یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

استعمار نو

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در فرهنگ - هنر - رسانه


نویسنده :  عباس عمادي
كلمات كليدي  :  استعمارنو، استعمار، استعمارزدايي، شركت هاي چند مليتي، جهاني شدن، علوم سياسي
استعمار پديده‌اي تاريخي است كه در مدت نزديک به پنج قرن در بسياري از كشورهاي آسيا، افريقا و امريكاي لاتين سلطه داشته است. نفوذ كشورهاي استعمارگر در كشورهاي تحت سلطه به اشكال گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي صورت گرفته است. به سبب وجود اين شكل‌هاي مختلف، استعمار را به دو نوع كهنه و نو تقسيم­بندي نموده‌اند. شكل اوليه­ي استعمار اين‌گونه بود كه براي قدرت استعمارگر، امنيت نظامي، منافع اقتصادي و به‌طور كلي برتري بيشتري را به همراه آورد. استعمارگران اروپايي از طريق فتوحات نظامي يا مهاجرت و مهاجرنشيني،‌ كشورهاي ديگر را تحت سلطه­ي خود درآوردند و با ايجاد كمپاني‌هاي تجارتي اقتصاد اين كشورها را تحت تأثير شديد فعاليت‌هاي بازرگاني خود قرار دادند. بين سال‌هاي 1763م تا 1870م رشد استعمار كمتر بوده است، زيرا اروپائيان درگير مسائل داخلي و انقلاب‌هاي آزادي‌بخش و انقلاب صنعتي بودند. اما از سال 1870م تا جنگ جهاني اول، رشد استعمار بسيار سريع بود و تمامي آفريقا و خاور دور به‌جز چند كشور را در برگرفت.[1] اما پس از جنگ جهاني دوم و تشكيل سازمان ملل متحد و به‌ويژه در دهه‌هاي 1950 و 1960م شاهد رشد سريع جريان استعمارزدايي و مبارزه براي كسب استقلال سياسي بوديم. به‌طوري كه تعداد كشورهاي عضو سازمان ملل افزايش يافت و اين كشورها با در دست داشتن اكثريت در مجمع عمومي، مسائل مربوط به توسعه­ي اقتصادي و اجتماعي را مركز توجه سازمان ملل قرار دادند.[2]
بدين ترتيب دوران استعمار كهنه به‌سر آمد و كشورهاي زيادي به استقلال دست يافتند اما در دوران پسااستعماري، به دلايل مختلف همان نفوذ استعمارگران اما اين بار به شيوه‌هاي جديدي ادامه يافت كه از آن به استعمار نو تعبير مي‌شود. در مجموع ارتباط كشورهاي پيشرفته (استعمارگران) سابق با كشورهاي استقلال يافته (مستعمرات سابق) به­گونه‌اي شكل گرفته است كه آن­را استعمار نو مي‌نامند.[3]
 
علل استمرار استعمار به شكل جديد
به دليل تأثير شديد استعمار كهنه بر كشورهاي مستعمره، استعمارزدايي آنان نه تنها مشكلات آن‌ها را حل نكرد بلكه اين كشورها دچار دوگانگي شدند. آن‌ها از يك طرف خواستار كمك‌هاي اقتصادي كشورهاي پيشرفته يا همان استعمارگران سابق هستند و از سويي ديگر نمي‌خواهند در مسائل داخلي آن‌ها دخالتي صورت گيرد. كشورهاي پيشرفته نيز هنوز به اين كشورها و به‌ويژه بازارهاي داخلي و مواد خام و اوليه آن‌ها نيازمندند و مي‌خواهند به اين مهم دست يابند.[4]
رشد اقتصاد سرمایه‌داری و صدور سرمایه برای بهره‌برداری از منابع سرزمین‌های دیگر، روابط اقتصادی کشورهای صنعتی استثمارگر را با کشورهای کوچک وارد مرحله­ي تازه‌ای کرد؛ به این ترتیب که کشورهای صنعتی، از راه صدور سرمایه و مکانیسم جهانی قیمت‌ها و داد و ستد مواد خام با کالاهای ساخته­شده و فشارهای سیاسی و اقتصادی، از کشورهای کم‌رشد بهره‌کشی می‌کنند و این رابطه، عنوان «استعمار نو» به خود گرفته ‌است و بسیاری از ملت‌های کوچک و تازه آزادشده را علیه این نوع رابطه­ي‌ سیاسی و اقتصادی برانگیخته‌است.[5]

اشكال مختلف استعمار نو
در دوران استعمار جديد، كشورهاي استعمارگر به‌گونه‌هاي متفاوتي از روش‌هاي پيشين، سلطه و نفوذ خود را در كشورهاي ديگر ادامه مي‌دهند. در اين پديده كشورهاي استعمارگر سابق از طريق حكومت‌هاي دست‌نشانده و مناسبات و رژيم‌ها و نهادهاي بين­المللي جديد بي­آن­كه نيازمند حضور مستقيم سياسي و نظامي در مستعمرات سابق باشند به شكل خزنده و پيچيده منافع و مطامع خود را تضمين مي‌كنند. بسياري از صاحب‌نظران معتقدند كه استعمارگران سابق امروزه از طريق شركت‌هاي تجارتي چند‌مليتي و نهادهاي بين‌المللي مانند صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني و سازمان تجارت جهان و با بهره‌گيري از شرايط مختلف بين‌المللي و تعاملات پيچيده­ي روزافزون جهاني مانند جهاني شدن سعي مي‌كنند بر كشورهاي توسعه‌نيافته يا در حال توسعه تسلط يابند.[6] ما در ادامه برخي از اين روش‌هاي جديد استعماري را به‌طور اجمال بررسي مي‌نماييم.
 
1. شركت‌هاي چندمليتي:
«شرکت‌های چندملیتی» به شرکت‌هایی گفته می‌شود که مقر اصلی‌شان در یک کشور است و عملیاتشان را از طریق شرکت‌های فرعی یا وابسته در سایر کشورها انجام می‌دهند. روند ایجاد شرکت‌های چندملیتی اساساً از آمریکا آغاز شد. شرکت‌های صنعتی به دلیل پیشرفت فناوری و تولید انبوه نیاز پیدا می‌کنند که دامنه­ي فعالیت خود را به کشورهای دیگر نیز توسعه دهند. ابتدا شرکت مادر به صادرات ساده­ي کالا و فروش آن در خارج دست می‌زند. مرحله‌ي بعد شامل به وجود آوردن سازمان‌هایی برای فروش در خارج است و رسيدن به حالت چندملیتی در واقع از این مرحله شروع می‌شود. آنها عموما عملیاتشان را وسعت می‌دهند تا بتوانند با صرفه‌جویی در عوامل و شاخص‌های قیمت سود بیشتری به‌دست آورند. یعنی با افزایش سطح بازدهی و تولید، هزینه­ي متوسط تولیدات را پایین می‌آورند. به منظور تأمین این هدف، برخی از شرکت‌های چندملیتی، بر مبنای قرارداد با شرکت‌های مستقل و به ازای دریافت قسمتی از سود به آن شرکت‌ها اجازه می‌دهد که کالای خود را تحت نام شرکت اصلی تولید و به فروش برسانند.[7] در برخی موارد، شرکت‌های چندملیتی در بازار فروش از شرایط «الیگوپولی» (یا انحصار چندجانبه­ي فروش، نوعی شرایط حاکم بر بازار است که در آن دو یا چند تولیدکننده، انحصار فروش یک کالا را در اختیار دارند، اما به تنهایی بر بازار حاکم نیستند) یا نزدیک به انحصار بهره می‌برند.[8]
بی‌گمان‌ فعالیت‌ شرکت‌های‌ فراملیتی‌، به‌ویژه‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، دارای‌ پیامدهای‌ بسیاری‌ است‌؛ که‌ در بین‌ صاحب­نظران‌، دیدگاه‌های‌ مختلفی‌ در مورد این‌ پیامدها وجود دارد. آن‌ دسته‌ از نظریه‌پردازان‌ که‌ موافق‌ فعالیت‌ شرکت‌های‌ فراملیتی‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ هستند، معتقدند عملکرد این‌ شرکت‌ها عاملی‌ مثبت‌ در جهت‌ رشد و توسعه‌­ي اقتصادی‌ این‌ کشورهاست‌. طبق‌ نظر این‌ دسته‌ از صاحب­نظران‌، مهم‌ترین‌ مانع‌ رشد اقتصادی‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، کمبود شدید سرمایه‌ و فناوری‌ است‌. شرکت‌های‌ فراملیتی‌ می‌توانند با فعالیت‌های‌ خود در این‌ کشورها، در رفع‌ این‌ موانع‌ مؤثر باشند. افزون‌ بر این‌، شرکت‌های‌ فراملیتی‌، شیوه‌های‌ نوین‌ مدیریت‌ صنعتی‌ را به‌ این‌ کشورها منتقل‌ می‌کنند، و از طریق‌ ایجاد رقابت‌، باعث‌ فعال‌تر شدن‌ بنگاه‌ها و شرکت‌های‌ داخلی‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، و سرانجام‌ باعث‌ ارتقای‌ بازدهی‌ اقتصادی‌، تنظیم‌ بازار و افزایش رفاه‌ در این‌ کشورها می‌شوند.
گروهی‌ دیگر از صاحب­نظران‌، با فعالیت‌ این‌ شرکت‌ها در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ به‌شدت‌ مخالفند. برخلاف‌ طرفداران‌ شرکت­های‌ فراملیتی‌ که‌ استدلال‌ می‌کنند سرمایه‌گذاری‌ این‌ شرکت‌ها موجودی‌ سرمایه‌ و در نتیجه‌ درآمد کشور، از جمله‌ درآمدهای‌ ارزی‌ را افزایش‌ می‌دهد، مخالفان‌ این‌ شرکت‌ها معتقدند که‌ آنها الزاما درآمد کشور را افزایش‌ نمی‌دهند. زیرا چه‌ بسا فعالیت‌های‌ این‌ شرکت‌ها، موجب‌ خروج‌ زیاد سرمایه‌ از کشور شود؛ که‌ به‌ مراتب‌ بیشتر از سرمایه‌گذاری‌ اولیه­ي‌ آن‌ها باشد.[9]
شرکت‌های‌ فراملیتی‌، افزون‌ بر تحت‌ سلطه‌ درآوردن‌ اقتصاد کشور میزبان‌، در حوزه­ي‌ سیاسی‌ نیز نفوذ می‌کنند، و با کمک‌ شیوه‌هایی‌ مانند رشوه‌ دادن‌ به‌ دولت‌مردان‌ و استفاده‌ از فشار دیپلماتیک‌ از سوی‌ دولت‌ خود، سعی‌ در حفظ‌ نفوذ و سلطه‌­ي خود در این‌ کشورها دارند. به‌ عبارت‌ دیگر، شرکت‌های‌ فراملیتی‌ به‌ خودی‌ خود نمی‌توانند توسعه­ي‌ اقتصادی‌ را برای‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ به‌ ارمغان‌ بیاورند. بلکه‌ دولت‌ میزبان‌ باید نظارت‌ قوی‌ بر فعالیت‌های‌ این‌ شرکت‌ها داشته‌ باشد، و اقتصاد این‌ کشورها نیز از قدرت‌ لازم‌ برخوردار باشد. اما از آنجا که‌ این‌ شرکت‌ها، عمدتا به‌ عنوان‌ بازوی‌ امپریالیسم‌ اقتصادی‌ نوین‌ عمل‌ می‌کنند، بیشتر از آن‌که‌ دغدغه­ي‌ توسعه­ي‌ اقتصادی‌ کشور میزبان‌ را داشته‌ باشند، عمدتا به‌ دنبال‌ هرچه‌ وابسته‌تر ساختن‌ اقتصاد آنها هستند. بنابراین‌، جهانی‌‌شدن‌ اقتصادی‌، به‌ همراه‌ یکی‌ از عوامل‌ مؤثر خود یعنی‌ شرکت‌های‌ اقتصاد فراملیتی‌، شکل‌ نوینی‌ از امپریالیسم‌ و استعمار است‌ که‌ کشورهای‌ جنوب‌ را روز به‌ روز در اقتصاد کشورهای‌ پیشرفته‌، ادغام‌ می‌سازد.
 
2. نهادهای مالی بین­المللی:
برخی از نهادها و سازمان‌های بین‌المللی وابسته به سازمان ملل که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول اشاره کرد یکی از ابزارهای مهم تداوم سیاست‌های استعماری در عصر استعمار نو می‌باشند. این سازمان‌ها پس از جنگ جهانی دوم و به منظور مدیریت امور مالی در سطح بین‌المللی و پیش­گیری از تکرار بحران‌هایی همانند بحران‌های دهه­ي 1930م به وجود آمدند. با وجود آن­که این سازمان‌ها شامل کشورهای متعدد جهان هستند اما غلبه­ي کشورهای قدرتمند و استعمارگران سابق در آن‌ها کاملا آشکار است.
تأثیر این نهادهای ملی بین‌المللی بر کشورهای کم‌توسعه‌یافته این است که چون این کشورها نمی‌توانند مشکلات خود را تنها از طریق سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و فعالیت شرکت‌های فراملیتی حل کنند به استقراض خارجی روی می‌آورند که یکی از راه­های متعدد آن دریافت وام از همین مؤسسات مالی است. اما دریافت این‌گونه وام‌ها الزاما آثار مثبتی بر اقتصاد کشورهای دریافت‌کننده­ي وام نداشته و بر عکس موجب بحران‌های مختلف اقتصادی از جمله بحران بدهی کشورهای جهان سوم در دهه­ي هفتاد شد. بحران‌ بدهي‌ها در نتيجه‌­ي پرداخت‌ وا‌م‌هاي‌ بي‌حساب‌ از جانب‌ بانك­هاي‌ خصوصي‌ و دولتي‌ غربي‌ و بدهي‌هاي‌ انباشته‌­شده­ي‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ و چند كشور كمونيستي‌ و عدم‌ توانايي‌ اين‌ كشورها در بازپرداخت‌ منظم‌ بدهي­هاي‌ خود، به‌وجود آمد. افزايش‌ شمار كشورهايي‌ كه‌ طي‌ نيمه­ي‌ دوم‌ دهه­ي‌ 1980م از عهده‌­ي بازپرداخت‌ بدهي‌هاي‌ خود برنيامده‌اند، بحران‌ مداوم‌ و روزافزوني‌ در بازارهاي‌ مالي‌ جهان‌ به‌ وجود آورد. ناتواني‌ در بازپرداخت‌ها و تهديد به‌ عدم‌ پرداخت‌ها، نتيجه‌اش‌ اين‌ بود كه‌ بدهي‌هاي‌ پرداخت‌نشده‌­ي كشورها به‌ فهرست‌ بدهي‌هاي‌ پيشين‌ افزوده‌ شود؛ وام­هاي‌ جديدي‌ از صندوق‌ بين‌المللي‌ پول‌ دريافت‌ گردد، و بانك‌ جهاني‌، براي‌ از سر گرفتن‌ پرداخت‌هايش‌، شرايطي‌ معين‌ كند.[10]
امروزه نیز راه‌حل‌های صندوق بین‌المللی پول به استمرار نظم فعلی در مناسبات اقتصاد بین‌المللی کمک می‌کند و منافع کشورهای صنعتی غرب را تضمین می‌نماید.
 
3. جهانی شدن:
یکی از پدیده‌هایی که دنیای امروز آن­را تجربه می‌کند جهانی‌شدن است. جهانی‌شدن هم به صورت یک روند (پروسه) تعریف شده و هم به صورت یک پروژه؛ یعنی برخی از صاحب‌نظران معتقدند با افزایش توسعه و پیشرفت در ابزارهای ارتباط جمعی، رسانه‌های جمعی و تعاملات بشری با سرعت و سهولت بیشتری صورت می‌گیرد؛ به‌گونه‌ای که مرزهای بین دولت‌ها به­طور روزافزون کم‌رنگ‌تر می‌شود و حاکمیت آنها تحت تاثیر بازیگران غیردولتی به چالش کشانده می‌شود و به‌طور کلی باید گفت که دنیا به مکان واحد و کوچکی تبدیل می‌گردد یعنی کوچک­ترین مسئله در گوشه‌ای از جهان بلافاصله در نقاط مختلف جهان طنین می‌یابد. در این جهان درهم­تنیده کشورها همچون شبکه‌ای عنکبوتی به هم متصل گشته‌اند که گسترش شبکه­ي جهانی اینترنت به این روند بسیار کمک کرده است تا فرهنگ جهانی واحدی تشکیل گردد.[11] در مقابل عده‌ای معتقدند که جهانی‌شدن پروژه‌ای است که کشورهای پیشرفته به اجرا درمی‌آورده‌اند تا به چپاول هرچه بیشتر کشورهای در حال توسعه و توسعه‌نیافته بپردازد به اعتقاد آنها جهانی شدن به ضرر کشورهای جهان سوم خواهد بود زیرا از بین رفتن مرزهای حاکمیت و کنترل دولت‌ها و قوانین تعرفه و گمرک اقتصاد این کشورها از هم فروخواهد پاشید و آنها محکوم به اجرای قوانین کشورهای پیشرفته خواهند بود.[12]
به اعتقاد گروهی دیگر از این دانشمندان پیامدهای منفی جهانی شدن به بعد اقتصادی محدود نمی‌شود در کشورهای امپریالیستی سعی می‌کنند که فرهنگ خود را بر کشورهای دیگر تحمیل کنند. مثلا ایالات متحده­ي آمریکا در غالب فیلم‌های هالیوردی سعی می‌کنند تا فرهنگ مصرف و الگوی زندگی آمریکایی را در سطح جهان گسترش دهد تا آنجا که برخی جهانی‌شدن را برابر با آمریکایی شدن می‌دانند. ترویج الگوهای سیاسی و حکومتی تحت لوای دموکراسی و ارزش‌های لیبرالی از جمله حقوق بشر عامل دیگری است که در تضعیف حاکمیت کشورهای جهان سوم نقش داشته است کشورهای غربی با تبلیغ این نظام حکومتی سعی دارند تا شکل حکومتی همه­ي کشورهای جهان به‌ویژه کشورهای خاورمیانه مطابق با الگوهای خود درآورند در این مسیر از هیچ اقدامی فروگذار نخواهند کرد. بنابراین جهان شدن با سرعت روزافزونی ساختار حکومت‌های کشور‌های ضعیف‌تر را متزلزل می‌سازد و این روند تنها به سود کشورهای پیشرفته است [13]
در مجموع می‌توان گفت اگرچه دوران استعمار کهن به پایان رسیده است و کشورهای مستعمره استقلال یافته‌اند اما روندی در حال شکل‌گیری است که به‌مراتب پیچیده‌تر از استعمار کهنه عمل می‌کند. استعمار نو از جنبه‌های مختلف سعی می‌کند تا با نفوذ در کشورهای دیگر کانال‌هایی برای استخراج ثروت‌های مادی این کشورها ایجاد کند که در مقایسه با گذشته قوی‌تر و مخرب‌تر است.

[1]. ساعي، احمد؛ مسائل سياسي اقتصادي جهان سوم، تهران، سمت، چاپ چهارم، 138 ، ص 49
 .[2] کانر، جیمز؛ مفهوم امپریالیسم اقتصادی، ترجمه علی‏ کشتگر، تهران، روزبهان، چاپ سوم، 1358، ص 72
 .[3] فربد، ناصر؛ عصر استعمارزدائی، تهران،امیرکبیر، چاپ اول، 1356، ص 75
 .[4] پلينو، جك سي؛ و آلتون، روي؛ فرهنگ روابط بين الملل، ترجمه ابوالفضل رئوف، تهران، فرهنگ معاصر، 1375، ص 30
 .[5] آشوري، داريوش؛ دانشنامه سیاسی، تهران، نشر مروارید، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۷، ص۲۸
[6]. ولايتي، علي­اكبر؛ فرهنگ و تمدن اسلامي، قم، نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه­ها، چاپ سي ام، 1390، ص 216
[7]. همان، ص 31
[8]. آيرملو، رضا؛ استراتژي استعمار نو: دگرگوني­ها و بحران­ها، تهران، امیرکبیر، 1366، ص 112
 .[9] ری کیلی و فیل مارفیلت؛ جهانی شدن و جهان سوم، ترجمه حسن نروائی بیدخت و محمدعلی شیخ علیان، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین­المللی، ۱۳۸۰، ص ۳۱
[10]. ثقفی خراسانی، علی­رضا؛ سیر تحولات استعمار در ایران، مشهد، نشر نیکا، ۱۳۷۵، ص ۲۰۷
 .[11] گل محمدی، احمد؛ جهانی شدن و هویت، تهران، نشر نی، 1381، ص 25
 .[12] هلد، دیوید؛ جهانی شدن و مخالفان آن، ترجمه عرفان ثابتی، تهران، ققنوس، 1382، ص 150
 .[13] همان، صص 105 ـ 112

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز