یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

دکتر روحانی میتواند:

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است.

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است

     اینجا کلیک کنید :خرید آب اشتغال بی دردسر روستائیان برای کشور

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است.

جهانی شدن

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در جهانی شدن

 چین شگفتی حال و آینده


کابران گرامی قصد داریم شما را با کتاب انقلاب در ثروت آفرینی نوشته آلوین تافلر و همسرش هیدی تافلر آشنا سازیم. این کتاب توسط  جناب دکتر عبدالرضا  رضایی نژاد, ترجمه و بوسیله نشر فرا انتشار یافته است . سعی می کنیم به مرور فصلهایی ازکتاب, را دراختیار شما عزیزان قرار دهیم.

شعار کتاب :

انقلابی عظیم در راه است. تمدن زاییده این انقلاب، با همه آن چه اکنون درباره ثروت و ثروت آفرینی می دانیم به چالش برخواهد خاست.

فرازهایی از کتاب :

   سه اصل بنیادین انقلاب در ثروت آفرینی، یعنی زمان، مکان و دانش بی تردید سازندگان آینده ما هستند.

ما بر قله ای بس بلند ایستاده ایم و سرزمینی نو زیر پایمان گسترده است؛ ولی همگان مایل به کشف آن نیستیم. به جایش وحشت زده به طناب چسبیده  و پایین رفتن به سوی دنیای نوین علم را محدود و کند کرده ایم. آنانی که خواهان سکوت یا خاموشی علم می باشند، در کسب ثروت انقلابی فردا، جایی ندارند. 

 

دیگر به فکر آچار و پیچ گوشتی نباشید. به بیوتکنولوژی، نانو تکنولوژی، کارخانه های مستقر بر صفحه رایانه و موادی بیندیشید که باعث می شوند تا کارها و نیازمندی هایمان را به طرزی بی سابقه بهتر و آسان تر انجام دهیم.

 دانش آموزان به خوبی می دانند که نظام آموزش و پرورش فعلی به جای آماده کردن آنان برای کار در اقتصاد آینده، همچنان به گذشته چسبیده است.

ثروت، هم ردیف با پول نیست. پول تنها یک نشانه یا تعدادی از وجود ثروت است.

ثروت در مفهوم کلی، شامل هر چیزی است که نیازی را از ما برآورده می سازد.

تا پایان دهه جاری، رایانه هایی خواهیم داشت که در هر ثانیه بیش از 136 تریلیون محاسبه انجام می دهند.

 نهادهای فئودالی پیوسته سد راه پیشرفت صنعتی بوده اند.

امروز نیز دیوان سالارهای دوران صنعتی، حرکت نظام پیشرفت تر «ثروت آفرینی دانش پایه» را کند می سازند.

با شخاص های اقتصاد سنتی، نمی توان ابعاد اقتصاد نوین و آینده حاصل آن را شناخت.

 تکتانیک نو (اشاره طنرآمیز به نام کشتی معروف تایتانیک و سرگذشت آن

 THE NEW TECTONICS)

 چین، شگفتی آینده

سه برخورد فاجعه بار در سده بیستم – جنگ جهانگیر نخست، جنگ جهانگیر دوم، و جنگ سرد- نمایش اوج روند دوران صنعت و به راه افتادن موجی از ثروت آفرینانی بود که تاکنون بر کره زمین شاهد آن هستیم.

ولی موج دوم درحال عقب نشینی است. برعکس آن؛ موج سوم که در ایالات متحده به راه افتاده، چند دهه ای است که از اقیانوس آرام گذشته و به دگرگونی آسیا سرگرم است. در سال های آینده، شاهد گسترش موج سوم بر آمریکای لاتین و آفریقا نیز خواهیم بود. نشانه های حرکت از هم اکنون آشکارند.

در ورای تحول گسترده جهان، همان گونه که پیش تر آوردیم، با دگرگونی ژرف و دور از انتظار در اصول بنیادین ثروت آفرینی هم رو به رو هستیم. این نشانه در هیچ کجای جهان بهتر از آسیا با خیزش تاریخیش، و از خواب برخاستن اژدهای چین، به چشم نمی خورد.

به رغم آن چه در خبرهای اقتصادی می بینیم، وال استریت و واشینگتون که از نظر تاریخی بیش از منطقه اقیانوس آرام چشم به اقیانوس اطلس دارند، هنوز تحول آسیا را به درستی نشناخته اند.

میان سالهای 2001 و 2005 که ایالات متحده آمریکا بحث و گفتگوی بازرگانی آزاد با بیست کشور دیگر را گشود، تنها یکی در آسیا قرار داشت.

یکی از سناتورهای آمریکایی در انتقاد از این سیاست چنین آورده است: «آسیا جایگاه شش تا از ده کشور جهان با پرشتاب ترین رشد اقتصادی در دهه گذشته، پنج تا از بزرگ ترین شرکای تجاری ایالات متحده و مسکن بیش از نیمی از ساکنان کره زمین است». وی می توانست اضافه کند، «این قاره همچنین مسکن بیشینه جمعیت رو به رشد مسلمانان جهان و بیش از همه جا محصور در میان جنگ افزارهای هسته ای می باشد».

افزون بر همه این ها، آسیا جایگاه چین است. تا زمانی که آمریکا، اروپا، و دیگر کشورها به درک واقعیت آنچه در چین می گذرد – و در پشت سیلی از آمارهای نامطمئن اقتصادی و مالی نهفته است- ترسند، شناخت آینده و آن چه در پیش داریم، ناممکن خواهد بود. تحول چین – از این یا آن راه – انقلابی در حوزه های ثروتمندی به وجود آورده و گرانیگاه رسوب ثروت در کره زمین را به ژرفی جابجا خواهد نمود.

 


 سایه افکندن بر جهان

تا فرا رسیدن سال 2004، چین از مرز جایگاه ژاپن به عنوان سومین قدرت بازرگانی جهان پس از ایالات متحده و آلمان گذشت. در همان سال، سهم ذخیره ارزی چین از کل ذخیره 5/3 میلیارد دلاری جهان به 500 میلیارد دلار رسید. چین 175 میلیارد دلار اوراق خزانه داری آمریکا را دراختیار داشت که در جهان تنها اندکی کمتر از ژاپن بود. بدین گونه، چین می توانست با تصمیم به جایگزینی دلار به یورو یا سبدی از ارزهای دیگر، اقتصاد جهان را به لرزه درآورد. تنها در خلال دو دهه، چین به غولی تبدیل شده که بر اقتصاد سراسر جهان سایه گسترده است.

آیا چین می تواند به رشد شگفت انگیزش همچنان ادامه دهد؟ آیا همانگونه که بسیاری پیش بینی می کنند، به راستی ابر قدرت سال 2020 خواهد شد؟

برای پاسخ دادن به این پرسش، ابتدا باید به چالش با اندیشه های کلیشه ای درخصوص روش بیرون کشیدن خرد از مغز توده مردم عادی بپردازیم. باید بفهمیم که چه چیزی چین را به این رستاخیز واداشته است؟

گفته می شود که خرد سنتی به چین کمک کرد تا  برای نجات مردم خود از کمونیسم ببُرد و به بازار آزاد روی آورد. ولی این توضیح قانع کننده نیست. برخی از دیگر کشورها نیز در این راه رفته، ولی به نتایج پیروزمندانه چین نرسیده اند. از سوی دیگر، هنوز هم نمی توان چین را یک اقتصاد پیشرفته بازار آزاد به حساب آورد.

حتی پیش از روآوردن پکن به بازار آزاد هم بسیاری از شرکت های رایانه ای انتقال یافته از دره سیلیکون به ژاپن، تایوان و کره جنوبی در چین به سرمایه گذاری پرداخته بودند.

یکی دیگر از دلایل رشد شگفت انگیز چین را باید در روش به کارگیری راهبرد دو سویه توسعه جستجو کرد.

 


 شتاب بخشی به شتاب

رهبران چین می دانستند که پهلو زدن با غرب تنها با پرداختن به صنایع دارای فناوری ساده، ممکن نیست. آمریکا با صدور اینگونه صنایع موج دومی به خارج، خود به اقتصاد دانش پایه چسبیده بود. آنان می فهمیدند که چین هم افزون بر قنادی و شیرینی فروشی، به بخش اقتصاد دانش پایه و فراورده هایی با ارزش افزوده بسیار بالا نیاز دارد.

پیاده کردن راهبرد دوسویه ای که برگزیدند، رهبران چین را واداشت تا زمان را هر چه بیشتر فشرده سازند – کاری را دیگران در بیش از یک سده انجام داده بودند، می بایست در چند دهه سامان دهند. لازم بود تا مسئله پراکندگی مکانی کشور و نیاز شدید به زیرساختهای فناوری اطلاعات، دیجیتالی شدن و دسترسی به آخرین ساخته های علمی را نیز حل نمایند.

به این دلیل است که سیاست چینی ها از آغاز – دانسته یا نادانسته – بر سه اصل بنیادین زمان، مکان و دانش استوار گردید که در این کتاب بارها یاد و تأکید کرده ایم.

چین در یورش به بازارها بسیار باشتاب عمل می کند. به نوشته رابرت کاسیدی Robert Cassidy یکی از مقامات بازرگانی آمریکا در مجله بیزنس ویک: «ژاپن یا کره جنوبی برای استقرار در یک بازار به چهار یا پنج سال وقت نیاز دارند. ولی چین با چنان شتابی بازار موردنظر را اشغال می نماید که ورود آن را احساس نمی کنید. رقیبان هنگامی به برابری برمی خیزند که دیگر دیر شده است».

چین در حوزه داخلی نیز با همین شتاب حرکت می کند. به گزارش رابرت فونو Robert Fonow رئیس پیشین اسپرینت ژاپن و مدیر شرکت یاینتیفیک آتلانتا در شانگهای، «آنچه در دهه 1990 در چین رخ داده است از یک معجزه هیچ کم ندارد. این کشور در خلال ده سال بزرگترین زیرساخت ارتباطات راه دور جهان را به وجود آورده است. این شبکه به زودی به پیشرفته ترین زیرساخت ارتباطات راه دور جهان تبدیل خواهد شد».

او در مقاله اش می افزاید: «چین یک فناوری را برگزیده و وارد می کند، آن را بومی می سازد، توسعه می دهد و در سطحی برابر و حتی گسترده تر از غرب با ظرفیت نوآوری بالا پیاده می سازد».

این شتاب، منحصر به حوزه فناوری و تاکتیک های بازرگانی نیست. در حوزه امور فرهنگی نیز چنین است. حتی جوانان چین که خود بخشی از زندگی کوتاهشان را در ناداری و گرسنگی گذرانیده اند، با چنان شتابی در تحول زندگی تازه درگیرند که همراهی با آنان برایشان دشوار می باشد. درگذشته هزاران ساله چین، چنین شتابی سابقه ندارد.

 


 فضای جهانی

همسایگان در کوشش تعیین جایگاه خود در آسیایی هستند که چین سردمدار آن است. ولی چین اینک خود را قدرتی فرا آسیایی هم می بیند. در حالیکه از ترتیب منطقه بازرگانی آزاد آسیایی سخن می گوید، از نظر اقتصادی و غیر آن، بلند پروازی جهانی دارد. از این رو، رابطه خود را نه تنها با زمان، که با دیگر اصول بنیادین ثروت آفرینی از جمله مکان، دگرگون ساخته است.

چین که اصلاحات را از دهه های 1980 و 1990 آغاز کرده و پی گرفته است، با ورود به سازمان تجارت جهانی، صادرات و واردات را بسیار گسترش داده است. روزی نمی گذرد که چین گامی در ژرفابخشی و گسترش روابط خارجی خود برندارد. در این روند نیز از به کارگیری راهبرد دوسویه غافل نمی ماند.

در یک سطح، بازار جهان را کالاهای صنعتی انباشته و دست مکزیک را در فراورده های برقی، اندونزی را در پوشاک و کلمبیا را در عرضه سیم های مسی، بسته است. در این زمینه، چین اکنون در اوج شیرینی های دوران صنعتی می باشد.

از سوی دیگر، چین شرکتهای فناوری برتر خود را به برون گرایی و فتح بازارهای جهانی تشویق می کند. منوو بزرگ ترین رایانه ساز چین، اینک بخش سازنده رایانه های شخصی در آی بی ام را خریداری نموده است. هوواوی شرکت بزرگ فناوری اطلاعات کشور نیز افتخار می کند که بیش از ده هزار پژوهشگر در آزمایشگاههای مشترک با هند، بریتانیا، سوئد و ایالات متحده سرگرم کار دارد. این سازمان با شرکت های مهم اینتل، مایکروسافت، زیمنس و کوال کام در تولید فراورده ها و ابزار ارتباطی مشارکت دارد.

در مسیر گسترش مکانی فعالیت ها، چین به حوزه مالی و سرمایه گذاری را نیز وارد شده و در سال 2003 در 139 کشور سرمایه گذاری مستقیم داشته است. بنا به گزارش سال 2004 کنفرانس بازرگانی و توسعه سازمان ملل متحد، سرمایه گذاری چین در رتبه پنجم جهانی ارتقاء یافته و حتی ژاپن را پشت سر نهاده است.

در دیدار تازه رئیس جمهور هو جین تائو به آمریکای لاتین، قول سرمایه گذاری های گسترده در منطقه از برزیل تا کوبا داده شده که سهم آرژانتین به تنهایی 20 میلیارد دلار بوده است.

در حالیکه از نظر اقتصادی توجه گسترده ای به این سفر جلب شد، کمتر کسی متوجه گام بلند چین در پرتاب خود به منطقه ای بود که درگذشته حیات خلوت ایالات متحده به حساب می آمد – همان کاری که از سالها پیش ایالات متحده با حیات خلوت چین یعنی تایوان کرده بود - .

این یورش اقتصادی به آمریکای لاتین درست هنگامی صورت می گیرد که اوضاع میان پکن و تایپه بسیار حساس شده و تایوان با پشت گرمی آمریکا مایل به اعلام استقلال است. چین نیز با چنین اقدامی سخت مخالف بوده و تهدید به اشغال تایوان حتی با نیرو نظامی در صورت نیاز، کرده است.

سرگرمی چین به مسائل اقتصادی می بایست آن را از پرداختن گسترده به حوزه نظامی باز دارد. ولی ناظران به این نتیجه رسیده اند که از سال 1991 تا 2004، بودجه نظامی این کشور دست کم شش برابر شده است. در این جا نیز شاهد گسترش منافع جغرافیایی چین هستیم.

چین در ساخت هواپیماهای بی سرنشین دور پرواز، و سوختگیری در هوا پیشرفت کافی نموده و برای رسیدن نیروی هوایی اش به نقاط دور دست مشکلی ندارد. نیروی دریایی چین هم که مأموریتش حفاظت از سواحل کشور طراحی شده بود، اینک در آب های آزاد نیز فعال می باشد.

چین در پی اجرای یک برنامه بلند پروازانه دریایی است که به گفته دریادار بازنشسته ژاپنی هیدیاکی کاندا Hideki Kaneda، «با ساخت پایگاه های نظامی – سیاسی در بسیاری از نقاط جهان با نام «رشته مروارید» (String of Pearls) از دریای جنوب چین تا سواحل نفت خیز خاورمیاانه را زیرنظر دارد».

وی می افزاید: چین پروژه های نظامی دیگری از جمله ساخت بندری در پاکستان، به منظور حفاظت از دهانه خلیج فارس، نصب امکانات گردآوری اطلاعات در برخی از جزایر میانمار، و ساخت یک کانال 20 میلیارد دلاری در تایلند به عنوان حذف ترعه مالاکا و گزینه ای دیگر برای راه های دسترسی به مسیرهای انتقال انرژی جهانی می باشد.

بنابراین می بینیم که چین همراه با فشردن و کوتاه کردن زمان، حوزه نفوذ جغرافیایی، نظامی و اقتصادی خود را نیز گسترش داده و رابطه اش با اصل بنیادین مکان را تغییر داده است.

 


 کندوکاو در معادن دانش

همه تحولاتی که آوردیم، در برابر پیشرفت های چین درحوزه دستیابی به دانش های فنی موردنیاز برای ثروت آفرینی، کوتوله ای بیش نیست. چین در آفرینش، خرید و حتی دزدی داده ها، اطلاعات و دانش در جهان از مقامی ممتاز و پیشاهنگ برخوردار است.

حتی تا زمستان سال 1983 که رهبر تازه دنگ شیائو پینگ در را بر سیاست های مائویی بست، چین در مهندسی معکوس، ساخت رایانه و فیبر نوری آن هم تنها در شانگهای، بسیار فقیر بود. ولی رهبران به اهمیت فناوری و گرته برداری (کپی) غیر مجاز آن، به خوبی آگاه بودند.

امروز وضع با آن گذشته بسیار متفاوت است. آزمایشگاههای چینی و مورد حمایت چین در سراسر جهان، به آخرین سطح از پژوهش ها سرگرمند. بودجه پژوهشی سال 2003 این کشور نسبت به سال پیش 6/19 درصد افزایش نشان می دهد. در همین دوره، بودجه پژوهش های بنیادین 8/18 درصد و سه برابر ایالات متحده افزایش یافته است. شرایط بگونه ای شده که اغلب دانشمندان چینی تربیت شده در آمریکا و غرب، به میهن خود باز می گردند.

به گفته ماکسیملیان فون زدویتس Maximilian von Zedwitz که در دانشگاه کینگ هوواKinghua مدیریت درس می دهد: «ایالات متحده تا چند سال دیگر نیز مقام نخست در پژوهش های عمده و شرکتی را نگه خواهد داشت. ولی چین به زودی بریتانیا، آلمان و ژاپن را پشت سر خواهد گذاشت».

چین همانند کوسه ها گرسنه داده ها، اطلاعات و اندیشه های نو می باشد. شرکتهای بزرگ نیز برای دسترسی به گوشه ای از بازار گسترده چین، به ناچار آماده انتقال فناوری های خود به این سرزمین هستند.

تنها تشنگی در زمینه دانش فنی و فناوری های برتر مطرح نیست. چین کمونیست با برقراری رابطه  اقتصادی با غرب به ابزار و روش های سرمایه داری نیز علاقه و توجه نشان داده است. هم اکنون بیش از 60 دانشگاه چینی دوره های کارشناسی ارشد در مدیریت بازرگانی MBA را اغلب مشترک با دانشگاه های تراز اول آمریکا از جمله ام آی تی، برکلی و نورث وسترن، به راه انداخته اند.

به رغم گذشته که همه خارجیان را به چشم جاسوس نگریسته و تنها به نقاط سخت کنترل شده گردشگری راه می دانند، اینک بیش از 600.000 کارشناس و کارگر خارجی در چین مشغول هستند و دانش و فنون خود را به صورت غیر رسمی به چینیان انتقال می دهند.

در کنار شور و شوق شگفت انگیز چین برای پیشرفت، دگرگون سازی رابطه آن با سه اصل بنیادین ثروت آفرینی انقلابی و اقتصاد دانش پایه آینده را آشکارا شاهد هستیم.

توجه به همه واقعیت های موجود، نشان می دهد که چین بدون توقف به سوی ابر قدرتی پیش می تازد.

پکن این را به خوبی می داند.

  سیاست های موجی

پژوهندگان چین، به تازگی آغاز به یافتن سناریوهای تیره نموده اند. برای مثال، پیش بینی بحرانی مالی از آن دست که در سالهای 1987-1988 در دیگر کشورهای در حال پیشرفت آسیا رخ داد. همچنین ممکن است به برخی از بالا و پائین رفتن های ملازم با پذیرش معیارهای کینزی دچار شود. رخداد دیگر دشواری ها – از شیوع گسترده بیماری سارس تا بدتر از آن جنگ و موشک پراکنی ویرانگر با تایوان – نیز ممکن است. رخداد همه یا هریک از اینها در سال های نزدیک پیش رو، بر اقتصاد آسیای نو و کل جهان تأثیر منفی شدید خواهد گذاشت.

یکی از بدبینانه ترین انگاشت ها درباره آینده چین را می توان در کتاب «سقوط آینده چین» نوشته گوردون چانگ یافت که عنوان تنها بخشی از فهرست مطالب آن چنین است: «انقلاب دیگر پیر شده است»، «ناخشنودی انفجاری مردم»، «شرکت های دولتی در حال مرگ»، «بانک های چین رو به سرازیری»، و «ایدئولوژی و سیاست سد راه پیشرفت».

اگر تنها نیمی از تز چانگ هم درست باشد، نظام مالی جهانی باید به یک بازنگری فشرده در رفتارش نسبت به چین دست بزند. سرمایه گذاران، شرکت های بزرگ و بانکهای مرکزی سراسر جهان از چنان رخدادهایی سخت صدمه خواهند دید. در آن صورت شاید بهای تک پوش ها (تی شرت) و اسباب بازی ها در فروشگاه زنجیره ای وال مارت از امروز هم کمتر شود، ولی در برابرش صدها میلیون نیروی کار در جهان – از کارگران معادن سنگ آهن در برزیل گرفته تا کارکنان و کارشناسان بانکهای منهتن و توکیو – به لشگر بیکاران خواهند پیوست. ارائه چنین سناریوهایی دلیرانه، ولی بسیار دور از امکان رخداد هستند.

 


 سه چین

در گذشته ای که حتی به زمان زندگی مائوتسه تونگ Mao Zedong نیز بر می گردد، چین از نظر اقتصادی دارای دو بخش بود – اقتصاد کشاورزی روستائیان بسیار فقیر و اقتصاد کارخانه های دودکشی و خط مونتاژ شهری. آن چه جانشینان مائو انجام داده اند، افزودن یک اقتصاد دانش پایه سخت رو به رشد به میراث گذشته می باشد. بنابراین اکنون در چین با اقتصادی سه بخشی رو به رو هستیم.

در دنیای امروز، چین تنها کشور با سه اقتصاد نیست. سه نظام جداگانه ثروت آفرینی را در برخی از دیگر کشورها – از جمله هند، مکزیک و برزیل – هم می توان تشخیص داد. ولی این نظام سه گانه در تاریخ اقتصاد جهان، نو و بی سابقه است. دراین مورد نیز چین پیشاهنگ پیشرو می باشد.

همانگونه که پیش تر آورده ایم، «راهبرد دو سویه توسعه» در چین، به این دولت کمک کرده تا میلیون ها دهقان فقیر را بالا کشیده و به زندگی مرفه تری برساند – روندی که بر دیگر کشورها نیز تأثیر گذاشته است. ولی این دستاوردهای مثبت، با بهایی پنهان حاصل گردیده اند. هر موج ثروت آفرینی، ساختار دلخواه خود را پدید می آورد. جمعیت چین اکنون نه بر پایه نوع کارشان، که بر پایه نیاز و تقاضایشان بخش بندی شده اند. این وضعیت به بروز «برخوردهای موجی» می انجامد.

هنگامی که چین منابع هنگفتی را به حوزه پژوهش و آزمایشگاه های بسیار پیشرفته اختصاص می دهد، گروهی خواهان این منابع برای مصرف در صنایع یا رفاه اجتماعی هستند. این برخوردها کش مکش می آفرینند.

تأثیر گسترده و در سطح ملی این وضعیت را به هنگام انتقال رهبری از رئیس جمهور جیانگ زمین Jiang Zemin به هو جین تائو Hu Jintao می بینیم. کابینه جیانگ بیشتر بر شهرها تأکید داشت. ولی هو به سوی دیگر گرایید و پس از رسیدن به قدرت، نخست از سراسر بخش های روستایی دیدن کرد و به دهقانان زیر فشار اقتصادی، قول کمک های لازم را داد. البته برخوردها پایان نیافت و این بار از سوی مخالفانی بود که کمک به بخش های روستایی را هدر دادن سرمایه دانسته و در عوض پیشنهاد کوچ دهقانان اضافی غرب کشور به کمربند منطقه روستایی شمال خاوری را داشتند.

دهقانان موردنظر افزون بر هفتاد میلیون نفری هستند که به امید یافتن شغل های شیرین، زمین های خود را رها کرده و به شهرها کوچیده اند.

چین فرایندی پیشینه تاریخی و سنتی هم دارد. در انگلستان اواخر سده هفدهم و آغاز سده هیجدهم نیز رویدادی را سراغ داریم که به یورش دهقانان به شهرها، تأمین نیروی کار ارزان برای کارخانه ها و در نهایت تبدیل جامعه کشاورزی آن روز بریتانیا به جامعه ای صنعتی انجامید.

در گذشته نزدیک خود چین نیز همانند اتحاد شوروی، بر سر صنعتی شدن جنگ اجتماعی درگرفت و منابع مادی سنگینی از دهقانان گرفته شد تا در راه صنعتی نمودن کشور هزینه گردد. به نوشته روزنامه چین امروز China Today، میان سال های 1953 تا 1983 بیش از 72 میلیارد دلار از دهقانان گرسنه بدین منظور دریافت و آنان را از گذشته هم گرسنه تر ساخت.

به رغم اصلاحات نوین، هنوز هم در چین تبعیض اجتماعی برقرار است. روستاییان از حقوق بازنشستگی شهر ها محرومند، به بسیاری از گروه های روستایی اجازه مهاجرت به شهرها داده نمی شود و به نوشته یاشنگ هوانگ Yasheng Huang از دانشگاه فنی ماساچوست MIT : « از روستاییان مالیات غیر مستقیم – برای نمونه به عنوان هزینه آموزش و پرورش فرزندان – دریافت و در مناطق شهری مصرف می گردد».

چین همچنان از اقتصاد موج دومی و صنعتی شدن کشور به گستردگی پشتیبانی می کند. به گزارش سال 2005 وو جینگ لیانگ Vu Jingliang پژوهشگر شورای دولتی چین: «این روند با خطرهای خاص تحول بازار همراه بوده، به محیط زیست لطمه می زند و در آینده درازمدت مشکل ساز است».

به دنبال بروز ناآرامی های فراوان و قارچ گونه در سراسر کشور، سیاست های دولت در سطح ملی برای مبارزه با این گونه رخدادها به اجرا درآمده است. ناآرامی ها از سوی هر دو قشر دهقانان و کارگران بر سر موضوع هایی همچون بیکاری، پرداخت نشدن حقوق و دستمزد، فساد در اداره های محلی و اجبار در پرداختن مالیات های تازه است که اغلب به راهپیمایی های بزرگ می انجامد.

بنا به گزارش ژیو یونگ کانگ Zhou Yongkang یکی از مقامات برجسته پلیس چین، در سال 2004 حدود 74.000 اعتراض با شرکت 7/3 میلیون نفر رخ داده و این رقم در سال 2005 به 87.000 مورد رسیده است.

بسیاری از اعتراض ها در مناطق روستایی و در ارتباط با تعدی مقامات محلی یا حفاظت از زمین های کشاورزی آنان رخ داده است. در یک مورد بیش از 90 هزار دهقان خشمگین در منطقه سیچان به اعتراض از تعدی به زمین هایشان برخاستند. دیگر اعتراض های گسترده مربوط به بخش صنعت و کارگری – ازجمله نساجی سانسکی، فولاد لیائویانگ، صنعت نفت داکینگ و معدن کاران در منطقه فوشان – بوده است.

در ماه دسامبر 2005، پلیس چین بر روی کشاورزان معترض در دانگ ژو Dongzhou آتش گشود که خونبارترین مورد پس از کشتار میدان تیان آنمن Tiananmen در سال 1989 بود. این گونه اعتراض ها و برخوردها همچنان رخ می دهند و رو به افزایش نیز هستند.

 


 مرسدس بنز، مجتمع های فروشگاهی و شبه نظامی ها

به همه ویژگیهایی که آوردیم، رشد گروه جمعیتی جوان موج سومی طبقه متوسط را بیفزایید: درس خوانده، برخوردار از اعتماد به نفس، شکیبا، روز به روز ملی گراتر – متفاوت از پدران و مادران، کارگران صنعتی، و بی تردید دهقانان – که آفریننده آینده چین هستند. این جوانان که در میان انبوه مجتمع های فروشگاهی پر زرق و برق محاصره شده اند، دارند یا آرزومند داشتن یک خودرو مرسدس یا بی ام و هستند. اینان چیزی – مهارت کار با رایانه و اینترنت – دارند که در چین امروز سخت ارزش به حساب می آید.

ارتش آزادی بخش خلق هم از امور جنگی پژوهش گسترده ای به عمل آورده و جوانان شبه نظامی را به گونه ای سازمان داده که بتواند نه تنها به تاسیسات نظامی، که به شبکه های کسب و کار، مراکز پژوهشی و سیستم های مخابراتی/ ارتباطی خارجی نیز یورش بیاورند.

بنا به آموزه (دکترین) تازه، فناوری اطلاعات می تواند همانند مؤثرترین جنگ افزارها عمل نماید. در این نظام، صدها میلیون نفر می توانند با به هم پیوند دادن ظرفیت اضافی رایانه های رومیزی و کیفی خود، یک شبکه نیرومند ابر رایانه فراهم آورده و به ارسال و دریافت اطلاعات مالی، اجتماعی و نظامی بپردازند. چنین یورشی به ایالات متحده که سخت به سیستم های فناوری اطلاعات وابسته است، از حمله نظامی بسی اثربخش تر خواهد بود.

به گفته برخی از تحلیلگران، وضعیت نوین را می توان ویرایش تازه ای از «جنگ خلقی» مائو به حساب آورد. با این تفاوت که هدف جنگ خلقی او نابودی یک دولت بود ولی جنگ خلقی کنونی در دفاع از دولت موجود چین می باشد. البته این امکان هم وجود دارد که روزی گروه های موج سومی برای بدست آوردن استقلال خود، در برابر حزب کمونیست حاکم و ارتش آزادی بخش خلق بایستند.

 


 

جنگ موج ها

جریان اعتراضی در آغاز اغلب کوچک هستند. ولی تاریخ نشان می دهند که گسترش برخوردها می تواند بسیار خظرناک شود. برخوردهای کوچک میان بخش صنعتی شده شمال و بخش عقب مانده و کشاورزی جنوب بود که در سالهای 65-1861 موجب بروز جنگهای سخت داخلی در آمریکا گردید و به تولد ایالات متحده انجامید. انقلاب میجیMeiji در ژاپن و انقلاب اکتبر 1917 روسیه با گسترش موج های اعتراض و برخورد میان گروه های متخاصم به نتیجه رسیدند. موج های اعتراضی کنونی در آسیا که اغلب بر پایه قوم گرایی و مذهب و روستاییان در برابر شهری ها شکل گرفته اند، هم اکنون موجب برخوردهای خشن در هندوستان، تایلند و دیگر کشورهای منطقه هستند.

برخوردهای یاد شده ناشی از مبارزه میان دو گونه نظام ثروت آفرینی هستند. ولی همان گونه که پیش تر گفته شد در چین سه نظام فعال هستند و در نتیجه وضعیت حکومت این کشور در کنترل برخوردها و تنش های پیش بینی نشده، بسی دشوارتر و پیچیده تر است.

بی تردید پیشرفت اقتصادی چین به سوی جهانی شدن کامل در آینده، بدون بروز موج های اعتراضی و برخودرهای کوچک و بزرگ ادامه نخواهد یافت.

چین در مرز فاجعه جای ندارد ولی از دید بسیاری از کارشناسان؛ اقتصاد این کشور روز به روز دور از دسترس تر و کنترل ناپذیرتر می شود. به نوشته شین هووا Xinhua خبرگزاری رسمی چین، کشور ممکن است به «دوران طلایی توسعه وارد شده یا به تضادهای بحرانی و کشنده گرفتار شود».

منظور این نیست که راهبرد دوسویه چین در آینده نمی تواند ادامه یابد ولی فناوری و اقتصاد از بخش های حساسی هستند که در هر انقلابی مطرح و اغلب متحول می شوند.

 


 

تهدیدهای خونین

پکن در برخورد با اعتراض ها – از نوع مبارزه با دهقانان با فسادهای اداری حکومت های محلی و نیروهای جویای کار در بخش صنعت – ماهر است. ولی از دراز شدن دوران اعتراض ها واهمه دارد.

نمونه اش، مبارزه با گروه های شبه مذهبی فالون گانگ Falun Gang می باشد، گفته می شود که به آنان سخت می گیرند تا جایی که زندان و شکنجه و حتی کشته می شوند.

فالون گانگ اعلام داشته بود که گروهی سیاسی و مبارز نیست. ولی هنگامی که توانست بیش از سی هزار نفر از سراسر کشور را به پای دیوار بزرگ بکشاند، پکن تحمل نیاورده و رفتاری را پیش گرفت  که خاطره رخداد میدان تیان آنمن Tiananmen را زنده کرد. نگرانی دولت بیشتر از گستردگی حرکت فالون گانگ سرچشمه می گرفت که حتی در میان نیروهای ارتش و پلیس هم اعضایی داشت.

از دید تاریخی، پکن اجازه شکل گیری سازمان های بزرگ بیرون از حزب کمونیست را نمی دهد ولی با پیدایش ابزار ارتباطی نوین مانند تلفن همراه و اینترنت، از توان دولت در این زمینه بسیار کاسته شده است.

در همه دوره های پیشین حرکت های کمونیستی، تهدیدهای خونبار سابقه داشته است. به همین دلیل، هنگامی که مائو نتوانست به گستردگی بر کارگران صنعتی، مسلط شود، به دهقانان نیازمند رو آورد و آنان را به میدان مبارزه کشاند.

ولی گروههای موج نخستی کشاورزان، موج دومی از کارگران صنعتی، و موج سومی تکنوکرات امروز، به دلیل تفاوت در نیازها و خواسته ها، نمی توانند بر علیه دولت، متحد شوند – مگر اینکه ...

 

 


دیدار با مائو دوم

انسان هایی که مشغله فراوان دارند، بیشتر بر آینده بسیار نزدیک تمرکز نموده و تنها به گزینه های بیشتر محتمل توجه می کنند. ولی چنانچه از تاریخ درسی آموخته باشیم، این است که ؛ اتفاق های بسیار نامحتمل تر هم اغلب رخ می دهند و جهان را به شگفتی وامی دارند. برای مثال: چه چیزی نامحتمل تر از این تصور می باشد که برج های «مرکز بازرگانی جهانی» را دو هواپیمای تجاری ویران نماید؟ چین هم شاید یکی از شگفتی آفرین ها باشد.

آنچه در پی می آوریم، به ظآهر کمتر از احتمال وقوع دارند. ولی رخدادهایی از آن دست که بدبینان انتظار دارند – بحران شدید مالی، شیوع بیماری های نادر و کشنده، یا جنگ با تایوان -  ممکن است که به آسانی قانون احتمالات را به هم بریزند.

این کابوس را تصور کنید – و در چین احتمال رخداد آن اصلا عجیب نیست – که مائویی دیگر، مائوی دوم، در صحنه ظاهر شود. رهبری فره مند (کاریزماتیک) که با ایجاد ناآرامی، اعتراض و اغتشاش، رهبران کنونی را کنار زده و با ارائه «چیزی» فراتر از تصور غربی ها، به جای آنان بنشیند. آن چین کمونیسم یا کاپیتالیزم هم نیست – ولی چیزی است که می تواند جامعه تشنه اندیشه های مذهب گونه چین را خشنود سازد. مائوی تازه، توان به هم گردآوردن دهقانان، کارگران، و جوانان شیفته موج سومی را به زیر «یک پرچم آیینی» خواهد داشت.

این چیز می تواند دین رو به رشد مسیحی با شاخه های گوناگونش باشد که در میان مردم چین علاقه مندان میلیونی دارد. می تواند کیشی نو و بی سابقه برپایه اندیشه های دیرین باشد.

اکنون سازمان های هسته ای و زرادخانه جنگ افزارهای اتمی و موشک های نیرومند چین را در دست و اختیار چنین رهبری، یا اربابان و رهبران کیشی دیگر – مسلط بر چندین استان کشور – را تصور نمایید.

چین گزینه دور و نادری، شاید به چشم خواننده غربی کتاب یا رهبران غرب، نامحتمل و حتی ناممکن بیابد. ولی چنان رویدادی در چین بی سابقه نیست. گروه ها و حرکت های توده ای زیر پرچم های آیینی بارها حمام خون به راه انداخته و حکومت ها را سرنگون ساخته اند.

عین چنین گزینه ای را هونگ ژیوکوان Hong Xiuquan که تصور می کرد برادر عیسی مسیح و فرزند خداست، در سال 1851 در ایالت گوانگسی Guangxi به اجرا درآورده و سلسله امپراطوری مانچو Manchu را برانداخت.

سپاهیان هونگ – از جمله واحدهای بسیار بی باک و  خشمگین تشکیل شده از زنان – با شتاب یونگانگ را تصرف نموده، به هونان وارد شد و یووژو، هانکو، ووچانگ، و نان جینگ را یکی پس از دیگری به تصرف درآورد. وی در این مناطق به مدت 12 سال حکومت کرد تا عاقبت سرداران شورشی او را از پای درآوردند. گفته شده که در این رخداد بیش از 20 میلیون نفر جان باخته اند.

البته احتمال ظهور یک مائوی مذهبی بسیار کم است. ولی پیشینه چنان رخدادی در ذهن مردم چین جای دارد و ناآشنا نیست. از این رو، پذیرش یک مائوی دوم برای چینی ها بسی آسان تر از غربی ها و  دیگر جهانیان می باشد. شاید به همین دلیل است که دولت چین در برابر حرکت فالون گانگ آن چنان ناشکیبایی نشان داده است.

در حالی که غرب، چین را برای پذیرش و کاربرد کامل مردم سالاری زیر فشار می گذارد، پاسخ آنان شاید چیزی است که در سال 1988 ژائو زیانگ – دبیرکل آینده حزب کمونیست – به ما گفت: «پیشرفت به سوی مردم سالاری، نیازمند ثبات اجتماعی است».

ثبات اجتماعی برای چینیان و غربیان مفهومی متفاوت دارد. آن روزی که میلیون ها نفر در خلال انقلاب فرهنگی، یا ناآرامی های میدان تیان آنمن به خاک و خون کشیده شدند، بیرونی ها بی تفاوت ماندند، زیرا چین با خارج ارتباط بازرگانی و اقتصادی چندانی نداشت. ولی امروزه وضع بسیار متفاوت است. هم اکنون میلیاردها دلار از سرمایه های آمریکاییان، اروپایی ها، ژاپنی ها، کره ای ها و دیگران در چین به صورت کارخانه، مستغلات و دیگر سرمایه های ثابت، درگیر می باشد.

اگر امروز ناآرامی هایی در چین آغاز شود – با دراختیار بودن تلفن های همراه و اینترنت – دولت مرکزی نمی تواند مانند گذشته بر موضوع سرپوش گذاشته و از دید مردم پنهان بدارد. آیا هنگامی که حرکت های اعتراضی و حتی جدایی طلبانه – از آن دست که هم اکنون مسلمانان منطقه شمال باختری دارند – راه بیفتد آیا سرمایه گذاران خارجی دست روی دست گذاشته و به انتظار نابودی دارایی هایشان آرام خواهند نشست؟

در چنان وضعیتی، سرمایه گذاران افزون بر بیرون کشیدن سرمایه های قابل انتقال، برای حفاظت از دارایی های ثابت خود نیز وارد عمل شده و با مقامات فاسد و فرماندهان شورشی نظامی در این زمینه دست به یکی خواهند شد – وضعیتی که در دهه  1930 به هنگام یورش ژاپنی ها و وقوع انقلاب، چین را پاره پاره کرد باید از تکرار چنین رخدادی جلوگیری نمود.

شاید فرایند تبدیل چین به سرزمینی کاملا پیشرفته و مؤثر در معادلات جهانی، سال ها به درازا کشیده و دچار انحراف، توقف یا حتی وارونگی شود. ولی درهر صورت، به سود سراسر نوع بشر است که نگذاریم «راهبرد دوسویه» چین به سوی فقر زدایی و پیشرفت – به رغم همه دشواری ها و تلخی هایش – به شکست بکشد. زیرا چگونگی رفتار چین با موج های متفاوت ثروت آفرینی، بر اشتغال، سرمایه ها و فراورده های موردنیاز همه ما از پوشاک فرزندانمان تا رایانه هایشان، تأثیر می گذارد.

چین اکنون بخشی از وجود همه ما است.

 

 

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز