یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

دکتر روحانی میتواند:

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است.

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است

     اینجا کلیک کنید :خرید آب اشتغال بی دردسر روستائیان برای کشور

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است.

خانم اوریانا فلاچی : زندگی جنگ است و دیگر هیچ

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در جنگ عراق با ایران

اوریانا فالاچی - زندگی جنگ است و دیگرهیچ

جنگ ویتنام از آن جنگ‌هایی است که کابوسِ آن هنوز برای جامعه و خصوصاً سیاستمداران آمریکایی به یادگار مانده است و شاید به‌نوعی تبدیل به یک ضرب‌المثل شده باشد. هرچند که ایشان پند نگیرند! جنگ ویتنام هم مثل دیگر جنگهای خارجی آمریکا از جنگهای مداخله‌جویانه بود. ماجرا از این قرار بود که در سال 1950 ویتنام دو قسمت می‌شود و ویتنام شمالی‌ها ادعای استقلال می‌کنند. امّا چرا آمریکایی‌ها این همه دلسوزی می‌کنند و اینهمه کشته و زخمی می‌دهند و 25 سال با ویت‌کنگ‌ها می‌جنگند تا ویتنام شمالی را به ویتنام جنوبی برگردانند. شما بهتر می‌دانید. من فکر می‌کنم یک چیزی تو مایه‌های دخالتهای ایشان در کشور عراق باشد؛ یا همان ضرب‌المثل معروف که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد! (باور کنید قصد فضولی سیاسی ندارم؛ ولی همین چیزهاست که یک کتاب تمیز را پرحاشیه می‌کند!) از ویژگی‌های مهم این جنگ، آزادیِ نسبی‌ است که دولت معزّز(!) آمریکا برای حضور خبرنگاران در این جنگ فراهم کرده است؛ چیزی  که  کابوس آمریکایی‌ها را وحشتناکتر می‌کند. «اوریانا فالاچی» یکی از همین خبرنگاران حاضر در این جنگ است.

اگر خاطر مبارکتان باشد، اوریانا فالاچی (نویسنده و روزنامه‌نگار ایتالیایی) را در همین ستون معرفی کردیم. گفتیم که راز موفقیّت فالاچی در بی‌پرده‌نویسی و جسارت و بینش سیاسی اوست. در آن شماره به اثر مشهور او یعنی کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» اشاره کردیم.

«زندگی، جنگ و دیگر هیچ» از آن کتابهای پرحاشیه است؛ نه فقط از این باب که در زمان محمدرضا پهلوی، پس از انتشار اجازه تجدید چاپ نگرفت و از بازار جمع شد؛ و نه حتّی اینکه این کتاب چه جایزه‌هایی را از آن خود کرد. نه... نَقلِ این حرفها نیست. این کتاب از آنهایی است که هر صفحه‌اش نیاز به حاشیه‌نویسی دارد.

"الیزابتا" خواهر پنج‌ساله فالاچی از وی می‌پرسد که «زندگی یعنی چه؟» و فالاچی سعی می‌کند این سؤال را در خاطرات534 صفحه‌ای* خود با عنوان«زندگی، جنگ و دیگر هیچ» پاسخ گوید.

فالاچی «زندگی» را معنی نمی‌کند؛ بلکه زندگیِ مردمِ ویتنام را توصیف می‌کند؛ زندگی‌ای که با مرگ عجین و آمیخته شده به نوعی که نمی‌توان مرگ و زندگی را از هم بازشناخت! در جایی از کتاب، فالاچی از زبان یک دکتر ویتنامی می‌نویسد: «...مرگ غیر از یک ارزش نسبی ارزش دیگری ندارد. وقتی نایاب باشد به حساب می‌آید و وقتی زیاد و فراوان شود، دیگر به حساب نمی‌آید! اگر بچّه‌ای در پاریس یا رم زیر ماشین برود و بمیرد تمام مردم برای این بدبختی گریه می‌کنند؛ ولی اگر اینجا صد بچه با یک بمب و یا مین منفجر شوند فقط کمی ترحّم به وجود می‌آورد... شما فکر می‌کنید زندگی و مرگ به علم و طب من بستگی دارد؟ یا به یک نفر آلمانی به نام "کارل مارکس" که کتابی بنویسد و حالا به خاطر آن کتاب یک جنگ ایدئولوژیکی به وسیله یک عدّه نادان پدید بیاید؟ البته این جنگ بیشتر از اینکه مربوط به عقاید مارکس باشد تقصیر حرفهای شما راجع به دموکراسی و آزادی است...»

در جایی دیگر از کتاب آقای لانگ که یک نویسنده ویتنامی است درباره آمریکایی‌ها می‌گوید: «...می‌دانید این روزها پیدا کردن توت‌فرنگی در سایگون (یکی از شهرهای ویتنام شمالی) غیر ممکن است؟ چون آمریکایی‌ها توت‌فرنگی خیلی دوست دارند! آنتی‌بیوتیک را نمی‌توانی از داروخانه تهیه کنی و برای خرید آن باید به بازار دزدها مراجعه کنی؛ به دزدانی که اونیفرم آمریکایی پوشیده‌اند! البته فقط اینها نیست که باعث نفرت من از آمریکایی‌ها شده بلکه بیشتر تزویر و ریای آمریکایی‌هاست که بعداً خودشان را بی‌گناه جلوه می‌دهند...»

نویسنده این سطور به‌صورت ناخودآگاه بین سربازان آمریکایی و رزمند‌گان ایرانی در هشت سال دفاع مقدّس مقایسه‌هایی انجام می‌داد! مثلاً جایی که جرج (سرباز آمریکایی) درباره کشته شدن دوست صمیمی‌اش «باب» می‌گوید: «...وقتی موشک به طرف ما آمد، من آن را دیدم؛ ولی چیزی به باب نگفتم؛ چون فقط به فکر خودم بودم و او منفجر شد. و پس از چند لحظه حس کردم که خیلی خوشحالم. خوشحال بودم که موشک به او خورده و به من اصابت نکرده!...»

اگرچه مقاومت ویت‌کنگ‌ها در مقابل آمریکایی‌ها مثال‌زدنی است، ولی بزرگی «هدف» را در جریانی که فالاچی از نحوه اقرار گرفتن کاپیتان «تان» از یک ویت‌کنگی می‌نویسد، بسیار جالب و عبرت‌آموز است. پس از دستگیری بمب‌گذار ویت‌کنگی، او را نزد کاپیتان می‌برند و او در جواب سؤال اسیر خود که با من چه می‌کنید، می‌گوید: «در هرحال تو را خواهیم کشت. ولی اگر اعتراف نکنی، اطلاعاتی را که از جای دیگر به‌دست آورده‌ایم، به‌نام تو منتشر خواهیم کرد و آنگاه پس از مرگت همه به‌عنوان یک سرباز بزدل از تو یاد می‌کنند!» و اینچنین ویت‌کنگ محل‌های بمب‌گذاری را مشخّص می‌کند.

این کتاب پر است از وقایعی که می‌توان از آن درس گرفت؛ اگر بخواهیم!

*ترجمة لیلی گلستان/ انتشارات امیرکبیر


برگرفته از وبلاگ جاکتابی. http://jaketabi.blog.ir/
درباره اورانا فالاچی بیشتر بخوانید:

اوریانا فالاچی  (Oriana Fallaci)‏ متولد 29 ژوئن 1929 در فلورانس ایتالیا ، نویسنده ای توانا ، به خاطر قدرت بیان بالا ، درک خاص سیاسی ، جسارت فوق العاده به سرعت از نویسنده یک روزنامه محلی ، به خبرنگاری بین ‌المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم می ‌زد تبدیل شد .

اوریانا فالاچی نه ساله بود که جنگ جهانی دوم شروع شد و پدرش که از موسولینی نفرت داشت ، وارد جنبش مقاومت زیرزمینی شد . اوریانا هم گرچه بعدها نوشت که دو طرف جنگ تفاوت چندانی نداشتند اما به پدر کمک می‌ کرد و تا پایان جنگ تجربه‌ های وحشتناکی را پشت سر گذاشت . هنوز بیست ساله نشده بود که نوشتن در روزنامه ‌ها را آغاز کرد و به قول خودش قدرت واژه ‌ها را کشف کرد . به خاطر قدرت بیان بالا ، درک خاص سیاسی ، جسارت فوق العاده به سرعت از نویسنده ستون کوچکی در یک روزنامه محلی ، به خبرنگاری بین ‌المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم می‌ زد تبدیل شد . هر جای دنیا که در آن زمان کانون خبری و رسانه ‌ای جنگ قدرت بین زورمداران می ‌بود اوریانا را به خود جذب می کرد . در ایران نام اوریانا فالاچی در اواخر دهه چهل شمسی (دهه شصت میلادی) با ترجمه آثارش علیه جنگ ویتنام و حکومت ‌های دیکتاتوری باقی‌ مانده در اروپا ( یونان ، اسپانیا و پرتغال ) مطرح شد . اوریانا فالاچی یک بار در سال ۱۳۵۱ برای مصاحبه با محمدرضا شاه و بار دیگر در سال ۱۳۵۸ برای مصاحبه با امام خمینی و مهندس بازرگان به ایران سفر کرد . این مصاحبه ‌ها ، آخرین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با مصاحبه معمر قذافی ، آریل شارون و لخ والسا در ایران منتشر شد . فالاچی تا آخر عمرش از مصاحبه اش با امام خمینی به عنوان نقطه طلایی تمام عمر حرفه ای اش نام می برد . فالاچی که به لحاظ عقاید سیاسی از چپ بریده و راست ‌گرا محسوب می‌ شد ، از نظر مذهبی یک « ملحد مسیحی » به شمار می ‌آمد ؛ زیرا ظاهراً به خدا ایمانی نداشت ، اما گه گاهی تمایلاتی را به مسیحیت نشان می ‌داد . به عنوان نمونه در اگوست ۲۰۰۵ با پاپ بندیکت شانزدهم دیدار کرد . هنگامی که فهمید به نوعی سرطان قابل کنترل دچار است تصمیم گرفت دیگر کتاب ننویسد و بقیه عمر را به استراحت بپردازد . با نگاه ویژه ‌ای که به زندگی داشت ( که نه خدا را قبول داشت و نه هیچ تئوری دیگری از لائیک ‌ها و دیگر دانشمندان دین گریز ) گوشه گیرانه در آپارتمانش در نیویورک و ویلایش در توسکانی ایتالیا به زندگی مشغول بود . اما زمانی که حادثه یازده سپتامبر روی داد ، نتوانست در برابر این وسوسه بزرگ مقاومت کند .

کتابی در اکتبر ۲۰۰۲ از اوریانا فالاچی به چاپ رسید به نام خشم و غرور که در آن خواهان نابودی آن چه امروزه به نام اسلام مطرح است شده ‌است . انتشار این کتاب سبب شد که فالاچی در سن هفتاد و دو سالگی آرامش خود را از دست بدهد و مجبور باشد همواره تحت محافظت نیروهای پلیس قرار بگیرد . همچنین این کتاب پیگردهایی را برای نویسنده ‌اش به دنبال داشت . مسلمانان در ایتالیا و فرانسه پس از انتشار این کتاب فالاچی را تهدید به مرگ کردند . اما پاسخ اوریانا این بود که : « من از نه سالگی با درد و مرگ دست و پنجه نرم کرده ‌ام . در ویتنام ، در لبنان ، مکزیک ، بولیوی و یا هر جای دیگر . اما از سال ۱۹۹۲ که زیر تیغ جراحی برای بهبود سرطان سینه قرار گرفته‌ام هر روز می ‌میرم . » در سال های دهه شصت یک سال در ویتنام و مکزیک زندگی کرد و کتابی با عنوان « زندگی ، جنگ و دیگر هیچ » نوشت که نگاهی است آگاه بر پشت سنگر جنگ ، بر اجتماعی که آتش و باروت ، از انسان جز مشتی گوشت دریده از هم و لاشه‌ای خون آلود و کبود ، چیزی بر جای نمی‌ گذارد . اوریانا فالاچی این کتاب را در پاسخ خواهر کوچکش که می ‌پرسید « زندگی یعنی چه ؟ » نوشت . کتاب با نثر خاص اوریانا و بسیار خشن ، گاهی خوشبینانه و گاهی بسیار بدبینانه‌ است . این کتاب جوایز زیادی را برایش به ارمغان آورد . کتاب مهم دیگرش با نام « مصاحبه با تاریخ » در سال ۱۹۷۴ به چاپ رسید که مجموعه مصاحبه‌ هایش با شخصیت‌ های بزرگ سیاسی است . تنوع این اشخاص و سبک و جسارت مصاحبه گری اوریانا فالاچی برایش شهرتی فوق العاده به بار آورد . فالاچی در همین دوران سال هایی را با یک انقلابی یونانی به نام الکساندر پاناگولیس زندگی کرد و پس از کشته شدن وی در سال ۱۹۷۶ ، کتابی درباره او به نام « یک مرد » نوشت . از کتاب های دیگرش می ‌توان به « پنه لوپه به جنگ می ‌رود » ، « نامه به کودکی که هرگز زاده نشد » ؛ که فریادی است از خشم نسبت به آن چه بر سر بشر آمده ، در عین حال از عشق مادر شدن می ‌گوید . کتاب کوچکی که از نخستین سطر تا انتها سرشار از احساس شادی ، ترس ، مهربانی ، یاس ، خشم ، امید ، افسردگی و اضطراب است . شاید بحث اصلی کتاب سقط جنین باشد اما به طور کلی تمام دیدگاه‌ های موجود در باره زن را توجیه می ‌کند . کتاب دیگرش « اگر خورشید بمیرد » نام دارد که به مشاهداتش از آمریکا بر می ‌گردد . این کتاب سوگنامه ایست در رثای از دست رفتن خوبی ها ، یا بهتر بگوییم مجموعه سوالاتی است که از خواننده سوال می‌ کند اگر خوبی ها بمیرد چه خواهد شد . « اگر خدا بخواهد ... » که بیشتر شبیه یک رمان است در سال ۱۹۹۱ چاپ شد . داستان آن در بیروت می گذرد و راجع به جنگ های داخلی لبنان است و نیم نگاهی نیز به جنگ خلیج فارس دارد .

 

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

 

جوایزی که اوریانا فالاچی دریافت کرد

 

اوریانا فالاچی در پی سال ها فعالیت حرفه ‌ای خود ، موفق به دریافت جوایز معتبر بسیاری از جمله مدال طلای تلاش فرهنگی برلوسکونی ، جایزه آمبرگنو درو ؛ معتبرترین جایزه شهر میلان ، جایزه آنی تیلور مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و ...  شد . فالاچی همچنین یک بار کاندیدای دریافت جایزه نوبل ادبیات شد .

اوریانا فالاچی
 
آثار و تالیفات اوریانا فالاچی
 

جنس ضعیف

زندگی ، جنگ و دیگر هیچ

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد ۱۹۷۵

مصاحبه با تاریخ ۱۹۷۶

یک مرد ۱۹۷۹

اگر خورشید بمیرد – درباره ی برنامه فضایی آمریکا

خشم و غرور ۲۰۰۱

هفت گناه هالیوود ۱۹۵۸

پنه لوپه به جنگ می‌ رود ۱۹۶۲

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

 
مرگ اوریانا فالاچی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اوریانا فالاچی در ۱۵ سپتامبر سال ۲۰۰۶ ، در بیمارستانی در شهر فلورانس ایتالیا ، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت . مرگ ، که محرک اوریانا فالاچی

در شروع و نوشتن بسیاری از کتبی است که اوریانا فالاچی به نگارش در آورده است ، او را در سن 77 سالگی از پای در آورد . معروفیت اوریانا فالاچی در بین ایرانیان ، عمدتا به خاطر مصاحبه اش با محمدرضا پهلوی و امام خمینی (ره) است . مصاحبه هایی که با تبحر و مهارت ، جسارت منحصر به فرد اویانا فالاچی همراه بوده است .

اوریانا فالاچی
 
خلاصه ای از مصاحبه اوریانا فالاچی با امام خمینی (ره)
 
 
 
 

اوریانا فالاچی مصاحبه ‌اش با امام خمینی (ره) را 8 ماه پس از انقلاب یعنی در 7 اکتبر 79 در « تایمز » به چاپ رساند . اوریانا فالاچی برای این مصاحبه به قم رفته بود و 10روزی برای مصاحبه منتظر مانده بود تا این که به حضور پذیرفته شد . فالاچی چادر سر کرد و نزد امام خمینی (ره) رفت . در این مصاحبه ، در مورد بستن روزنامه ‌های اپوزیسیون ، کشتار مخالفین در کردستان ، قصاص و حجاب سوال کرده بود . اوریانا فالاچی پرسیده بود : « آیا این درست است که زنی که از فقر به فحشا پناه می‌ برد و یا این که زنی که عاشق مرد دیگری به جز همسرش می ‌شود را کشت ؟ » امام خمینی (ره) ضمن تاکید بر ضرورت خشونت و قصاص ، چنین جواب می دهد : « اگر انگشت شما قانقاریا بگیرد ، چه می ‌کنید ؟ اجازه می ‌دهید تمام بدنتان را بگیرد یا این که آن انگشت را قطع می ‌کنید ؟ یا این که اگر مزرعه ‌ای را آفت بگیرد چه می‌ کنید ؟ ما آفت را از بین می ‌بریم تا مزرعه نابود نشود . »

اوریانا فالاچی در سوالات بعدی ، به وضعیت زنان و حجاب اجباری می ‌پردازد و از امام می‌ پرسد : « چرا باید زنان خود را در چادر بپیچند ؟ » امام خمینی (ره) جواب می دهد : « زنان خودشان با چادر در انقلاب شرکت کردند . زنان ایران مانند خانم فالاچی نیستند که بی ‌حجاب راه بروند و لشگری از مردان دنبالش راه بیفتند ، زنان خود چادر را انتخاب کرده ‌اند . »

اوریانا فالاچی ادامه داده بود : « خب با این چادر ، چه طور می‌ توان شنا کرد ؟ »

امام خمینی (ره) می گوید : « امورات ما به شما ربطی ندارد . شما مجبور نیستید چادر سر کنید . اگر خوشتان نمی ‌آید ، نپوشید . »

فالاچی با شنیدن این پاسخ ، چادر را از سرش برداشت و گفت : « خوشحالم که می ‌توانم این چادر مسخره را از سرم بردارم . »

در این هنگام امام خمینی (ره) ، مصاحبه را نیمه‌ تمام می ‌گذارد و اتاق را به‌سرعت ترک می‌ کند . یکی دو روز می‌ گذرد تا امام خمینی (ره) وی را برای پایان مصاحبه می ‌پذیرد . حاج احمد خمینی به آرامی در گوش فالاچی می ‌گوید : « از چادر چیزی نگویید که پدرم ناراحت می ‌شود . » فالاچی با چادر وارد اتاق می ‌شود . نوار ضبط صوت را روشن می‌ کند و قسمتی که مربوط به حجاب زنان است را جلوی امام خمینی (ره) پاک می ‌کند . فالاچی می‌ گوید با پاک کردن آن قسمت نوار ، خنده ای بر لبان امام خمینی (ره) آمد که نشانه رضایت ‌اش بود . حاج احمد خمینی در پایان مصاحبه به فالاچی گفته بود : « من هرگز خنده پدرم را ندیده بودم . شما موفق شدید او را بخندانید . »

سال ‌ها بعد ، فالاچی در ای ‌میلی به یک روزنامه ‌نگار آمریکایی که با فالاچی از طریق ای ‌میل مصاحبه می‌ کرد ، درباره این دیدار نوشته بود ؛ « زمانی که امام خمینی (ره) قهر کرد و اتاق را ترک کرد ، با چنان سرعتی از اتاق خارج شد که برای مردی با آن سن و سال غیر قابل تصور بود . فالاچی در مصاحبه‌ اش؛ چهره ی امام خمینی (ره) را به مجسمه موسی اثر میکل آنژ تشبیه کرده بود . »

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

 

بخشی از جملات کتاب اوریانا فالاچی

 

هر چه انسان تر باشیم زخم ها عمیق تر خواهند بود.  هر چه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت . بیشتر فراق خواهیم کشید . و تنهایی هایمان بیشتر خواهد شد

***

شادی ها لحظه ای و گذرا هستند ، شاید خاطرات بعضی از آن ها تا ابد در یاد بماند ، اما رنج ها داستانش فرق می کند تا عمق وجود آدم ، رخنه می کند و ما هر روز با آن ها زندگی می کنیم . انگار که این خاصیت انسان بودن است!

***

دوسِش‌ داشتم‌ ؟

یه‌ روز باید من‌ُ تو درباره‌ ی‌ این‌ دوست‌ داشتن‌ با هم‌ گَپ‌ بزنیم ‌! راستش‌ُ بخوای‌ من‌ هنوز نفهمیدم‌ منظور از عشق‌ چیه‌ ! به‌ نَظَرَم‌ میاد عشق‌ یه‌ حقّه‌ ی‌ گُنده‌ س‌ که‌ واسه‌ سرگرم‌ کردن‌ِ مَردُم‌ ساخته‌ شُده‌ ! هَر کی‌ُ می‌ بینی‌ داره‌ ازعشق‌ حرف‌ می‌ زنه‌ : کشیشا ، آگهی‌ های‌ تبلیغاتی‌ ، نویسنده‌ ها ، آدمای‌ سیاسی‌ُ بالاخره‌ اونایی‌ که‌ راس‌ راسی‌ عشق‌ می‌ کنن‌ ! من‌ از این‌ کلمه‌ ی‌ لعنتی‌ که‌ همه‌ جا وُ تو تموم‌ِ زبونا وردِ دهن‌ِ آدماس‌ ، متنفّرم‌ !

راه‌ رفتن‌ُ دوس‌ دارم‌ ! نوشیدن‌ و دوس‌ دارم‌ ! سیگار کشیدن‌ُ دوس‌ دارم‌ ! آزادی‌ُ دوس‌ دارم‌ ! رفیقم‌ُ دوس‌ دارم‌ ! بچّه‌ م‌ُ دوس‌ دارم‌ !

سعی‌ می‌کنم‌ هیچ‌ وقت‌ کلمه‌ ی‌ دوستت‌ دارم‌ُ به‌ کار نَبَرَم‌ُ هیچ‌ وقت‌ به‌ خودم‌ نگم‌ این‌ چیزی‌ که‌ قلب‌ُ روحم‌ُ داغون‌ می‌ کنه‌ عشقه‌ ! نمی‌ دونم‌ تو رُ دوس‌ دارم‌ یا نه‌ ! من‌ به‌ تو فقط‌ با حس‌ِ عاطفه‌ ی‌ زندگی‌ نگاه‌ می‌ کنم‌ ، نه‌ با عشق‌ ! هَر چی‌ فکر می‌ کنم‌ می‌ بینم‌ پدرت‌ رُ هَم‌ هیچ‌ وقت‌ دوست‌ نداشتم‌ !

از کتاب نامه به کودکی که هرگز متولد نشد

وقتی کسی را دور انداختیم دیگر نباید سعی کنیم اشتباهاتش را تشریح کنیم و وقتی دنبال چراهای اشتباهات او می رویم که هنوز او را کاملا دور نینداخته باشیم  ... !

***

انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد . می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذارند و تا آخر عمر فراموشش نکند ...

از کتاب زندگی جنگ و دیگر هیچ...

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

 

جملاتی زیبا از اوریانا فالاچی

 

وقتی انسان در قلبش هدفی دارد همه چیز را بهتر تحمل می کند .

*

زندگی یعنی خستگی ! زندگی یعنی جنگی که هر روز تکرار می شود و در ازای لحظات شادی اش که مکث های کوتاهی بیش نیست باید بهای گزافی پرداخت !

*

گناه از آن روز پدید نیامد که حوا سیبی چید . آن روز فضیلت باشکوهی جلوه گر شد که نافرمانی نام دارد !

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

 

منابع و پیوندها

 
 
 
 
گرد آوری شده توسط دپارتمان پژوهشی شرکت پاکمن

http://lotus1.sampad.info

http://fa.wikipedia.org

http://www.taknaz.ir

http://www.goodreads.com

 

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز