یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

گفتوگو با ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران 1367/10/4 تاریخ گفتوگو گفتوگوکننده: محمدجواد مظفر

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در مطالب ویژه

بمناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی منتشر میشود

fگفتوگو با ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران   1367/10/4 تاریخ گفتوگو گفتوگوکننده: محمدجواد مظفر
 
2 - هر انقلاب و تحولی، دستاوردی بشری و تجربهای برای آینده است. بر اساس این مسأله، اگر ما فرض کنیم که تجربیات ده سال انقلاب در وجود ما حفظ شود اما زمان به عقب برگردد ما چه اقداماتی را حاضر هستیم دوباره تکرار کنیم و از تکرار کدام کارها جلوگیری میکنیم؟ این تجربه میتواند برای انقلابهای مشابه و نیز برای کشور ما مفید واقع شود. بنابراین خوب است که محاسبهای اینچنینی کنیم. اما کارهایی که کردیم و باید نمیکردیم را من نمیتوانم الان فهرست کنم. زیرا که ما هنوز ارزیابی خیلی روشنی از همۀ اقدامات بزرگ و اساسی که تأثیرات مهمی داشته نمیتوانیم داشته باشیم؛ وقت باقی است برای اینکه بتوانیم این کارها را ارزیابی کنیم. لیکن بعضی کارهاست که در روزهای اول یا به تعبیر دقیقتر در دو یا سه سال اول انجام نشد و کاش میشد. البته برخی از آنها بعداً شروع شد که دیر بود. اگر من حالا میخواستم شروع کنم و در شرایط آن وقت قرار داشتیم، از جمله کارهایی که حتماً میکردیم، ایجاد یک دستگاه تربیت مدیر یا شناسایی مدیران خوب بود. این از اولین کارهایی است که در هر انقلاب باید بشود و ما چندان به این توجه نکردیم. کار دیگری که باید از روزهای اول انجام میگرفت، تقویت دانشگاهها و ایجاد یک ظرفیت حقیقی در آنها بود که اگر آن کار انجام میشد؛ ما امروز دو یا سه نسل فارغالتحصیل انقلابی داشتیم. البته این از جمله کارهایی است که بعداً به آن پرداخته شد؛ ولیکن قدری فرصت ضایع شد. از جمله کارهای دیگری که باید میکردیم، ایجاد یک مرکز قوی فرهنگی برای طراحی شیوه و محتوا بود؛ که ما این کار را هنوز هم نکردیم. مراکز فرهنگی نسبتاً خوبی الان وجود دارد اما فرهنگ یک کشور بزرگ انقلابی، مانند کشور ما ـ اگر بخواهد رشد و بالندگی لازم را داشته باشد ـ بیشک نیاز به مرکزی دارد که در رأس آن نخبگان فرهنگی؛ ذهنیتهای بسیار بالا و فاخر باشند و از همه امکانات هم برای ساماندهی کار فرهنگی و هم طراحی روشهای فرهنگی استفاده کنند. از همه مهمتر و بالاتر اگر میخواستیم حالا کار را شروع کنیم؛ تمرکز بیشتری در مدیریت اجرایی کشور ایجاد میکردیم و این بعضی از آن کارهایی است که احساس میکنیم باید میشد ولی نشده است.
 

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جهان شاهد تغییر، تحول و انقلاباتی بود. بعد از سالیان متمادی اگر بخواهیم واقعاً به این انقلابها نگاه کنیم. وجه تشابه آنها این است که به آن آرمانها و شعارهای اولیه دست نیافتهاند. آیا تجربه ده سال گذشته ما نشان نمیدهد که انقلاب اسلامی نیز از همین روند تبعیت کرده است؟ آیا تلویحاً نمیتوان گفت که جهان کوچک و به هم مرتبط شده است و دستاوردهای  فکر کنیم؟ »اصلاح«به  »انقلاب« عظیم تکنولوژی ما را بر آن میدارد که به جای در مورد انقلابهای گذشته باید توجه داشت که نمیتوان از دور نشست و دربارۀ انقلابهای بزرگی که با قیمت سنگینی برای مردمشان تمام شده و در زمان خود خیلی از کارها را هم انجام داده است، قضاوت منفی کرد و آنها را ناموفق خواند. پس اولین حرف من این است که این وجه مشترکی که شما بین انقلابها پیدا کردهاید، وجه اشتراک درستی نیست. شاید بتوانیم بگوییم وجه مشترک قطعی بین همه انقلابها یک توفیق نسبی در برخی از هدفهای انقلابهاست و این درست نقطه مقابل حرفهای شما. برای اینکه شما هر یک از این انقلابها را که نگاه کنید، میبینید که در آن حدی که هنر انقلاب است، به موفقیت رسیدهاند. مثلاً در انقلاب کبیر فرانسه یک خانواده سلطنتی چند صدساله بسیار ریشهدار را که با خود دهها قانون لایزال و لایتغیر در شکل اجتماعی جامعه آورده بود و با کمال شدت هم این قوانین را حفظ میکرد، متلاشی کرد و اصول و گونههایی دیگر را بنا کرد. بهطوری که حتی بعدها هم که رژیم سلطنتی به فرانسه برگشت، دیگر این سلطنت، سلطنت آن لویی شانزدهم و قبل از لویی شانزدهم نبود و چیزهایی دیگر بود. قانون اساسی بود، اصلاحات بود. اگر شما تاریخ فرانسه قرن نوزدهم را نگاه کنید، خواهید دید که حتی در دوران بازگشت سلطنت؛ چه در دوران امپراطوری ناپلئون اول وضع
3
 
فرانسه و وضع مردم به کلی با آنچه که قبلاً بود، فرق کرده بود. این هنر انقلاب است. پس انقلاب تا آنجایی که انقلاب است، با آن معنایی که ما از انقلاب میفهمیم یعنی یک دگرگونی قهرآمیز در بنیانهای اساسی جامعه که غالباً هم متوجه بنیانهای غلط باشد، خوب موفق است. عین این مسایل در انقلاب اکتبر و در انقلابهای قرن بیستم است. آنجا که ما مشاهده میکنیم ناکامیهایی وجود دارد؛ یعنی به شعارهای اساسی انقلاب بهطور کامل دسترسی پیدا نشده، دو عیب وجود دارد. یکی از آن دو عیب من َّیت است که نمیگذارد آن هدفها بهطور کامل تحقق پذیرد و دیگری ضعف و نقص ایدئولوژیهاست. چون انقلاب بر مبنای یک ایدئولوژی به وجود میآید، آن ایدئولوژی دنیایی را ترسیم میکند. مکانیسمی هم برای ایجاد آن دنیا ترسیم و پیشنهاد میکند. خوب اگر ایدئولوژی غلط بود، حرکت غلط انجام میگیرد. بهصورت مطلوب شکل نمیگیرد و یا اگر شکل گرفت، آثارش را نمیبخشد. این ناشی از این است که آن ایدئولوژی غلط بوده است. اینجا گناه فکر و مکتب است. همچنان که این را در انقلابهای مبتنی بر تفکر مارکسیستی مشاهده میکنیم؛ انقلاب با ارکان خودش انجام گرفته و آثار و نتایج شیرین و خوبی را نشان داده است، ندارد چرا؟ چون آن تفکر در اصل  »دورنمایش« هم داشته است. اما آن زندگی ایدهآلی که مارکسیسم مبتنی بر یک پایۀ غلطی بوده است.  این یک عامل از عوامل ناکامیهای نهایی و عدم توفیق در شعارهاست. عامل دوم شکستِ انقلابها ضعف و انحراف و خیانت رهبران و متصدیان است. اینها افراد بشر هستند و اگر بهترین ایدئولوژی را هم دست انسانی بدهید که ضعیف یا جوان باشد و دارای قاطعیت لازم [نیز] نباشد، به منافع شخصی و عیش شخصی خودش اهمیت زیادی بدهد و آن را مقدم بر مصالح انقلاب و جامعه بداند، قهراً نتایج مطلوب برآورده نخواهد شد. این هم دومین عاملی است که در بسیاری از این  ساله اول انقلاب کبیر فرانسه ما شاهد ضعف 15 انقلابها وجود دارد. شما میبینید که در همین هرج و مرجهای دوران رهبریها هستیم.  همچنین در دوران ناپلئون شاهد این ضعف رهبری از نوع دیگری هستیم. ناپلئون ضعیف نبود که در میدان جنگ و یا در میدان سیاست دربماند. اما در مقابل پارسا عمل نکرد و در خط قدرتطلبی رفت. انقلاب بهمعنای تحول و دگرگونی ــ که ناشی از آرمانخواهی و ارادۀ مردم و رهبری غالباً فداکار و دلسوز و تحول قهرآمیزی که نهایتاً بهوجود میآید ــ هیچ گناهی ندارد و راه را باز میکند. منتهی در ادامۀ راه، یا این ماشین بهخاطر کمبود و ضعف ایدئولوژی بنزین کم میآورد و یا راننده خطا، اشتباه و یا تنبلی میکند. ارادهاش ضعیف میشود و راه را ادامه نمیدهد و لذا به اصل نمیرسد.  این در مورد مجموعه انقلابها [صادق] است. اما در مورد انقلاب اسلامی ایران بههیچوجه اینطور نیست که ما در طول این ده سال به توفیقاتی دست نیافته باشیم و سرنوشت انقلاب مثل انقلابهای دیگر شده باشد. من این را اصلاً قبول نمیکنم، نه از روی تعصب و جانبداری از چیزی که به آن علاقه دارم؛ بلکه از روی انصاف و ملاحظۀ واقعیت. اگر شما موضعگیری ایران را حالا حداقل در دو قرن اخیردر مقابله با موج سیاستهای خارجی و سیاستهایی را که اعمال میکردند ببینید؛ خواهید دید که دستگاه سیاسی ایران در مقابل این سیاستها، موضع انفعال، تسلیم یا تسلیم از روی قهر واجب یا ناچاری و یا تسلیم از روی خیانت و بددلی و بدخویی دارد. شما ملتی را در نظر بیاورید که دویست سال سیاستهای روس و انگلیس و مدتی کوتاه فرانسه و در نهایت آمریکا سرنوشت او را در نظام سیاسیاش به دست داشتند. حکومتی را آوردند و بردند. پادشاهی را آوردند و نخستوزیری را نشاندند، حتی در زمان گردنکلفتترین پادشاهان؛ انگلیسیها در دروۀ ناصرالدینشاه، نخستوزیری را که خدمت میکرده برداشتند. راههای سواد و علم را بستند و راههای فساد، فحشا، تنبلی، ضعف و اعتیاد را باز کردند. مثل مریض بیحال و بیجانی که آنجا افتاده، هرچه از فرهنگ خودشان میخواستند با آمپول به او تزریق کردند و هرچه که نخواستند، حتی نگذاشتند که استنشاق کند. مانع از پیشرفت او در زمینۀ تکنولوژی شدند. مانع از
4
 
رشد او در زمینه کشاورزی شدند. کشورهای همتراز او در دنیا پیشرفتهایی کردند و کشورهای عقبتر از او مانند بسیاری از کشورهای امروز اروپا؛ به مراتب از او جلو افتادهاند. ملتی که فرهنگ دیرین و عمیق ــ که در این منطقه لااقل فرهنگی به این عمق و وضوح وجود ندارد ــ داشته؛ این ملت را تبدیل به یک ملت چشم بهدست دیگران و منتظر قضاوت دیگران و عاشق فرهنگ مصنوعی و بدلی بیگانه و بیزار از فرهنگ اصیل و حقیقی خود و بریده از معنویات کرده. در مردابها و لجنزارهای فساد اخلاقی رها کردند. خوب دویست سال سرگذشت، که افسانه نیست. هرکس این را نمیداند، برود تاریخ را باز کند و نگاه کند. این انقلاب آمد و این ملت را تبدیل به ملتی کرد که از همه کسانی که به او ستم کردهاند، طلبکار است. غرامتکِش است. غرامتگیر است و از همۀ کسانی که به او ضربه زدهاند؛ سهم خویش را از حیات بشری طلب میکند. به شخصیت خودش برگشته است، احساس استقلال و حیات میکند، احساس میکند که عقبمانده است و تلاش میکند که جلو بیفتد. هیچکدام از سیاستهای مسلط و قهرآمیز جهان را قبول ندارد و در مقابل آنها تسلیم نمیشود. به معنویات و فرهنگ خود عمیقاً احترام میگذارد و برای آنچه که از دست داده دلگیر و نگران است. احساس خسارت میکند، در مقابل عکسالعمل بسیار خشن و تند دنیای استکباری در مقابل اخم این دنیا و خشونت این دنیا و بیاعتناییهای اهانتآمیز این دنیا، جسارتها و گستاخیهای قهرآلود این دنیا و فشارهای اقتصادی این دنیا خم به ابرو نیاورده، ایستاده است. نمیترسد و موافق است که راه خودش را ادامه بدهد. تصمیم دارد که در مقابل دنیا تسلیم نشود. اگر از انقلاب هیچ دستاوردی جز همین نباشد که یک ملت را از لحاظ روحیه متحول کرده، از وسط لجن بیرون آورده، شست و شو داده که از حالت خمار و سکر مستی نشئگی و انواع و اقسام مخدرهای مرگآورد درآورده، متوجه خود کند اگر جز این، انقلاب ما هیچ دستاوردی نداشته باشد؛ بزرگترین دستاورد تا امروز که ده سال گذشته است. این حالت روز به روز بیشتر شده و کم نشده است. امروز ممکن است مردم شور انقلابی شبیه سال  را نداشته باشند. اما احساسات عمیق انقلابی را با بصیرت بیشتری دارند. تازه همان شور انقلابی [را] که من بیان 58 و 57 کردم، کسانی که از بیرون میآیند و ملت ما را میبینند؛ میگویند. همین اواخر چند نفر از آن خالصترین انقلابیونی که امروز در دنیا ــ ملتهای انقلابی اینها را به انقلابگری قبول دارند ــ آمدند اینجا با من ملاقات کردند. یکی از این خالصترین افراد و چهرههای انقلابی به من گفت که ما همان روحیه را الآن در کشور و مردم شما میبینیم که ده سال پیش با دیدن آن به رؤیا فرو رفتیم و احساس جذبۀ معنوی کردیم. برای ما قابل باور نبود که امروز همان را از نزدیک لمس کنیم. ما به چیزهایی عادت کردهایم و خیال میکنیم مردم آن شور انقلابی را ندارند. نه؛ اینطور نیست. همین مردادماه گذشته وقتی که دشمن و دوست خیال میکردند که مردم حضور در صحنه جنگ را فروگذاشته و منصرف شدهاند؛ شما دیدید که ناگهان چگونه با یک هجوم گسترده آنچنان در صحنه جنگ و جبههها ریختند که مسئولین جنگ به من میگفتند تا امروز یک چنین پیروزی نداشتیم. بعد از هشت سال جنگ و بعد از نزدیک به ده سال پیروزی انقلاب شور مردم هنوز باقی است. پس این احساسات انقلابی مردم همان احساسات اول است. این هویت جدیدی است که مردم ما پیدا کردهاند. علاوه بر این آثار عملی زیادی هم در جامعه مشاهده میکنیم. نظام حکومت و نظام سیاسی عبارت بود از نظام استبدادی، اشرافی، وابسته، غیرمردمی، خودخواه، خودرأی و بیاعتنا به مسایل مردم؛ بیاعتنا به معنویات و خواستها و افکار مردم و امروز نظامی مردمی است. در آن ... رییس جمهور، نخستوزیر، وزیر، نماینده مجلس و دیگر کسانی که دستاندرکار مسایل اجرایی این کشور هستند از آحاد مردماند. کسانی هستند که هرگز تصور نمیکردند به مقامات سیاسی برسند. اینان از متن مردم برخاستهاند و خودشان را هرگز برای یک سلطۀ قدرتی و سلطنتی آماده نکرده و از سلطۀ قدرت و سلطنت هم بدشان میآید. مثل مردم زندگی میکنند. درد مردم را لمس میکنند، احساسات مردم را در وجود خودشان احساس میکنند. برای مردم تلاش میکنند. برای آنها هیچچیز جز مصالح مردم وجود ندارد. مسایل شخصی خودشان برایشان مطرح نیست. من که رییس جمهور این نظام هستم،
5
 
زندگیام مثل قبل از انقلاب ـ حتی در دوران محرومیتهای قبل از انقلاب ـ میگذرد. در بخشی از دوران پیش از انقلاب زندگی من بهتر میگذشت. الآن چیزهایی را به خودم تحمیل میکنم که جا ندارد. بدانید که اگر شما این حرف را در دنیا بزنید، هیچکس باور و قبول نخواهد کرد. اینقدر قضیه عجیب و غیرمتعارف است که هیچکس قبول نمیکند. نخستوزیر هم مثل من است. مثل ما بسیاری از وزرا و مسئولین کشور [نیز] هستند که زندگی معمولی و گاهی حتی پایینتر از معمول و یا شاید خیلی متوسط دارند. برای مردم کار میکنند، ساعت نمیشناسند. ما از صبح زود مشغول کار میشویم. مثلاً دیروز اینجا جلسۀ هیأت دولت بود. اوایل آفتاب، چند نفر از آقایان آمده بودند. چند نفر دیگر هم آمدند و شاید هنوز نیم ساعت از آفتاب نگذشته بود که جلسه هیأت دولت تشکیل شد. صبح زود از ساعت شش صبح، گاهی پنج یا پنج ونیم صبح؛ مسئولین مشعول کار میشوند، تا آخر شب. این نظام حکومتی ماست، به جای نظام حکومتی قبل. یعنی اگر انقلاب هیچ دستاوردی نداشته باشد، جز این که یک مشت انگل و سودجو را که در رأس نظام بدون هیچ استحقاق علمی، معنوی، فکری و ذهنی بر سر مردم سوار بودند برکنار کند و خود این مردم را بالا بکشد و بگوید بیایید شما حکومت کنید؛ اگر جز این هیچ کاری نکرده  البته ما همچنان در نیمه راه عدل ،باشد؛ باز خدمت بزرگی [کرده] است. یک بُعد دیگر مسایل اقتصادی است. شما ببینید الآن اسلامی، در زمینههای اقتصادی هستیم. خیلی مانده فقر را از جامعه ریشهکن کنیم و برابری کامل را بهوجود بیاوریم. اما امروز در جامعۀ ما دیگر از ثروتهای بزرگ خبری نیست. آن آدمهایی که صد پارچه و یا صد و پنجاه پارچه ده، در داخل شهرها؛ چندین بنای معظم در اطراف شهرها و چندین کارخانه بزرگ داشتند و هزاران نفر برای آنها کار میکردند و اینها با این پولها آزادانه هرگونه کاری از دستشان برمیآمد میکردند و کسی هم مانع آنها نبود، در دستگاههای قدرت، نفوذ میکردند به مردم جفا میکردند، فشار میآوردند و دریچه زندگی را بر مردم تنگ میکردند، خبری نیست. این یک واقعیت است، ما درست است که به مقصد نرسیدهایم و شاید بگویم به نیمهراه هم نرسیدهایم اما در این راه حرکت کردهایم. این بسیار مهم است. ما روزی در این زمینهها زیر صفر بودهایم. امروز به صد درجه هم نرسیدهایم، اما به بیست درجه رسیدهایم. این البته بستگی به ارزیابی افراد دارد ولی چهطور میشود حقیقت به این بزرگی را نبینیم.
 
یعنی بهنظر شما اَنگ شکست را نمیشود به این انقلاب زد؟ اصلاً. خوشبختانه شما موضوع را کوتاه و خلاصه کردید، والاَّ من خودم میگفتم. بنابراین ا نگ شکست را اصلاً نمیشود زد. کسانی که بگویند این انقلاب ناموفق بوده است، باید بگویم انقلاب ما را درست نشناخته و از نزدیک ندیدهاند. بهتر است بیایند از نزدیک ببینند، بگردند، مطالعه کنند و گفتههای بدخواهان و یا بیخبران را گوش ندهند و ببینند که نخیر انقلاب ناموفق نبوده است.  
 
 چیست؟ »انقلاب « بهجای  »اصلاح« نظر حضرتعالی در مورد نتیجۀ سؤال قبلی یعنی بهخودی خود نتیجه مردود میشود. اصلاح در صورتی عملی است که موانع اصلاح وجود نداشته باشد. موانع اصلاح، قدرتها، زرمندان و زورمندان عالماند. اینها همیشه مانع اصلاحاند. چون فساد از ناحیۀ زورمندان و زرمندان است. شما یا با این زرمندان و زورمندان درمیافتید و آن را میشکنید که این همان انقلاب است. یا نمیشکنید پس آنها میمانند و اجازۀ اصلاح نمیدهند تا وقتی که تا اندازهای که به مسایل و منافع آنها ضربه نخورد و همچنان زرمند و زورمند بمانند. پس بنابراین اصلاح معنی ندارد. حالا آنجایی که انقلاب هیچ امکان ندارد، کسی حالا دست به اصلاحی هم نزند، این بحث دیگری است. من با این تفکر مارکسیستی که بهشدت هرگونه اصلاحی را رد میکند، موافق نیستم. اما آنجاهایی که موانع بزرگ زر و زور بر سر راه اصلاح قرار دارد و هیچ اصلاحی در آنجا نمیشود، جز انقلاب راهی نیست.
6
 
 
به اعتقاد برخی از صاحبنظران، ایران انقلابی با پناه بردن به مقولاتی نظیر شورای مصلحت و پذیرش و به اصطلاح  » تافتهای جدا بافته نیست « و نظایر آن، نشان داد که هیچ حرکتی در جهان، 598قطعنامه ؛ و از یک قانونمندی مشابه تبعیت میکنند. نظر شما در این »بشریت همه بر یک قایق سوار هستند مورد چیست؟ در این که همه بشریت و همه کائنات از قوانین واحد مشترکی تبعیت میکنند؛ حرفی نیست. اما انقلاب هم یک قانون است. روشهای بشر برای اتخاذ راههایی صحیح هم قانونی دارد. اما این حرف به هیچوجه به این معنا نباید تلقی شود که مواردی از قبیل پذیرش قطعنامه و یا تشکیل شورای مصلحت و از این قبیل چیزها، نشانههای ناکامی انقلاب اسلامی است. زیرا که در یک حرکت درست اجتماعی، رهبری آن جامعه باید همواره دو چیز را در نظر داشته باشد. یکی برای شکستن بنبستها باید تدابیر لازم را در آستین داشته باشد. هر وقت لازم شد آن تدابیر را اعمال کند. ثانی اً وظیفۀ رهبری جامعه حفظ مصالح جامعه با مانورهای گوناگون است. حالا که شما اسم از قایق آوردید، من هم با همان قایق و یا کشتی مثال بزنم. رهبری و مدیریت کشور با اتکا به فکر و ایدئولوژی که دارد در حکم ناخدایی است که در میان امواج گوناگون بادبانها را برافراشته میکند. جمع میکند و جهت آن را عوض میکند. به شکل کشتیهای قدیمی، سکان را دائم اً به این سمت و آن سمت میچرخاند و یا دور موتورها را کم و زیاد میکند. یکجا لنگر میاندازد و جایی [دیگر] تند میرود و اینها لازمۀ رهبری درست است.  به هیچوجه اشتباه نبود. بلکه یک فرصت ضروری و لازم بود. ما با انقلابمان ــ به حق ــ هیچ 598 قبول قطعنامۀ تضمینی ندادیم که بر همۀ مشکلات زندگی آنچنان که آرزو و آرمان ماست فائق بیاییم. یکجا هم باید مشکلات را تحمل کرد و چوب مشکلات را خورد. مهم این است که از راه برنگردیم. اگر چنانچه مشکل بزرگی بر ما تحمیل شد و به ما حکم کرد که حرکت خاصی یا مانور خاصی را انجام دهیم؛ آن مهم را انجام میدهیم. اما خط و جهتمان را گم نمیکنیم. درست مثل آنچه که یک فرمانده در میدان جنگ انجام میدهد. گاهی به عقبنشینی حکم میکند. عقبنشینی هم یک مانور مانند پیشروی است؛ هیچ فرقی با هم ندارد. همچنانی که پیشروی یک موقعیت است، در جای خودش عقبنشینی هم یک فرصت است. هیچ سرداری را بهخاطر اینکه نیروهای خودش را در زمان و مکان معین و لازمی به عقبنشینی وادار کرده، ملامت نمیکنند. البته اگر نابهجا عقبنشینی کند، مستوجب ملامت است.   برای ما یک حرکت و یک مانور بود که در جای خودش قرار گرفت و کار صحیحی [نیز] بود. اگر 598 قبول قطعنامۀ چنانچه قبول نمیکردیم، مطمئناً خسارت میبردیم. شورای تشخیص مصلحت هم از نوع همان بنبستشکنیهاست. البته امروز بهخاطر یک مصلحت بالاتر و حفاظت از قانون اساسی، اگرچه در آن غلطی هم باشد، حفظ آن غلط اولی است از درهم شکستن آن چهارچوب کلی، ممکن است که امام نخواهد یا تصمیم نداشته باشند که شورای تشخیص مصلحت را بهطور مستمر تثبیت کنند و زمان و عملی برای آن معین کند. اما بلاشک این نهاد فینفسه، نهادی توأم به مصلحت و لازم است. زیرا که بین شورای نگهبان و مجلس ممکن است اختلافی در نظرات پیش بیاید. نمیتوانیم بگوییم که ممکن نیست. اگر پیش آمد، دولتی که لایحهای را به مجلس فرستاده و منتظر نشسته تا تصویب شود، تا بتواند مشکل و گرهای را باز کند؛ چه بکند؟ تکلیفش چیست؟ این بنبست نیست؟ رهبری باید این بنبست را بشکند. چه بهتر که عدهای از عقلا، از کسانی که دستاندرکار مسایل اجرایی و عارف به مسایل فکری و مبنایی انقلاب و جامعه هستند، دور هم بنشینند و در این موارد گره را باز کنند.  
7
 
مشکل را در مجلس حل کنند و یا بر شورای نگهبان چیزی را در معنا تحمیل کنند. چه بهتر بود که این مسأله در قانون اساسی پیشبینی میشد. وقتی پیشبینی نشده، طبعاً امام آن را میگذارد و این دلیل ضعف نیست بلکه دلیل این است که ما در خط تکامل خودمان هستیم.
 
با توجه به روند رو به گسترش جمعیت کشور، بهخصوص بعد از انقلاب و گذشت ده سال، آیا فکر نمیکنید که خطر نوعی انقطاع تاریخی از گذشته، نسل جوان را ــ که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند ــ تهدید میکند؟ آیا فکر نمیکنید این جدایی یک خطر جدی را برای ادامۀ حرکت انقلاب بهدنبال داشته باشد؟ توضیحاً عرض میکنم که با توجه به جوانی نسل حاضر، میخواهم بگویم نسل جوان حتی در سنینی که وارد دانشگاه شده است، نهتنها بسیاری از شخصیتهای ما ـ مانند مرحوم مطهری، مرحوم شهید بهشتی، مرحوم طالقانی و ... ـ را ممکن است نشناسد، بلکه برای او حتی امام بهعنوان رهبر انقلاب و بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی یک شخصیت تاریخی است و این مسأله نیاز به یک توجه جدی دارد. این درست است که نسل جوان از گذشته کشور، پیش از انقلاب خبر درستی ندارد و نمیداند که از کجا به کجا آمده است. این باید علاج شود، چنین چیزی بهطور طبیعی وجود دارد. لازم است برای آن علاجی اندیشید. علاج این است که گزارشگران امین و آگاه، گزارشهای درست از روند جامعه به مردم ارایه بدهند. نه فقط بهصورت کتابنویسی، بلکه بهصورت ارایه مقالات، نوشتهجات، در فیلمها، شعرها و کارهای هنری. گذشته و حال بهطور مرتب تکرار کنند و نسل جوان را ــ اگرچه نه در چشم و حس، اما در ذهن و فکر ــ با گذشته پیوند دهند و متصل کنند. من همینجا شکوه و درددلی میکنم که کارهای هنری نسبت به ارایۀ گزارش مسایل پیش از انقلاب و اوایل انقلاب از لحاظ اصول و تکنیک بسیار ناقص، گنگ، ضعیف و غالباً غلط است. فیلمهایی هست که وضع سلطۀ شیطانی ساواک و دستگاه امنیت شاه را نشان میدهد. ما که آن وضع را در طول پانزده سال با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کردهایم، میدانیم که غالباً آنطور نبوده و نیست، آنکه بوده بسیار گزندهتر از آنی است که تصویر میشود. در عینحال برخی از تظاهرات ناشیانهای که نمایشنامهها و گفتهها دارند و میخواهند وضع روابط طاغوتی آن زمان را ترسیم کنند، به شکلهای خیلی غلط و گاهی در سطوح پایینتر ترسیم میشود. در حالی که آن سطوح اساسی اصلاً تصویر نمیشود که در آن دستگاه حکومت چگونه شکل میگرفت و عمل میکرد؟ چهطوری به تصمیم میرسید و چگونه آن را اجرا مینمود؟ بعد پولدارهای جامعه چه کسانی بودند و چهطور پول را بهدست آورده خرج میکردند؟ فرهنگ کشور و تربیت فرهنگی آن چهطور طراحی میشد و در چه جهتی مردم را سوق میداد. چهطور هدایت میشد. روشنفکران جامعه چهطور فکر میکردند. در چه حال و هوایی زندگی میکردند و احساسات آنها چه بود؟ ضعفهای گوناگونشان و فقدانهایی که داشتند. گاه وابستگیهای زشت و رقتباری که داشتند. وضع روحانیون در آن روزگار با همه جور روحانی که در آن وقت بود، جریان اصیل انقلابی و جریانهای دیگری که در روحانیت بود، توده مردم و فقرا تصویر میشد و واقعاً چنین خبری نیست. یک داستاننویسی را دیدم که قصه نسبتاً خوبی راجع به وضع زندگی روستاییان نوشته بود. اتفاقاً روستا را از منطقهای انتخاب کرده بود که من هم آن را و هم روستا و هم مردم آنجا را میشناسم. تصویری که این قصهنویس از روستا داده است بهکلی غلط و دور از واقعیت و تحریکآمیز است. اینکه میگویم باید یک مرکز فرهنگی هوشمند و سطح بالا با ذهنیت کاملاً سنگین و فاخر وجود داشته باشد، بهخاطر این است که این نقیصهها جبران بشود. این را متأسفانه هنوز هم نداریم و میترسم اگر ده سال بعد هم بپرسند، اگر به اوایل انقلاب برمیگشتید چهکار میکردید؟ همین را بگویم.
 
8
 
اگر بخواهیم برداشت کلی خود را از انقلاب اسلامی بیان کنیم، باید بگوییم که شعارهای انقلاب که دعوت به عدالت، آزادی و معنویت بود، یعنی ــــ بهجز شعارهای استراتژیک ــــ ما میخواستیم بگوییم که برای مردم عدالت، آزادی و معنویت را به ارمغان میآوریم، بهنظر حضرتعالی ما در راه نیل بهکدامیک از این اهداف موفق بودهایم؟ میتوانم بگویم در هر سه خط پیشرفتهای خوبی داشتیم. در هر سه خط، ما مانع بزرگ که رژیم گذشته [باشد] را از سر راه برداشتیم و با آن رژیم بسیاری از سنتها و قوانین را برداشتیم. حرکت هم کردهایم و انصافاً بهنظر من حرکت خوبی هم شده است. شاید همچنان که در پاسخ به سؤال اول گفتم ارزیابی آن برای بسیاری از معاصرین ما که درون ماجرا زندگی میکنند دشوار است. اما از دور خیلی بهتر میتوان آن را فهمید. با دقت و مقایسه آن با گذشته هم خیلی خوب میشود آن را فهمید که در هر سه خط حرکت کردیم و پیشرفتهایی هم داشتیم. نمیتوانم بگویم که در هر سه راه ما به نتایج قطعی رسیدیم. مثلاً در راه عدالت ما هنوز راه زیادی داریم تا برسیم به عدلی که اسلام خواسته و وعده کرده است. در راه آزادی پیشرفتهای بیشتری داشتیم. اما اولاً آزادی معنوی یعنی آزادی انسان از هواها، هوسها و شهوات ــ آن که پایۀ آزادیهای جامعه است ــ ما هنوز خیلی موفق نبودهایم. در مورد آزادیهای اجتماعی و سیاسی هم در حد کشوری با آن سابقه دیکتاتوری، میتوانیم بگوییم حرکت خوبی داشتهایم اما نمیتوانیم ادعا کنیم که توانستهایم آزادیهای مورد نظر اسلام را تأمین کنیم. در مورد معنویات هم همینطور، پیشرفتهای زیادی شده است، انسانها متحول شدهاند، ارزشهای معنوی زنده شده، خیلی از ارزشهای کاذب محو شده است. در این مورد هم من باید بگویم راه زیادی رفتهایم. فکر نمیکنید که در کنار آنها رذایل اخلاقی مانند دروغ، دزدی، رشوه، تملق، چاپلوسی، دورویی، نفاق و امثال اینها نیز رشد کرده است؟ بهنظر من اینها رشد نکرده است. در مورد دروغ و غیبت، ارزیابی مشخصی که کم یا زیاد شده، ندارم همیشه بوده حالا هم ریشهکن نشده است. اما رشوه، تملق و چاپلوسی بهمراتب کم شده است. شما مقایسه کنید تملَّقهایی که به رؤسای دولت و دستگاه در گذشته گفته میشد و آنچه که حالا گفته میشود. حالا به بالاترین مقامات هم انتقاد و اعتراض میشود. در حضورشان اعتراض و انتقاد میشود. کسی هم نمیگوید چرا؟ هیچکس نمیگوید، چرا؟ آنوقت چنین خبری نبود. یک آژان وقتی وارد محوطه زندگی مردم میشد، همه برای او احترام میکردند، سرکار سرکار میگفتند، برایش چایی میآوردند. حالا اصلاً یک درصد آن و یا شاید یکهزارم آن هم نیست. باب شده است که خیلیها روی چاپلوسی، تملق و [از قبیل] اینها تکیه میکنند. امروز هم من در رادیو شنیدم که میگفتند: چاپلوسی و تملق زیاد شده، باید از بین برود. من نفهمیدم چه کسانی را میگویند و این چاپلوسیها از کجا هست. اینها یادشان رفته که در گذشته چه میشد. امروز بیشترین مدح و ستایش از مسئولین کشور را تودۀ مردم میکنند. حرمتی که آن زمان هرگز نبود. در اجتماع عظیم مردم وقتی یکی از مسئولین کشور وارد میشود، مردم بلند شده هلهله میکنند. شعار میدهند و دعا و قربانصدقه میکنند. هرچه بتوانند برای او ابراز احساسات میکنند، این توده مردماند. آیا توده مردم متملق میشوند؟ حتی گاهی اوقات در انتقاد هم حد اعتدال و انصاف را روا نمیدارند. مثلاً فکر کنید بنده که رییس جمهور هستم و جایگاه شغل و متانت ملزوم و جنبه پدری آن ایجاب نمیکند که جواب هر معترضی را بدهم. فلان معترض از فلان تریبون، در فلان مجمع، در فلان نوشته هرچه از دهنش درمیآید، دروغ و راست، تحریفشده و مزورانه چیزهایی را بیان میکند. یعنی از آن طرف نهتنها تملق و چاپلوسی رشد نکرده است. بلکه انتقاد، پُررویی و گستاخی، حتی نسبت به مسئولینی که کسی هم در وضع آنها تردیدی ندارد، رشد کرده است. اما مهم این است که رشوه در سنگینترین و زشتترین سطوحش، یعنی در سطوح بالا بهکلی از بین رفته، یعنی وجود ندارد.در گذشته از شاه گرفته تا نخستوزیر، وزرا و مدیران رشوه میگرفتند. آن هم رشوههایی کلان. حالا این مسئولین که در سطوح بالا هستند، با رشوه
9
 
میجنگند. البته ممکن است مدیری یا آدم درجه دوم، سوم و چهارمی رشوه بگیرد. همانطور که این اواخر مشاهده شد. البته کسی هم هست که به افراد همردیف خود در بازار دروغ میگوید. در کوچه وخیابان که هست، به معاشرین خود دروغ میگوید. در اداره هم که هست به مراجعین جفا میکند. اینها هم هست، ولی در جمعبندی نسبت به گذشته میتوانیم بگوییم که کمتر شده و بیشتر نشده است. در بخشهایی بهکلی از بین رفته است. در عینحال من همان حرف را تکرار میکنم. ما در زمینۀ آزادی معنوی، یعنی خلاص شدن از قید گرفتاریها و اسارتهای نفسانی، راهی طولانی در پیش داریم و این طولانیترین راه بشر است.
 
 اینطور بهنظر میرسید که ضروریترین کار یک جمعبندی صادقانه و 598بعد از پذیرش قطعنامه بدون حُب و بغض از ده سالِ طیشده انقلاب اسلامی است. تا بتوان مرحلۀ کنونی را با حذف خطاهای گذشته طی کرد. آیا حضرتعالی تصور نمیکنید متأسفانه همان دیدگاهها و عملکردها که ما را تا پذیرش قطعنامه پیش برد؛ همچنان در صحنه فعال است. یعنی انتقاد از خود انجام نگرفته است. قطعنامه مقطعی برای انقلاب نبود، بلکه برای جنگ بود. یعنی اگر به تعبیر دقیقتر بخواهیم بگوییم، حادثهای در روند مبارزات نظامی ما بود، پیش از این که چیزی در اصل انقلاب باشد. بله شاید خوب بود که تا بعد از قطعنامه بهطور خیلی طبیعی و معمولی مینشستیم و هشت سال جنگ را بررسی میکردیم. شما میدانید که هشت سال جنگ و حوادثی که به قبول قطعنامه منتهی شده، غالباً و یا عموماً حوادث سری و غیرقابل افشا است. گوش نامحرم دشمن آن را نباید بشنود، بلاشک اگر ما میآمدیم بعد از قبول قطعنامه جنگ را در سه یا چهار سال اخیرش ـ و نه فقط در کل ـ جمعبندی و تحلیل میکردیم، بسیاری از اسرار نظامی و ملی خودمان را باید برای دشمن فاش میکردیم. البته لزوماً آن اسرار، نکات منفی و بدی نیست. ای بسا بعضی از آن سراسر نکات مثبت و خوبی هم باشد. اما بههرحال غیرقابل افشا بود. لذا لازم بود که با دید دقیقتر و مصلحتاندیشانهتری این جمعبندی انجام شود و وقتش نبود و زود بود. اما خوب برای این جمعبندی وقت داریم. آسان نیست، ولی خوب است که همیشه انجام بدهیم. من در مورد جمعبندی انقلاب ـ غیر از جمعبندی جنگ ـ عقیده دارم که کار خوبی است. لااقل در سطح خود مسئولین لازم است که آنها بنشینند و چُرتکه بیندازند و ببینند که واقعاً چه از دست دادهاند و چه چیزی بهدست آوردهاند؟ کدام کار خطا و کدام کار درست بوده است؟ این کاری است که در جمع ما متأسفانه انجام نمیگیرد. شاید هم به خاطر این است که مسئولین غالباً اشتغالاتشان بهحدی است که کمتر به فکر کار فکری اینچنینی میافتند. این هم یکی از ضعفهای تشکیلاتی ماست. تشکیلات ما میتوانست طوری باشد که این فرصت به مسئولین داده میشد تا چنین کاری بکنند. این هم برمیگردد به همان ضعف اساسی یعنی عدم تمرکز مدیریت اجرایی.
 
از سخنرانیهای عمومی، نوشتهها و موضعگیریهای جناحهای مختلف اینطور احساس میشود که نوعی حلقه مفقوده در حل معضلات نهایی کشور وجود دارد. بهنظر جنابعالی این حلقه مفقوده چیست؟ بهعنوان مثال آیا نبود یک قدرتِ متمرکز است؟ و یا نداشتن تئوری روشن و مشخص در انقلاب و یا عدم استقرار واقعی نهاد دموکراسی است؟ بهنظر من حلقۀ مفقوده همان مسأله مدیریت است. والاَّ از لحاظ تئوری بالقوه کمبود نداریم. اگر میبینیم که یک دستگاه تئوریسین جداگانه و مجزا از دستگاههای اجرایی در کشور ما وجود ندارد که بنشیند و با اشراف به مسایل اجتماعی و بدون آلودگی، طرحهای کلی انقلاب را ارایه کند، به این دلیل است که ما از لحاظ سازماندهی حکومتی دچار ضعف یا ناشیگری هستیم، که حتماً باید اصلاح شود. زمانی من به یکی از برادران مسئول بالای کشور میگفتم که من و شما اُنس ذهنی زیاد
10
 
و افکار نزدیک به هم داریم، خوب است از این کاری که الآن داریم کنار میکشیدیم. ما که کشور را میشناسیم، مسایل را میشناسیم، مسئولان را میشناسیم؛ میرفتیم و قدری به مسایل تئوریک انقلاب میپرداختیم. آن برادرمان هم بهطور کامل تأیید میکردند. خوب متأسفانه چنین چیزی الآن حقیقتاً وجود ندارد. اگر ما تمرکز مدیریت و مدیریت اجرایی قوی و مشخص داشتیم، بسیاری از این دوبارهکاریها و تداخلها از بین میرفت و جا باز میشد برای کسانی که بنشینند و این کارها را بکنند.
 
در بررسی و نقد انقلابهای جهان معاصر، ما شاهد نظریاتی پیرامون شیوه حکومت بعد از هر انقلاب هستیم. عدهای معتقدند که برای ادارۀ یک جامعه برآمده از انقلاب نیاز به روشهایی انقلابی و قاطع میباشد و نمیتوان به سرعت جامعه را در چهارچوبی به نام قانون اساسی سازماندهی کرد. انقلاب اسلامی ایران ادعا میکرد که این کار را میتواند بکند. اما بعد از گذشت ده سال ما آمدیم و شوراهایی در سطح عالی و به اَشکال گوناگون تشکیل دادیم. در عینحال شاید بتوان گفت بخش قابل توجهی از اصول قانون اساسی را هم اجرا نکردیم. حال آیا فکر نمیکنید که ما ادعای گروه اول را ثابت کردیم؟ نه به هیچوجه اینطور نیست. آن تفکر اول یک تفکر تقلیدی بود از آنچه که در جاهای دیگر انجام گرفته بود. حالا شما به آن جاها نگاه کنید، ببینید در طول ده سال آنها چهقدر تغییرات ایجاد کردند و ما چهقدر تغییر ایجاد کردیم. خواهید دید که روند ما نسبت به آنها یک روند مستمر و متصلی بوده است. در حالی که در آنجا، گاهی اوقات تغییر و تبدیلهای عجیبی انجام گرفته است. بشر ناقص است، اگر انسانها بهصورت یک گروه انقلابی هم بنشینند و تصمیم بگیرند، ناقصاند. چون تصمیماتشان کامل نیست. امروز تصمیم میگیرند، فردا احساس میکنند خطاست. فردا تصمیم عکس آن را خواهند گرفت. باز روز بعد احساس میکنند اشتباه کردهاند و تصمیم دیگری خواهند گرفت. پس برای چه بنشینیم تا یک قانون اساسی از اول درست کنند و یا ضابطهای برای بلندمدت درست کنند. این هم بالاخره اشتباهاتی خواهد داشت. منتهی پیدا کردن اشتباهات نوع دوم آسانتر است. چراکه یک چهارچوبی وجود دارد که انسان بعد از مدتی میتواند ببیند کجا نقص دارد و دچار یک آشفتگی و بههم ریختگی نخواهد شد. ثانیاً دیرتر به آن تغییرات و اصلاح احتیاج پیدا میشود. اگرچه این احتیاج بالاخره  درجه با اولی 180 پیدا میشود. ولی در نوع اول گاهی هر روزه باید تصمیم گرفت. هر ساعت باید یک حرفی زد که گاهی متناقض است. ما از این که قانون اساسی داشته باشیم هیچ ضرری نکردیم و از این هم که گاهی حاشیه و متمَّمی اضافه شده است، ضرر نکردیم. این متممها نیز در خط تکامل قانون اساسی است.

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز