یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

هاشمی رفسنجانی و مختصری درباره دوران سازندگی:

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در سیاسی

آقايان! تخريب شرورانه حق آیت الله هاشمی نيست / وقتي پوتین بر گلوی هاشمی بود و او بازهم از «خمينی» مي
ظاهرا روزنامه جوان کاریکاتوری از آیت‌الله هاشمی بدون لباس روحانیت و با تیپ یک کدخدا کار کرده است و وی را با عنوان "خان بالا" مورد استهزاء قرار داده است. و از آنجا که بعد از ظهور پدیده‌ای به نام احمدی‌نژادیسم اخلاق نقد با شتاب بیشتری به تهمت و توهین بدل شد و البته در رأس مجوز این اهانت‌ها و تهمت‌ها مجوز حمله به آقای هاشمی در کشور ما وجود دارد، این کاریکاتور هیچ واکنشی به همراه نداشته و اگر در موردی مشابه، از ديگر هم لباسان اقاي هاشمي (ولو با سطح علمي و حلكميتي بسيار پايينتر) این کاریکاتور چاپ می‌شد، با درجه‌ای کمی پایین‌تر از ارتداد، با عاملان آن برخورد می‌گشت. اما خوب، هاشمی اينك به زعم برخي نه بزرگ نظام است و نه انقلابی!

حسین شریعتمداری بارها این خاطره را نقل کرده است که زمانی که در نوجوانی توسط ساواک دستگیر می‌شود و در اتاق بازجویی خود را به بیهوشی می‌زند، از کتک خوردن زندانی‌ای سخن می‌گوید که بازجو چنان گلوی او را فشار می‌داد که در حال خفه شدن بود، بازجو با عصبانیت به آن زندانی می‌گوید که باز هم اسم خمینی را در مقابل من می‌بری؟ و وقتی گلوی زندانی را رها نمود، وی با قاطعیت گفت که من مقلد خمینی هستم!

بررسی و نقد مختصری بر دولت سازندگی آیت الله هاشمی رفسنجانی :

 

نقدی بر عملکرد دولت سازندگی

 

 

 

به قلم محمد علی اثنی عشری

 

مورخ 30/5/95

 

مدتهاست می خواستم نقدی کوتاه بر دوران سازندگی یعنی دورانی که دولت آیت الله هاشمی رفسنجاانی بر سر کار بود، را بنویسم که مجال و حوصله لازم نبود.

 

اخیراً بخصوص از ابتدای ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد یعنی سال 1384 به بعد که به گفته بسیاری از افراد و کارشناسان، قطار انقلاب از ریل خارج شد و سنگ اندازی های فراوانی که برای دولت آقای حسن روحانی و سیاست های داخلی و خارجی آن می شود، لازم شد که علی رغم کم حوصلگی و بی انگیزگی زیاد، با قلم نارسای خود مطالبی را بنویسم.

 

1-    چگونگی آغاز شکوفایی اقتصادی

 

خزانه خالی دولت، خواسته ها و آرزوهای مردم، حکومت و دولت ایران، جنگ  خانمانسوز و ویرانگر 8 ساله را پشت سر گذاشته و ضمن هدررفت بسیاری از منابع و زیر ساخت های کشور و توطئه های پی درپی بیگانگان و مواجه بودن دولت آقای هاشمی با عقب ماندگی های تاریخی ایران، مرد بزرگی بر رأس قوه اجرائیه کشور قرار گرفت. آقای هاشمی شخصاً رویکردهای پیشرفت – توسعه – رفاه و شکوفائی اقتصادی کشور را در سر داشت اما کارهای او هم بی نقص و ایراد نبود. و البته بدیهی است به قول دکتر روحانی همه ما اشکال داریم و اصولاً انسان، کامل و مطلق نیست.

 

فکر می کنم به اندازه کافی و بلکه بیشتر، روی ایرادات و عملکردهای آن دوران اشاره شده است که بعضاً لطمات سنگینی هم به اقشاری از مردم وارد شده است. با این حال بجز یک مورد، بقیه نقائص و ضعفها را مطرح نمی کنم. در چنین شرایطی و خستگی و عقب ماندگی کشور که طبعاً خواست بیگانه هم بود، آقای هاشمی بر سر کار آمده بود. خوشبختانه هوشمندی و توانایی های شخصی ایشان و بی اعتقادی به کار حجره ای و عملکرد و رویکردهای استفاده از منابع خارجی، این امکان را به وی و مردم ایران داد تا چند قدمی در سازندگی – رفاه و .... به پیش برود.

 

2-    «توسعه سیاسی یا توسعه اقتصادی»

 

یادم هست در اوائل کار آقای هاشمی در دولت معروف به دولت سازندگی، عده ای با انیگزه های بالا به سمت و سوق کارهای خصوصی و اقتصادی روی آوردند چراکه سیاست ها و راهبردهای دولت سازندگی هم به نظر می رسید بیشتر حول همین محور می چرخد.

 

به عنوان یک شهروند عادی، اما انقلابی و با سوابقی که در انقلاب و دفاع مقدس داشتم، دیدار حدود دو ساعته ای با جناب آقای دکتر محسن میردامادی سردبیر وقت روزنامه سلام در دفتر جدیدالتأسیس «سلام» داشتم. من معتقد بودم اولویت باید با توسعه اقتصادی باشد و توسعه سیاسی با شیب ملایم یر و آرام صورت گیرد.

 

آقای دکتر میردامادی چون همیشه به بنده لطف و اعتماد داشتند و دارند، ترتیبی دادند تا با جناب سعید حجاریان که مسئول وقت مطالعات استراتژیک بود، ملاقاتی داشته باشم. در واقع خودش هم موضع خاصی نداشت. البته برای توسعه سیاسی تلاش می کرد.

 

بهر حال با جناب حجاریان جلسه ای داشتم و این موضوع را مطرح  کردم او هم با دیگرانی مثل علی مزروعی صحبت کرد.

 

در جایی از صحبت مفصل با آقای دکتر میردامادی، یادم هست که گفت مثلاً آقای ابراهیم اصغر زاده و امثالهم معتقد بودند اولویت با توسعه سیاسی است و نه اقتصادی و دلایل نسبتاً قانع کننده ای هم داشتند. به طور مثال می گفت تا توسعه سیاسی یعنی چرخش آزاد اطلاعات و گسترش روزنامه ها با بحث شفافیت هرچه بیشتر و پیگیری از فسادهای کلان نباشد، امکان توسعه اقتصادی به معنای واقعی وجود نخواهد داشت.

 

3-    حضور فرصت طلبان و نان به نرخ روزخورها و احتمالاً بعضاً در دولت هاشمی

 

مثالی بزنم: آقای الویری – بوشهری – دکتر بانکی و عده ای دیگر سکان دار مناطق آزاد تجاری بخصوص قشم و کیش شدند. غیر از دکتر بانکی هم بقیه اطلاعات اقتصادی و تجارت نمی دانستند که این امر مهم خسارات جبران ناپذیری به تجار آن زمان وارد کرد و البته در واقع در دولت سازندگی اکثر دولتمردان اقتصادی، اینکاره نبودند.

 

روزی یکی از دوستان از من خواست که با آقای الویری نشستی در محل کار ایشان یعنی مناطق آزاد تجاری در خیابان افریقا داشته باشیم. به دلیل اینکه جناب الویری از سر دلسوزی و علاقه به توسعه و پیشرفت ایران تلاش های زیادی کردند و تا حدودی هم درحد بضاعت خودشان موفق بودند، به این جلسه رفتم. در آن زمان من که به شدت به توسعه اقتصادی کشور فکر می کردم و در خیابان گاندی تهران هم دفتری داشتم و در کار صادرات سنگ کربنات کلسیم و واردات لوازم خانگی بودم، و بیشتر محل استقرارم در دوبی بود، ایشان خواستند که تا در قشم و کیش فعالیت داشته باشم و من مقاومت می کردم و دلایل فراوان و موجهی برای نپذیرفتن این پیشنهاد، ارائه دادم.

 

الف) آن دوست عزیز هم با جناب الویری هم صدا شد و علی رغم میل باطنی و خواست ها و پیش بینی هایم، باعث کلید خوردن فعالیتم در قشم و کیش شد و البته همچنان برخلاف میل و ... !!

 

برنامه من برای لوازم خانگی این بود که بعد از حداکثر یکسال، کارخانه و کارگاهی در ایران احداث کرده و ضمن ایجاد اشتغال برای جوانان، تکنولوژی و امکانات ساخت لوازم را به کشور وارد کنیم. چراکه براین باور بودم که یکی از علل پیشرفت و توسعه ، ورود تکنولوژی های نوین در عرصه های مختلف تولید اعم از خودرو و لوازم خانگی و ... بود. کما اینکه کارخانجات خودرو ساز آن زمان ما مثل ایران خودرو و ... و یا لوازم خانگی مان مثل ارج و آزمایش و ... بدلیل عدم استفاده و بهره برداری از تکنولوژی های روز دنیا  قادر به پیشرفت و توسعه محصولات خود نبوده و چشم انداز مطلوبی را پیش رو نداشتند.

 

ب) در کار معدن هم ، بنده دو معدن سنگ کربنات کلسیم در اجاره گرفته بودم و ضمن صادرات، به شدت در پی ایجاد کارخانه پودر میکرونیزه با تکنولوژی های روز بودم که متأسفانه برای تولید، هیچ همراهی چشمگیر و تشویقی و تسهیل کننده ای در آن روزها وجود نداشت کما اینکه الان هم تقریباً همینطور است.

 

بنده حدود سالهای  1372-1373 بدواً با قایق، محموله ای از  دبی تهیه کرده و به کیش می فرستادم و خیلی هم روان و به سهولت کار انجام می شد و بعلاوه اصل پول، سود خوبی هم دربر می داشت و این پول به دبی برمی گشت.

 

براساس اطلاعات موجود بازار و اینکه حدود 48 پرواز در روز، از کیش و حدود 8000 نفر از اسکله جدید قشم به بندرعباس می آمدند و تا رسیدن به کارخانه و تولید، می شد که کار کرد، بنده و شرکاء را ترغیب کرد تا محموله های نسبتاً زیادتر از بضاعتمان را به کشورهای شرقی و اروپایی سفارش داده و از طریق LC اقدام کنیم.

 

-         فکر می کنم و شنیدم حدود 400 نفر تاجر مثل من درگیر تجارت در قشم و کیش شدند. تقریباً دو سه روزی مانده بود که محموله های من به قشم و کیش برسد که ناگهان یکی از دوستان با بنده در دوبی تماس گرفت و گفت: «اخبار را گوش کردی؟» گفتم: «نه !!» گفت: «اعلام شد که قشم و کیش بسته شده است بدین معنی که 48 پرواز کیش به 8 پرواز آنهم برای رفت و آمد پرسنل نیروی هوائی به کیش باقی مانده است. و از دو اسکله قدیمی و جدید قشم هم آن یکی که جدید بود و روزی 8000 نفر در آن تردد داشتند را زنجیر انداخته و بسته اند».

 

-         بلافاصله فردای آن شب به تهران آمدم و مستقیم از فرودگاه نزد آقای الویری رفتم. هر دو ناراحت بودیم و نمی دانستیم از کجا خورده ایم!! آقای الویری قسم خورد که والله من نمی دانم و منهم خارج از کشور بودم و در راه این خبر را شنیدم و صبح رفتم نزد رئیس جمهوری (آقای هاشمی رفسنجانی) او هم گفت کمیسیون امنیتی اطلاعاتی دولت پیشنهاد آورد با چندین دلیل که این دو جزیره مشکل امنیتی دارد و محل ورود و خروج مواد مخدر و فساد و غیره شده است و در دولت هم تصویب شد. (جالب است آقای الویری به عنوان معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان مناطق آزاد کشور که متولی وقت مناطق آزاد هم بود، به گفته خودش در جلسه دولت نبوده است!!)

 

-         حالا تصور کنید تکلیف این همه کالا در قشم و کیش که اکثراً هم اعتباری خریداری شده است از یک سو، نیاز داخل از سوی دیگر و چشم اندازهای ترسیم شده جهت تولید و اشتغال توسط افرادی مثل من و شرکاء به چه سرنوشتی دچار می شود؟!!!!!!

 

-         من که برای مدت دو سال به شدت بیمار شدم و در بستر افتادم، شنیدم که حدود 400 نفری مثل من که تجار قشم و کیش بودند، یا سکته کرده و مردند و یا از همانجا فرار کردند و یا ورشکست شدند و به زندان افتادند!!

 

-         بعد از آن و طی چند سال بعد فکر می کردم و با خود می گفتم که نه آقای هاشمی رفسنجانی و نه آقای الویری قصد ضربه زدن به تجار و بازرگانان قشم و کیش را داشتند، پس باید دلیل این شکست بزرگ را جای دیگری جستجو می کردم تا بعد از قتل های زنجیره ای در دولت جناب خاتمی، شنیدم که در بازجویی ها و نوشته ها و گفته های آقای سعید امامی (معاون وقت امنیت وزارت اطلاعات دولت سازندگی) آمده است که من با هماهنگی با آقای ... این کار را کردیم البته دلیلش بماند ....

 

-   هرچند این کار، رافع مسئولیت و جبران خسارت های عظیم وارد شده به تجار و بازرگانان که همانطور که گفتم یا مردند یا فراری شدند و یا به زندان افتادند و تعداد اندکی هم مثل من بیمار سخت شدند، آقای هاشمی رفسنجانی و نظام و حامیان سعید امامی نمی شود، اما شخص آقای هاشمی مطلقاً نمی خواستند چنین بلایی بر سر امثال من که با نیت پاک و خالصانه در جهت خدمت به مردم و مملکت و شکوفایی و توسعه اقتصادی کشور، وارد عرصه تجارت شده بودند، بیاید.

هاشمی کجا و سعید امامی و همدستانش کجا !!!

4- کار بزرگ آقای هاشمی رفسنجانی در دولت سازندگی

-   جمع کردن مراکز تهیه و توزیع کالاها در وزارت بازرگانی و به نوعی آزاد سازی تجارت و تولید، آنهم با استفاده عمده از منابع خارجی (LC) بود.

خوب است یک مثال عینی از سفر خودم به ایتالیا و گفتگو با مدیر فروش شرکت الکترولوکس برای تفهیم بیشتر موضوع، مطرح کنم:

چند روز قبل از رفتنم در سال 71 یا 72 به کشور ایتالیا، مرحوم دکتر محسن نوربخش رئیس کل وقت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران آنجا بوده است و با طلبکاران و صاحبان LCهای ایران جلسه داشته و بعد از ایتالیا هم قرار بود به کشورهای دیگر و عمدتاً اروپایی سفر کند.

آن موقع ما برای الکترولوکس LC باز کرده بودیم و کالا فرستاده بودند و امثال الکترولوکس در دنیا کم نبودند که از ایران LC دریافت کرده بودند. اما ایران ارز و پول نداشت که به دریافت کننده LC، بدهد.

درخصوص عمدی بودن کار دولت آقای هاشمی رفسنجانی و فشار احتمالی که به دارندگان LCهای ایران وارد می شد و یا سهوی بودن آن، بحث در این خصوص نمی کنیم، اما نتیجه این اقدام دولت برای ایران و ایرانی بسیار خوب بود. کالا – تکنولوژی – ماشین آلات و مواد برای کارخانجات تولیدی به کشور وارد شد.

از آقای دکتر دیپائولو (مدیر فروش الکترولوکس) پرسیدم «خوب با آقای دکتر نوربخش چه کردید و چه شد؟» با خنده و تمسخر پاسخ داد: «آقای دکتر نوربخش پایش را انداخته بود روی پای دیگرش و خیلی ریلکس و آرام می گفت :« الحمدالله ما کشورری هستیم با پتانسیل های بالا و معادن و مواد اولیه، کشوری چهار فصل که دارای بزرگترین منابع نفت و گاز جهان است و ادامه داد»: «عجله نکنید و فشار هم نیاورید. داد و بیداد هم نکنید و بدهی ها را می دهیم».

«پنج ساله یا بیشتر تقسیط کنید و سود معقول (مثلاً 2.5 تا 3 درصدی و یا لایبود) سال را هم بگیرید و ما هم می پردازیم !!»

-         خوبی کار در این است که وقتی در داخل ایران کسی می خواهد مثلاً 5 میلیون تومان وام بگیرد، سختی کار و فراهم کردن اسناد و ضامن و ... به مراتب سخت تر از این کار است. اما آن موقع (دولت سازندگی) مفت و بدون دردسرهای فراوان مبالغ زیادی که میزان آن را الان ندارم، از کشورهای مختلف و با یک برگ LC وام گرفتند. در حالیکه اگر مثلاً می خواستیم از بانک جهانی 1000 دلار وام بگیریم، تقریباً نشدنی بود !!

-         چنانچه این کار آیت الله هاشمی رفسنجانی با برنامه و آگاهانه و از روی  تدبیر بوده است، الحق که باید به ایشان مدال افتخار داد.

-         جداً ایران در آن موقع رشد و رونق را دید و با تمام وجود لمس کرد اما طبعاً به گروهی از تجار و بازرگانان هم فشار آمد.

-         تردید ندارم که چنانچه آیت الله هاشمی رد صلاحیت نمی شد و رئیس جمهوری ایران در دولت یازدهم می شد حتما و حتما دوباره  ایران و مردم رونق را می دیدند و حس می کردند و الان هم چنانچه میدان بیشتری به وی داده می شد و کار از کوتوله ها گرفته می شد و به بزرگان و مدیران کارآمد واگذار می شد، اوضاع خیلی بهتر می شود و امیدواریم که این کار را بکنند ... .

کسانی که حرف از رژیم cheng و تغییر نظام می زنند اشتباه محض می کنند. با اصلاحات و سپردن کارها به کاردانان و همدلی و همزبانی جدی ملت و دولت و گماردن مدیران کارآمد و دلسوز و بیرون راندن آدم های نالایق و فرصت طلب و آخوندهای به قول خود آیت الله هاشمی رفسنجانی «جدید الاسلام» مسائل کشور حل خواهد شد. و نیازی هم به انقلاب های رنگین و مخملی و غیره نیست.

 

5- ایجاد دانشگاه آزاد اسلامی

به نظر من این کار هم چنانچه آگاهانه و از روی تدبیر شخص آقای هاشمی رفسنجانی بوده باشد، که به نظرم همینطور هم هست، می توان از کارهای بزرگ دولت های بعد از انقلاب نامید. چراکه مثلث اولیه تولید و رونق اقتصادی و کسب و کار یعنی

الف) منابع عظیم طبیعی و مواد اولیه خام

ب) زیر ساخت های لازم مثل راه – راه آهن

ج) نیروی انسانی کارآمد و ماهر با تحصیلات عالی دانشگاهی

فراهم می شد.

توضیح: عوامل دیگر برای توسعه و وفاق ملی و دیگر مسائل را باید در نظر گرفت. اما فعلا به آن موارد نخواهیم پرداخت.

از موارد سه گانه بالا (الف) را که داشتیم و دومی هم (ب) را تا حدودی داشتیم و دولت آقای هاشمی به شدت در پی ایجاد و تکمیل زیر ساخت ها در کشور بود که موفق هم شد اما تنها موردی که به نظرم بعنوان کمبود جدی احساس می شد، همان بند (ج) بود.

جمعیت ایران جوان بود و برای داشتن نیروی تحصیلکرده و متخصص مورد نیاز در مثلث پیشرفت اقتصادی نیازبه مراکز آموزش عالی بود که مراکز موجود کافی نبودند و به همین منظور ایجاد دانشگاه های آزاد و تربیت نیروهای تحصیلکرده و متخصص با مدیریت قوی و کارآمد جناب آقای دکتر جاسبی در این زمینه موفقیت های لازم کسب گردید.

توضیح 1)  انتظار می رفت و می رود که دولت های بعدی برای اشتغال دانش آموختگان تلاش می کردند که متاسفانه نه در دولت اصلاحات و نه در دولت احمدی نژاد با کمال تأسف به این موضوع توجه جدی نشد و از این بابت لطمات جبران ناپذیری به کشور و نسل فعلی وارد شد.

توضیح 2) اشتباه نشود دولت آقای خاتمی و دولت آقای احمدی نژاد اصلاً قابل مقایسه با هم نیستند. دردولت اصلاحات رشد 5.5 تا 6درصدی را هم تجریه کردیم اما در دولت احمدی نژاد 5-درصد داشتیم !!

بهر حال این بی توجهی ها و بی مهری ها به دانش آموختگان دانشگاهها و بخصوص دانشگاه آزاد اسلامی به هیچ عنوان از ارزش و توانمندی و درایت جناب هاشمی رفسنجانی و دولت سازندگی کم نمی کند چراکه قطعا در دوران هشت ساله ایشان تمام مقاصدی که در سر داشتند محقق نمی شد و البته که ایشان در پایه ریزی اصولی مثلث پیشرفت، موفق بودند و می بایستی در دولت های بعدی دنبال می گشت که ...

 

6- کار بزرگ دیگر آقای هاشمی، شروع و حصول نتیجه در بهره برداری از انرژی های نو بود.

تقریباً از ابتدای دوره ریاست جمهوری آیت  الله هاشمی رفسنجانی بود که شتاب ایجاد و بهره برداری در این حوزه ها را شاهد بودیم.

-         یادم هست که در همان سالهای دوره دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی جلسه مفصلی در سازمان انرژی های نو که در امیرآباد مستقر بود، با آقای علی احمدی که از هم دانشگاهیان من بود، داشتیم. ایشان چگونگی خرید و راه اندازی نیروگاه های بادی در منجیل را برایم توضیح داد، چیزی که اصلا در کشور ردیف بودجه ای نداشت و در پی آن الان هم دولت جناب روحانی برای ایجاد و بهره برداری از انرژی های خورشیدی – آبی (دریاها) و غیره دارند، استفاده می کنند.

-         در وزارت نیرو هم بخش عظیمی تحت عنوان سازمان انرژی های نو مشغول کار و بالندگی است. مثلاً در حال حاضر چند نیروگاه میکرو (آبی) در کشور راه اندازی شده است.

-         اتریشی ها هم برای انرژی های خورشیدی و بادی در مناطق مرکزی و کویری ایران در شرف راه اندازی نیروگاه های مورد نظر هستند.

بهرحال در دولت های بعد از انقلاب بغیر از دولت احمدی نژاد همه موفق بودند و موفق ترین آنها علی رغم وجود ضعف هایی دوران ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی و به عبارتی دولت سازندگی بود.

ادامه دارد ...

 ادامه دارد ...

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز