یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

سه هزار سال تحول خواهي -1

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در تحولات جهانی « رنسانس - جنگهای جهانی»

واضح آرشیو وب فارسی:راسخون: 

سه هزار سال تحول خواهي نويسنده:فائزه اسكندري توقفي كوتاه روبروي آيينه 3000 ساله علم و فرهنگ ايران مقدمهيكي از قديمي‌ترين تمدن‌ها، تمدن ايراني است. ايرانيان به لحاظ علوم تاريخ و موسيقي، ستاره‌شناسي و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان، مهم‌ترين بودند، اما آنچه سبب تحولي شگرف در اين تمدن كهن شد، اسلام بود. صحنه‌ي علم و فرهنگ، وسيع‌ترين و پر شورترين ميدان خدمات ايرانيان به اسلام است. اكثر آثار اسلامي در علوم ديني و در رشته‌هاي ديگر به انديشه و اراده دانشمندان مسلمان ايراني خلق شد. ادب فقه، حديث، تفسير، كلام، فلسفه و تصوف در قرون نخستين اسلامي پايه‌ريزي شد. هزاران فقيه، مجتهد، مفسر، محدث و سياست‌مدار و... مباني و قواعد اسلامي را پايه ريزي كردند. ادوارد براون در كتاب تاريخ ادبيات مي‌نويسد: «اگر از علومي كه عموماً به اسم عرب معروف است اعم از تفسير و حديث و الهيات و فلسفه و طب و لغت و ترجمه احوال و حتي صرف و نحو زبان عربي، [اگر] آنچه ايرانيان در اين مباحث نوشته‌اند را مجزا كنيد، بهترين قسمت آن علوم از ميان مي‌رود.»(1)سعي ما بر اين است نگاهي هر چند كوتاه به تاريخ علم و فرهنگ ايران پيش از اسلام تا دوران كنوني داشته باشيم.ايران عهد باستانبيش از سه هزار سال پيش گستره‌ي فلات ايران از ساحل فرات تا رود جيحون و از كناره‌هاي سند تا كرانه‌ي درياچه‌ي خوارزم امتداد داشت كه تا قبل از مهاجرت آريايي‌ها به فلات ايران، ايلامي‌ها در آنجا سكونت داشته‌اند. در هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد، فلات ايران ميزبان آريايي‌هاي مهاجري شد كه دولت ماد را در اين سرزمين به قدرت رساندند. از اين پس هخامنشيان، سلوكيان، اشكانيان و ساسانيان ساليان سال در فلات پهناور ايران حكمراني مي‌كردند. عقايد طوائف آريا در ادوار قديم بر نوعي طبيعت پرستي ثَنَوي مبتني بود، اما اين اقوام تمدن ساز كهن با ورود به فلات ايران از سه هزار سال پيش وارد مرحله‌ي جديدي از تمدن، شهرنشيني و حكومت شدند كه حكومت «پارس» نمونه‌ي بارز آن است. به تدريج سرزمين ايران زير پوشش دين زرتشت قرار گرفت. در اين مقطع به قول هرودوت، هخامنشيان پارس را قلب دنيا مي‌دانستند و «رفتار نيك، گفتار نيك و پندار نيك» را در راستاي عبادات و اعمال خود قرار دادند. در زمان امپراطوري ساساني، دو قدرت درجه اول ايران و روم بر جهان حكومت مي‌كردند كه ساير كشورها يا تحت الحمايه آنها بودند يا باج گذار آنها. رقابت ميان اين دو تمدن كهن نه فقط در مسائل سياسي و نظامي بود كه اين دو ملت در مسائل اعتقادي و علمي نيز رقيب هم بودند؛ طوري كه پيش از طلوع اسلام، شاهان ايراني بر اساس دشمني و اختلاف با امپراطوري روم شرقي، مخالفان دشمنان خود را تقويت مي‌كردند و در راستاي همين امر فرقه‌هايي از مسيحيت مانند نسطوريان در مخالفت با كليساهاي اسكندريه و بيزانتيوم (روم شرقي) توانستند در داخل متصرفات شاهنشاهي ايران بسيار پيش روند و كليساهايي تأسيس كنند كه همراه با آن، فلسفه يوناني و علم الهي مخصوص به مسيحيت و نيز سنت خواندن و تفسير متن‌هاي يوناني، شامل علم و فلسفه نفوذ مي‌كرد.

همچنين شاهان ايراني براي مقابله با مراكز تعليم روم شرقي، مدرسه‌اي در جندي شاپور تأسيس كرده بودند كه فيلسوفان و دانشمندان مسيحي و يهودي و هندي در آن مدرسه به تدريس و تحقيق اشتغال داشتند. شهر جندي شاپور مهد علمي دولت ساساني بود كه با وجود بيمارستان بزرگ و مدرسه طب، دانشمندان ملل مختلف را به خود جذب كرده بود. كتابخانه دانشگاه جندي ‌شاپور به دستور انوشيروان تأسيس شد و به جمع آوري كتاب از دورترين نقاط دنيا پرداختند. در كنار علوم، صنايع و فنون ديگري چون صنعت نساجي، سفالسازي، معماري مترقي دوره‌ي ساساني كه تيسفون (مدائن) و قصر شيرين از بقاياي آن است، نشان دارد.واقع شدن ايران در چهار راه عالم قديم، امكان حضور اديان، علوم و صنايع مختلف را بيشتر فراهم مي‌كرد. بدين ترتيب در شهر‌هايي چون جندي شاپور، حرّان و اُدِسا مقدار فراواني از علم يوناني، بابلي، هندي و ايراني همچون ميراث زنده‌اي ازمعرفت محفوظ ماند و انديشه‌ي ورود اين علوم به جهان اسلام، خود جرقه‌اي بود تا مسلمانان بتوانند با ترجمه كردن متون خارجي به عربي از ره‌آوردهان علمي پيش از اسلام بهره ببرند. اما با وجود بالندگي علمي ايران و تمدن ايراني در عهد باستان، گرفتاري ايرانيان در زنجير رژيم موبدي و نظام اجتماعي طبقاتي و خشك ساساني كه تحصيل را منحصر به موبدزادگان و نجيب‌زادگان مي‌دانست، آنها را از پيشرفت همه جانبه در عرصه‌هاي علمي باز داشت كه در دوره اسلامي نبوغ علمي ايراني به اعلي درجه‌اش رسيد.زمينه ظهور اسلام در ايراناز ابتداي دوره هخامنشي كه تمام ايران كنوني به اضافه‌ي قسمت‌هايي از كشورهاي همسايه تحت يك فرمان در آمد 2500 سال مي‌گذرد و از اين 25 قرن نزديك به 14 قرن آن را ما با اسلام به سر برده‌ايم.مبلغان مسيحي جنگ‌هاي صدر اسلام را درستاويز قرار داده، عامل نشر و توسعه اسلام را زور و جبر معرفي مي‌كنند، اما در اينجا سؤالي پيش مي‌آيد: چرا با وجود جنگ‌هاي بسيار زياد و طولاني كه ميان ايرانيان و روميان صورت مي‌گرفت، آيين مسيحيت نتوانست از چنين فرصتي براي نفوذ در ملت ايران برخوردار شود؟ چطور ممكن بود سپاه جوان و نوپاي مسلمان، بتواند ارتش بسيار عظيم و قدرتمند ايران آن روز را شكست دهد؟ پاسخ به اين سؤال‌ها چيزي جز پذيرش اسلام توسط ايرانيان نيست. زيرا ما ايرانيان حقايق و حقانيت اسلام را تشخيص داديم و آن را دين آسماني يافتيم. اسلام به ما امكان رشد و كسب آگاهي و تحصيل علم و معرفت داد ونه تنها زنجير طبقاتي جباران سياسي و ديني را از پاي ما گشود، بلكه اين امور را بر همه امت واجب كرد. ما ايرانيان در حالي اسلام را پذيرفتيم كه در روزگاري به سر مي‌برديم كه عقايد در هم و بر هم يهودي، مسيحي، زرتشتي، مانوي، مزدكي و... چون بيماري لاعلاج در روح و مغزمان نفوذ كرده بود و امكان حركت و بالندگي را از ما سلب كرده بود.ايرانيان در لوح آغازين دفتر خدمت به اسلام، سه اصل صميميت، اخلاص و ايمان را دست‌مايه قرار دادند تا قدردان دين مبين اسلام باشند. زيرا پيشوايي ديني مردم نقاط مختلف در هيچ عصر و زماني چنين افتخاري را براي ايرانيان به وجود نياورده بود؛ آن گونه كه از گمنام‌ترين خانواده‌ها، نام آورترين دانشمندان، متفكران، اديبان، فيلسوفان، رياضي‌دانان، محدثان، مفسران، متكلمان، شاعران، فيزيك‌دانان و پزشكان بيرون آمدند.تحولات علمي و فرهنگي ايران در 14 قرن اخيرپس از فتح ايران در قرون اول و دوم اسلامي، خلفاي اموي و عباسي در ايران حكومت مي‌كردند كه بخش اعظم اين دوران مربوط به خلافت عباسي‌هاست. قرن اول و دوم هجري، دوره رنسانس و شكفتن استعدادهاي علمي و معنوي ايرانيان پس از يك ركود طولاني است. جامعه ايران در دو قرن نخست با پذيرفتن فرهنگ و آيين اسلام و حفظ هويت ملي خود، به ويژه زبان فارسي سعي كرد پايه‌هاي فرهنگي و اجتماعي جديد را تحكيم بخشد. جرجي زيدان معقد است: «خلفاي عباسي در دوره نهضت تخم علم و ادب را در بغداد افشاندند و ميوه و محصول آن به تدريج در خراسان و ري و آذربايجان و مصر و شام و... به دست آمد.»(2) در اين زمان تلاش‌هاي فراواني جهت ترجمه منابع به عربي و كتاب و كتابت و ايجاد مراكز علمي و فرهنگي صورت گرفت. از ديگر ويژگي‌هاي عصر عباسي در قرن دوم هجري باز شدن فضاي فكري جامعه به دليل سست شدن تسلط دولت بر نهادهاي فكري و عالمان، آغاز عصر تدوين علوم و باز شدن درهاي دنياي اسلام به روي تمدن‌هاي قوي و كهن بوده است. حضور امام رضا عليه السلام در خراسان سبب نورافشاني اين عصر در جامعه ايران مي‌شود؛ طوري كه يكي از انديشمندان بزرگ دنياي كنوني معتقدند: «اگر ما امروز تمدن ارزشمندي به نام تمدن ايراني داريم به بركت حضور امام رضا عليه السلام در خراسان بود.»(3)امام عليه السلام در طوس بيشتر به بحث‌هاي علمي و خصوصاً تبيين مسأله امامت مي‌پرداخت. مأمون نيز جلسات مناظره با علماي مذهب اسلامي و صاحبان نحله‌هاي ديگر ترتيب مي‌داد و امام از اين فرصت استفاده مي كرد و با بيان اسلام ناب و مباني شيعي، برتري شخصيت علمي خود را نيز به اثبات مي‌رساند. مرحوم صدوق در عيون اخبار الرضا، مجموعه خطبه‌ها، مناظرات و روايات امام رضا عليه السلام را جمع آوري كرده است كه حجم آن نشانه جهاد علمي حضرت در طول تاريخ علمي ايشان است. پاسخ بسياري از مسائل مختلف كلامي و مسائل اختلافي ميان شيعه و سني، جزء آموزه‌هايي بود كه به يمن بركت حضور امام رضا عليه السلام در خراسان در اختيار مسلمانان قرار گرفت. با تلاش‌هاي آن حضرت شيعه نشاط و جنبشي كسب كرد و علناً حب و ولاي خاندان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم را اظهار كرد.فاصله ي بين قرن هفتم ميلادي (فتح عرب بر ايران) و تشكيل نخستين سلسله مستقل يا نيمه مستقل ايراني (طاهريان و صفاريان) در قرن نهم ميلادي، يعني قرون اول و دوم هجري، دوره‌اي است بسيار جالب توجه و مهم كه شخصيت‌هاي مسلمان ايراني علاوه بر شكفتگي استعداد علمي و فرهنگي، از جنبه مذهبي و ديني نيز رشد يافتند.قرن سوم هجري شاهد ظهور و به قدرت رسيدن حكومت‌هاي طاهريان و صفاريان است. ابن نديم در الفهرست نوشته است امراي طاهري همه شاعر بودند و طبعاً اين اشعار عربي بود. در اين زمان نشاني از توجه به زبان فارسي كه از پايه‌هاي غني فرهنگ و هويت ايراني است، وجود ندارد؛ حال آن كه زبان ملي كشورمان در دوران صفاريان حفظ شد. با به قدرت رسيدن سامانيان، كتابخانه‌هاي معتبر و بزرگي چون كتابخانه نوح بن منصور ساماني در ايران تأسيس شد. خاندان ساماني از حاميان، دوستداران، دانشمندان و مروجان ادب و فرهنگ فارسي بوده‌اند. علما در روزگار سامانيان منزلت اجتماعي و سياسي بالايي داشتند و زماني كه صحبت از روي كار آمدن امير جديدي بود «سپهسالاران، امراء، قائدان و اشراف» به اتفاق علما تصميم مي‌گرفتند. خطه‌ي نيشابور، بخارا، ري و اصفهان طي قرون سوم وچهارم مهد گسترش دانش اسلامي بود واين مسئله از اينجا روشن مي‌شود كه دانشمندان و عالمان فراواني در اين شهرها سكونت داشته‌اند كه گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را ميان مردم حفظ مي‌كرد. همزمان با سامانيان در طبرستان (نام قديم مازندان) علويان، آل زياد و آل بويه حكومت مي‌كردند. در اين حكومت‌ها نيز از علما و دانشمندان حمايت مي‌شد تا راه را براي توسعه بيشتر علم هموار نمايد. از همين رو كتابخانه‌هاي بزرگي كه در قرن چهام هجري از اعتبار بالايي بر خوردار بود شكل گرفت. اگر دوران آل بويه را دوران كتابخانه بناميم، چندان بيراهه نرفته‌ايم. زيرا كتابخانه سازي در قرن چهارم رايج شد. امكانات مالي گسترده‌اي كه در اختيار وزيران فرهنگ دولت بود، آنها را در كنار جذب عالمان به دربار به سمت توسعه كتابخانه كشاند. نمونه‌ي آن، كتابخانه‌ي بي‌نظير صاحب بن عباد از وزراي با تدبير ايران در ري بود كه تنها فهرست اين كتاب‌ها به ده مجلد مي‌رسد. گفته مي‌شود دركتابخانه‌ي وي بيش از 117 هزار جلد كتاب بوده است.فرآهم آمدن بستر و شرايط مناسب بالندگي علمي در قرم چهارم، اين قرن را قرن برجسته و بزرگي چون محمد بن اسحاق معروف به ابن نديم صاحب كتاب الفهرست، محمدبن يعقوب كليني صاحب كتاب كافي، شيخ صدوق، بزرگ‌ترين محدث شيعه و دارنده‌ي كتاب من لا يحضره الفقيه، شيخ طوسي و دو اثر عظيم وي الاستبصار و التهذيب قرار داد. علم حديث، دانش نجوم، پزشكي، علم و فلسفه و كلام فقه و علوم قرآني انواع دانش‌هايي است كه در قرن چهارم رشد و گسترش يافت. از ميان علوم نامبرده علم فلسفه و كلام كه محصول راهيابي عقل و معارف عقلي اسلامي در ميان دانشمندان مسلمان است، بزرگ‌ترين فيلسوف قرون نخست هجري، صاحب كتاب شفا، ابن سينا (073-824) را به ظهور رساند. به اين ترتيب قرن چهارم هجري، را مي‌توان يكي از تأثير گدارترين قرون در تمدن اسلامي به حساب آورد. سالهاي پاياني دوره‌ي ساماني و دوره‌ي نخست عصر غزنوي شاهد حضور شاعري برجسته به نام ابوالقاسم فردوسي است كه شاهنامه‌اش را به محمود غزنوي تقديم كرد. اگر چه تعصبات مذهبي سلطان محمود مانع از برخورداري مادي فردوسي از كار خويش شد، اما به طور شگفت انگيزي ميان توده‌هاي مردم باقي ماند و امروز موقعيت خود را حفظ كرد.آتش زدن كتاب‌ها در ري، فرار ابن سينا، سخت گرفتن بر ابو ريحان بيروني (صاحب كتاب ما للهند) و بي توجهي به فردوسي را نشانه‌هاي سخت گيري محمود غزنوي بر فيلسوفان و عالمان و عدم توجه وي به فرهنگ و ادب مي‌توان دانست. با وجود همه موانع در روزگار غزنوي و سلجوقي، شعر فارسي به رشد بسيار بالايي رسيد. شاعران اين عهد در سرودن هر نوع شعري توانا بوده‌اند. خواجه نظام الملك، خواجه عبد الله انصاري (از چهره‌هاي برجسته تصوف خراساني) با نواي دلنشين مناجات‌هايش و محمد غزالي (از بزرگ‌ترين عالمان دوره سلجوقي كه ابداع‌گر شيوه جديدي در مسائل مذهبي بوده است) هر يگ چون نگين انگشتري بر دايره‌ي تمدن اسلامي در عصر سلجوقيان مي‌درخشيدند.دوران حكومت خوارزم شاهيان، درگيري ميان ايرانيان و مغول به اوج خود رسيد، طوري كه منجر به تسلط مغول بر ايران وتشگيل حكومت‌هاي ايلخانان، سربداران و تركمانان شد. ايرانيان در مقاطع تاريخي مختلف، از گذشته تا امروز، پيرامون را بسيار از دست دادند، ولي كمتر گذاشته‌اند به «هسته و مغز» آسيب جدي وارد شود. دوران بي‌ثباتي و بحران در جريان حمله مغول، هم به شاخ و برگ و ميوه و هم به تنه‌ي تنومند درخت تمدن ايران آسيب وارد كرد، اما خوشبختانه ريشه اي محكم در خاك انتظار مي‌كشيد تا هر آنچه را از دست داده بازسازي و ترميم كند. در توفان قدرت مغولي، ايرانيان سياست و حكومت را ناگزير به مغولان تقديم كردند، اما به خوبي مي‌دانستند كه اين قدرت سياسي خونريز درنوعي بي‌هويّتي به سر مي‌برد و لااقل از قدرت فرهنگ سازي و دانش پروري تهي است. در نتيجه، اين اسلام بود كه مغول را در خود هضم ساخت و از آدمكشاني آدم خوار انسان‌هايي دانش دوست و دانش پرور ساخت؛ از دودمان چنگيز، محمد خدابنده را تحويل داد و از نسل تيمور، بايسنقر و امير حسين بايقرا به وجود آمد. در ميان حكومت‌هاي مغول، تيوموريان علاقه وافري به كتاب و كتابت و آراستن آن داشتند. اين مسئله سبب شد تا مكتب ادبي و هنري در هرات شكل يابد. صاحبان و نوابغ علم و حكمت، تاريخ و نقاشي، خطاطي و شاعري در اين دوره به ظهور رسيدند و بزرگاني چون خواجه نصير الدين طوسي (وزير هلاكوخان) رشيد الدين فضل الله همداني، عطاء الملك جويني، حمد الله مستوفي، قطب الدين رازي، حافظ و سعدي و كمال الدين حسين بهزاد (سرآمد نقاشان عهد تيموريان كه افتخار هنر اين عصر شناخته مي‌شود) به عنوان شيرين‌ترين محصول فرهنگ و تمدن ايراني، در آسمان علم و ادب، مستقل خلافت، كه تا اواسط قرن 7 هجري همچنان پا بر جا بود، درخشيدند. اما اين 9 قرن گرچه شايد به لحاظ حاكميت سياسي و اجتماعي، كمرنگ بوده باشد، اما در برخي زمينه‌ها پر رنگ‌تر جلوه‌گر شد. نقش شاعران و دانشمندان بزرگي كه تاكنون نام برده شدند و فرهنگ سازي آنها در جنبه‌هاي مختلف ملي، حاكي از تأثير اين 9 قرن در زندگي ايرانيان است. احياي تشيع در عهد صفوي، تجديد حيات علوم عقلي را ممكن ساخت و در فضاي شيعه جديد ايران، سلسله‌اي از فيلسوفان و متألهان برجسته چون ميرداماد، مير فندرسكي، شيخ بهايي و ملا صدرا ظاهر شدند. پيدايش شخصيت فكري چند بعدي صدر الدين شيرازي در دوره‌ي صفويه نشان از حضور سنت فكري قوي و پويا دارد.دوره ركود فَترت در امور فرهنگي از جمله كتابخانه‌ها را دوران افشاريه و زنديه مي‌دانند كه بازتاب اين عقب ماندگي علمي و فرهنگي در دوران قاجاريه و پهلوي نيز همچنان منعكس بود. 

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز