یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

دکتر روحانی میتواند:

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است.

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است

     اینجا کلیک کنید :خرید آب اشتغال بی دردسر روستائیان برای کشور

محمدعلی اثنی عشری : خرید آب از کشورهای همسایه بسیار لازم و ضروری است.

جایگاه زنان در تاریخ و فرهنگ ایران زمین

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در اجتماعی

 

 پیش از تاریخ

 آغاز سلطه ی فرهنگ سامی بر میانرودان

 آمدن آریاییان و درآمیختن فرهنگ آریایی با فرهنگ مادرمحوری

 آریایی ها تا پیش از زرتشت

وضعیت زن در دوره ساسانی

نقش زنان در تاریخ ایران

زن در قلمرو اندیشه و سیاست در افغانستان

مقا یسه وضعیت زن در دو فرهنگ ایران و عرب

……………………………………………………………………………………………………………………………………

بخش 1: پیش از تاریخ

زندگی، مرگ، هدف، آرمان، دادخواهی، قدرت، داوری، نفرت از نیستی و ستایش زندگی، عشق، مهر و زیبایی و برتری خرد، همچون امروز،دل مشغولی انسان هایی بوده است که از بیش از هشت هزار سال پیش در آن سوی زاگرس و در دشت های خوزستان و میان رودان و بطور کلی در سرزمین ایران بزرگ می زیسته اند. شگفت آن که این مردمان دست کم در آغاز پیدایش و شکوفایی، جامعه ی خود را با مبانی سروری و محوری مادران و زنان اداره می کرده اند.با گسترش شهرنشینی و پیچیده تر شدن روابط اقتصادی و اجتماعی و قدرت گیری و انسجام انگاره های آیینی و مذهبی، این سروران و پادشاهان راه خود را از زمین به آسمان گشودند و از قالب شهر بانو ی  میرا به ایزد بانوی نامیرا و جاویدان تغییر چهره دادنددر اینجا و در برابر چنین جلوه هایی از قدرت قابل دید و همچنین ذهنی زنانه این پرسش طرح می شود که چرا ایرانیان تمدن شهرنشینی را با سروری و رهبری زنان آغاز کرده اند و عملکرد این فرآیند چگونه بوده است و به چه دلیل زنان در قلمرو انگاره های آیینی و دینی مردمان بالانشین شده اند؟

غذا گرد می آمد و تقسیم می شد.همه حتا ناتوانان و پیران و کودکان سهمی داشتند.چه کسی از بیماران و ناتوانان و پیران حمایت می کرد؟همان کسی که از روز نخست سهم و یافته ی غذایش را با کودکانش سهیم شده و زاده ی خود را از نوزادی تا برنایی در پناه گرفته بود.و سپس مادری که به همراه نوزادش در یک گور می خوابید.

اثبات حضور زن در کنار مرد در تکوین تمدن بشری، نه به صورت یک «تقابل» بلکه در هیاتی هم سو، واقعیت و حقیقتی است که می تواند روزنه ای به کشف آن حقیقت دیگر یعنی اهمیت و نقش زن و توانایی و آگاهیش برای رویارویی با جهان امروز باشد.از چه رو زندگی انسان ایرانی با آن همه  تمدن کهن و فرهنگ درخشان با موفقیت و بهروزی که شایسته ی این مردم باستانی است هماهنگ نیست؟ زیرا زنان از صحنه ی حیات فعال اجتماعی به پرده خانه ی ناتوانی و سکون و انجماد رانده شده اند، و از جهان آگاهی ها به دور مانده اند.ناتوانی زاده ی حقارت است و زنان زاینده و پرورش دهنده ی نسل ها هستند.

  در کشور ما در قوانین پیوندها ی اجتماعی  مهمی مانند ازدواج که نخستین گام برای تشکیل خانواده است نه تنها  دگرگونی روی نداده است بلکه بسیار واپسگرانه است، شرایط جفت جویی و تشکیل خانواده نتوانسته است هیات و ماهیت یک شراکت روانی، معنوی و جسمانی را دارا باشد و هنوز قوانین مالی و رابطه ی بده بستانی بر آن حاکم است و تضمین های مالی تنها شکل حمایت از زن به شمار می آید.زنی که پای قباله ی ازدواج را امضا می کند بخش عمده ای از حقوق انسانی خود را زیر پا گذاشته و در این راستا هیچ حریم امنیتی- مگر چاره جویی های مالی زن را حفظ و حراست نمی کند.  زن در ابتدایی ترین چهره ی زندگی، مادر است. این مادر باید خود را بشناسد. از نقش خود در خانواده آگاه شود. باید بداند که پرورش نوزاد انسان با آن کندی رشد، و آسیب پذیری، امر کوچک و کم اهمیتی نیست.زن ایرانی باید بداند که بر پهنه ی زمین نخستین خانه را او ساخته، نخستین بذر  را او افشانده و نخستین ظرف را او شکل داده است. این دانسته ها او را وا می دارد تا در مورد آن عجز و ناتوانی، فقدان ابتکار و نیاز به دنباله روی که به او نسبت داده می شود بازنگری کند. او باید با سرزمین مادری و زبان مادری آشنا و سرشار شود و باور کند که چه نقشی در برپایی تمدن و فرهنگ ایرانی داشته است و این نقش نه تنها تضادی با سرشت مادرانه ی او ندارد بلکه برگرفته از همین ویژگی است، که راهبری فرزند از سوی مادر، اعمال (قدرت)است. قدرتی که مادر در درون خود دارد و برای تربیت و آموزش بهنجار کودک ضروری است.با وجود بهره مندی زن از این قدرت، هیچ دین و مذهب و آیینی نمی تواند او را ضعیفه بخواند  و ذلیل به حساب آورد.

مادری که تنها شیر دادن و عوض کردن کهنه ی بچه نیست.بسیاری از اندیشه ها و رفتار اجتماعی از مادر به نوزاد چه دختر، و چه پسر منتقل می شود.عاجز و حقیر شمردن مادر، عجز و حقارت نسل هاست.اگر زن جوان و دختر نوجوان امروزی از نسل پیشین خود گله مند است، نمی تواند و نباید با اندختن گناه تسلیم به گردن پیشینیان و با ادامه ی همان راه، سرنوشت خود را توالی سرنوشت مادر سازد. او موظف است ارزش و هویت خود را به عنوان یک موجود برابر از نظر ارزش انسانی بشناسد و سپس برای به دست آوردن حقوقی که لازمه ی این ارزش و هویت است تلاشی بی جنجال و هوشمندانه را آغاز کند خواستن حقوق انسانی برای زنان، به منزله ی تعارض با مردان نیست. بلکه در جهت پیشرفت و بهروزی حیات اجتماعی مشتمل بر مرد و زن قرار دارد.

زنان ایران برای اینکه بتوانند از ضعیفه های حقیر به جایگاه راستین بانوی ایرانی دست یابند، باید کوله باری از اعتماد به نفس و آگاهی از نقش راستین خود در تمدن و فرهنگ بشری همراه داشته باشند، تا هرجا برای از میدان به در کردن «چماق» جنس پست تر و «موجود ناقص العقل» و «غیر قابل اعتماد» و «دمدمی » را بر سرشان کوفتند، دست به کوله بار خویش برند و بخشی از این نقش و تاثیر را به صورت سند و مدرک و یافته و سنگ نبشته و تصویر بر چهره ی آنان که راهشان را سد کرده اند بکوبند و در همان حال خود نیز دریابند که چرا و چگونه قدرت و تساوی را فروهشتند و از اوج تقدس زنانگی به حضیض«مظهر گناه و فتنه» سقوط کردند و تا حد موجودی برآمده و به واسطه، از بخش کوچکی از موجودیت «دیگری» آن هم برای لذت و سرگرمی و تداوم نسل «آن دیگری  » تنزل یافتند؟

امروزه اگر روانشناسی جدید گره کور بسیاری از پیچیدگیها و نژندیهای روان انسان را در «الگوهای کهن» و تاثیر آن در ذهن را جستجو می کند، به این دلیل است که معلوم شده، آنچه ذهن از راه میراث اجتماعی هزاران سال برداشت کرده، در ضمیر آگاه یا ناخودآگاه انسان با شکوه سده بیستم که پا در دایره ی کهکشان نهاده نیز تاثیرگذار است.زیرا موجودی که انسان هوشمند نامیده می شود و حضورش به این شکل در جهان هستی تنها بخش کوچکی از تاریخ تکامل حیات را در بر می گیرد، با همه ی ناتوانی جسمی و با کمترین ابزار حفاظت زیستی نسبت به موجودات زنده ی دیگر، به کمک مغز، سیستم عصبی، ساختمان دست ها و همین میراث اجتماعی آنچنان تغییراتی در محیط زیست خود به وجود آورده که به طریقی خود سازنده ی خویش است.(1)

برای یافتن زن ایرانی در گذرگاه تاریخ باید ردپای او را در پیشرفت جامعه ی انسانی یافت،کاربرد کلمه ی «پیشرفت» بنا به نظر گوردون چایلد انسان شناس و تاریخ شناس مشهور:«به معنای توفیق در بقا است.بازماندن آن که سزاوارتر است، یک اصل اساسی در تکامل است.سزاواری نه به مفهوم بقا در یک دوره ی محدود و شرایط یکسان، بلکه توفیق در امر بقا و افزایش نسل تحت شرایط و دوره های گوناگون و گاه متضاد.»

زنان به نگاه بانی آتش می پرداخته اند و این دلیل بر آن است که مقام های روحانی برخوردار بوده اند.ساختن ظروف سفالین بر عهده ی آنان بوده، کاوش ها و کنکاش های بسیار باستان شناسی ثابت کرده است که فلات ایران جایگاه و زادگاه نخستین سفالگری است. در هیچ جای جهان هنوز در چنین بعد و زمانی ظروفی به این زیبایی و نقاشی هایی به این جالبی مشاهده نشده است. رئالیسم قوی، ناتورالیسم جاندار و منطبق با اصل چنان شکوه و ذوق و قریحه ی این هنرمندان را جلوه می دهد که موجب شگفتی است. در چهار هزار سال پیش از میلاد چنان جهشی از واقع گرایی و تقلید از طبیعت در قالب نخستین به سوی تخیل در نقش ها و طرح ها در ایران به وسیله ی هنرمندان انجام شد که در تاریخ جهان همتایی ندارد.کنده کاری هایی که بر روی استخوان می شد نیز دلیل از روح ظریفه گرای و هنرمندی و نازک خیالی مردمان و بویژه زنان بوده است.

 و هم چنین زنان وظیفه ی گردآوری آذوقه نیز داشته اند.آنها با چوبدستی های ویژه ایی در کوه ها به جست و جوی ریشه های خوراکی و میوه های خودروی وحشی می پرداختند.این روش به تدریج سبب تجربه و آگاهی آنان از دانه ها و کشت آنها شده است.زنان در زمین های رسوبی به کشت پرداختند و توانستند در دوران نوسنگی که انسان غارنشین بوده، به روش هایی در کشاورزی دست یابند.و به این وسیله زن به بزرگترین کشف تاریخ بشری یعنی کشاورزی دست یافت که این خود سبب پیشرفت چشمگیری در جامعه انسانی بود، چرا که انسان شکارگر و کوچ گر را واداشت که به زمین و سرزمین بها دهد و بتدیج یکجا نشینی و شهر نشینی و مدنیت را پذیرا باشد.زن که خود در وجود خویش سرچشمه تغذیه برای فرزندان را تا سنین رشد به فراوانی داشت، با کشف کشاورزی به منبع نیرومندی تبدیل شد که همراه نیروی انسانی که در اختیارش بود یعنی فرزندانش، زمین را نیز بارور می کرد.مردمان دوره ی کشاورزی باور داشتند که زن هم خود زاینده است، هم به زمین نیروی زایش و باروری می بخشد.او مادر انسان و مادر زمین است.او مادر، بزرک است.شباهت های طبیعی که میان مادر و زمین برقرار شد و پیوندهای ناگزیر این دو با یکدیگر هر دو را به هم پیوند داد چرا که هر دو انسان را از مرگ و گرسنگی می رهاند.در چنین احوالی بی گمان زن توفق و برتری می یابد. در این جوامع و هم چنین میان گروه هایی که زنان حق اختیار چند شوهر داشته اند، زمینه ی مادرشاهی زنان بسیار گسترده تر بوده است.اداره ی کارهای قبیله و حل و فصل اختلاف ها و درگیریها با زنان بوده و هم چنین با توجه به آمیختگی رهبری سیاسی با رهبری روحانی، شغل روحانی بودن نیز به عهده ی زنان بوده است.نسب از جانب زن برده می شده و زن ناقل خون قبیله به شکل خالص و اصیلش بوده است، این روش اولویت زن، یکی از ویژگی های ساکنان اصلی نجد ایران بوده، و همین در آداب و آیین آریایها وارد می شود.(2)

پیوند انسان با اصل مادینه ی هستی

«اعتقاد مذهبی به روش کاملتری نسبت به نظریه ی علمی روح انسان را منعکس می کند.زیرا نظریه ی علمی تنها معرف و مبین بخش خودآگاه است… و حال آنکه اعتقاد مذهبی وارون بر آن جریان زنده ی ناخودآگاه را به صورت های گونا گون در نیایش ها، آیین ها، و… چنان که باید بیان می کند.«یونگ»

در جوامع کهن، مذهب با سیاست و اقتصاد پیوند عمیق داشته است و طرح سیاست در معابد ریخته می شده و امور اقتصادی توسط کاهنانی که در راس معابد یعنی راس هرم قدرت سیاسی قرار داشته اند مورد حل و فصل قرار می گرفته است.لذا درک اهمیت مقام زن در اندیشه ی مذهبی گذشتگان می تواند درک اهمیت مقام زن را در اندیشه ی سیاسی و اجتماعی مردمان آن دوران میسر سازد. کار زنان و مردان در چنین جامعه هایی و میان این بدویان چندان مشخص نیست، اما سازمان های پدرشاهی و مادرشاهی تا اندازه ایی این وضع را متمایز می سازد.به طورکلی مقام زن از نظر کارآمدی او جالب توجه است و در برخی مواقع بدون اینکه تفوقی بر مرد داشته باشد، از اهمیت و مقامی برخوردار می باشد.

آگاهی ما در باره ی دین کهن ترین مردم ایران بسیار اندک است اما در میان رودان،معتقد بودند که حیات آفریده ی یک رب النوع است، و جهان در نظر آنان «حامله» بود نه زاییده، و سرچشمه زندگی وارون بر آنچه مصریان می پنداشتند،مادینه بوده است نه نرینه. در ایران پیکره هایی بسیار پیدا شده است از زنان برهنه با اعضای مشخصی که سخت برجسته نشان داده شده اند، و این یافته های پیش از تاریخی این امکان را به ما می دهد که بگوییم ساکنان کهن فلات نیز چنین اندیشه یی را برای منشا زندگی داشته اند.هسیودوس می گوید:» که در آغاز جهان، غلبه با ایزد بانوان و دلاور زنان و پهلوان دوشیزگان بوده است» و با آگاهی و اطلاعی که در باره ی تفوق زن و سازمان مادرشاهی در فلات داریم، این امر بعید به نظر نمی تواند بود.

ایزدبانویی به نام پی نی کرPiniker  که مظهر آفرینش بوده است.نام این زن خدا در گل نبشته ای آمده که حاکی از پیمانی که میان شاهان ایلام و بابل منعقد شده است، متن آن گل نبشته بوده ، تندیسه یی از این الاهه در کاوش های انجام شده به دست آمده است، در حالی که کودکی شیرخواره را به آغوش دارد و این تندیسه در نیاش گاهی یافت شده که ویژه ی عبادت همین الاهه بوده است. در این نیایش گاه هدایایی بسیار یافت شده که در تایید سمت و عنوان این زن خدا می باشد که مظهر آفرینش بوده است.

ایزد بانوان بی گمان دارای همسر و جفتی بوده اند که او خود نیز رب النوع و خدایی محسوب می شده است که در یک زمان دو نسبت و وظیفه را نسبت به آن ایزد بانو داشته است،یعنی هم شوهر و در همان حال فرزندان او نیز محسوب می شده است.در این جا است که پژوهشگران دچار بحث ها و حتا مشاجراتی بسیار شده اند و از این منشا و خاستگاه که گفت و گوهایی در باره ی ازدواج با محارم یعنی میان خواهر و بردار و به نسبت در حدود محدودتری میان مادر و پسر آغاز شده است.رسم و روش نسب بردن از جانب مادر را که مخصوص جوامع و سازمان های مادرشاهی است و در نزد ایلامیان، اتروسکیان،مصریان و به ویژه لی وجود داشته از همینجا آغاز گشته است.. در میان ملل و اقوام، زن مقام و موقعیتی بسیار ممتاز داشت و حتا به مقام های بزرگ لشکری نیز رسیده و فرمانده ی سپاه می شد،چنان که میان قوم گوتی که از کوه نشینان ساکن دره ی کردستان بودند این مورد دیرینگی داشت.

. منبع> آتش فروزان .

پی نوشت ها

1-«انسان خود را می سازد» گوردون چایلد

2-ر.گریشمن،ایران از آغاز تا اسلام،برگردان دکتر محمد معین،ص10 و 11

جایگاه زن در تاریخ و فرهنگ ایران2

بخش2: آغاز سلطه ی فرهنگ سامی بر میانرودان

برای اینکه به درک درستی از جایگاه زن در تاریخ و فرهنگ ایران دست یابیم نخست باید سفری داشته باشیم به پیش از تاریخ آن زمان که هنوز خط اختراع نشده بود، در «خاورمیانه» ، این سرزمین که  از کهنسالترین مناطقی است که تمدن «اسکان یافته»(1) بر پایه ی اقتصاد کشاورزی در آن شناخته شده است، و کهن ترین ناحیه در خاورمیانه که این نوع سکونت را همراه با شکل های ابتدایی «دولت» و «حکومت» داشته، «میانرودان»(2) است.سرزمین میانرودان با حدود 10هزار میل مربع مساحت،در جنوب عراق امروزی میان دو رود دجله و فرات، در حد فاصل بغداد امروزی تا خلیج فارس قرار داشت.مردمی که نخستین بار در حدود 6هزار سال پیش، مبانی شهرنشینی استوار بر اقتصاد کشاورزی را در آنجا پایه گذاری کردند، «سومریان» بودند.(3)

.                                                     .

چرا میانرودان

 توجه به فرهنگ و اساتیر میانرودان از آنروست که در این منطقه از جهان نه تنها نخستین تمدن شهرنشینی و ابزار آن زاده شد،بلکه بسیاری از پدیده های ذهنی و پایه های فکری و مادی انسان نیز در این سامان پا گرفت و از اینجا به دیگر نقاط جهان انتقال یافت.نخستین باورهای دینی سازمان یافته با احکام و فرامین «آسمانی» و تشکیلات منسجم مذهبی – سیاسی نیز در این سرزمین به وجود آمد، و به شکلی پیدا یا پنهان در تمامی باورها و پندارهای دینی که پس از این در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان پدیدار شدند،تاثیر گذاشت. بنابراین شناخت اندیشه های حاکم بر مردم میانرودان در گذشته های دور، کمک بسیار زیادیست به بررسی و شناخت جایگاه زن ایرانی در تاریخ و فرهنگی که پهلو به پهلوی این تمدن شکل می گیرد و رشد می نماید.و یافتن آن تاثیر بزرگی که بر نخستین دولت شهرها و روش اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی شان تاثیری بنیادین در تمدن های پسین این منطقه مانند:اَکد، ایلام، آشور و بابل بجا گذاشت. و همچنین بر افکار و اندیشه آریاییان که از این پدیده ها بی تاثیر نماندند و شاید با تجزیه و تحلیل و بررسی استوره ها و  یافتن شناختی از مردم آن روزگار بتوان به این موضوع پی برد که به چه دلیل و تحت تاثیر کدامیک از عوامل و رویدادها،زنان نه تنها قدرت سیاسی و اجتماعی خود را از دست دادند، بلکه در سراسر این منطقه که به شهادت «اساتیر»بر  جایگاه خدایان تکیه داشتند. وضعیتی آن چنان حقارت آمیز پیدا کردند که مرد یهودی که از پیوند خود با «یهوه» می بالید، در نماز صبح و شب تکرار می کرد:« سپاس می گویم ترا ای «یهوه»که مرا «زن» و «کافر» نیافریدی.»

سومر

سرزمین میانرودان سال های سال باتلاقی و خالی از سکنه بود. بادهای سوزان که پیوسته از صحراهای عربستان می وزیدند، رویش هر نوع گیاه بجز نی را در مانداب های باتلاقی آن غیرممکن می ساختند.از همین رو قبایل بومی صحراگرد نواحی مجاور،آنجا را به حال خویش رها کرده بودند.«میانرودان»خالی و در انزوای کامل بود تا اینکه در حدود 6هزار سال پیش سومریان به دنبال مهاجرتی دور و دراز  پا به این سرزمین نهادند، آنچنان نیرومند و با اراده بودند و از چنان دانش گسترده ای در زمینه ی کشاورزی و مناسبات اجتماعی بهره داشتند که بی درنگ ارزش زمین های رسوبی میان دو رود را دریافتند و به اهمیت آب نسبتا شیرین رودخانه، با همه ی پستی و باتلاقی بودن زمین ها پی بردند و این مکان را اقامتگاه همیشگی خود ساخته و با پذیرش سختی های فراوان و تلاش پی گیر و جسورانه، این منطقه ی گرم و باتلاقی را به شهرهای زیبا و آباد و پرجمعیت و کشتزارهای سرسبز و پر برکت بدل ساختند.

اینکه زادگاه نخستین سومریان کجا بوده میان تاریخ نویسان و جامعه شناسان مانند ریشه ی نژادی آنها اختلاف نظر وجود دارد.امروزه برای شناسایی مسکن و تبار نخستین سومریان از سه عامل یاری می جویند.نخست، زبان، چرا که برای تقسیم بندی  نژادی مردمان دنیای کهن پدیده ای اساسی به شمار می آید. زبانی که سومریان با خود به این بخش از جهان آوردند، زبانی منفرد(4) بود و هیچ پیوندی با زبان های سامی منطقه که با اندک تفاوتی در روال گویش و برخی واژگان، برای تمامی ساکنین بومی قابل درک بود،نداشت.وارون بر آن  پیوند و شباهت فراوانی با زبان های رایج مردمان نواحی شمال غربی و آسیای مرکزی – زیستگاه نژادهای غیر سامی آسیایی و اروپایی-نظیر آریاییان داشت. سومریانی که در «میانرودان» جایگزین شدند،برای ایجاد ارتباط با بومیان(به ویژه پس از اختراع نشانه های نوشتاری و خط)، متن های مهم را به زبان های سامی نیز برگردان می کردند،در حالیکه سامی زبان های بومی می توانستند زبان یکدیگر را بی واسطه درک کنند. همچنین در زبان سومری واژگانی به کار می رفت که در زبان های سامی آن روزگار معادلی نداشت و در نوشته های سامی، کلمه ی سومری آن به کار گرفته می شد. چنین پیداست که زمینه ی ساخت این واژگان در محیط زیست سامی زبان موجود نبوده و این کلمات در مکانی دیگر و شرایط زیستی متفاوت ساخته شده و سپس به همراه مردمی که واژه ها را به کار می بردند،به منطقه کوچیده است.

عامل دیگر، روش ساختمان جمجمه و ساختار جثه است. از میان یافته های انسان شناسی پیداست که دو نوع «ظاهر» در این ناحیه وجود داشته است، که یکی غالب تر، گسترده تر و کهنسالتر و احتمالن از آن سامی تباران بوده و مشخصات عمومی نژاد سامی از جمله جمجمه گرد و پهن در آنها قابل شناسایی است.نوع دوم، از آن مردمی است با اندام ظریف،بینی باریک و کشیده و جمجمه باریک و بلند.یافته هایی از این دست با تصاویر انسان در آثار هنری سومریان شباهت بیشتری دارد.سومین و مهمترین عامل، عنصر فرهنگی است. در کهن ترین دولت شهرهای سومر(اور – کیش-ارُک)،شکوفایی تمدن و برپایی «دولت شهرها»، کم و بیش ناگهانی و بدون گذر فرایند، صورت پذیرفت و با فرهنگ های بومی اختلاف بنیادی داشت.برای مثال،این مردم پیش از ورود به سرزمین میانرودان، از روش آبیاری دستی،استفاده از کانال های آبرسانی و روش های زه کشی و خاکریزی زمین های پست آگاه بودند زیرا به محض ورود، دانسته ها و تجربیات پیشین خود را به کار گرفتند. پرفسور سموئل هوک در کتاب «اسطوره شناسی خاورمیانه» با اشاره به عوامل یاد شده می گوید:باید پذیرفت که سومریان به دلیل زبان، ساختار تشریحی کالبد و فزهنگ و تمدن خود، نژادی متفاوت از بومیان سامی منطقه داشته اند.شاید بتوان آنان را از نژادهای شمالی ساکن در کوهپایه های شمال خاوری میانرودان (کردستان- آذربایجان و گیلان) دانست. در افسانه های کهن سومری نیز به کوچی بزرگ از فراز و نشیب های سخت و کوهستان های رفیع بسوی سرزمین های پست و گرم اشاره شده است.»

با توجه به این نکات و همچنین سبک ساخت و ساز نیایش گاههای سومری(زیگورات)(5) که یادآور کوه است.می توان نتیجه گرفت که سومریان گروهی مردم کشاورز ساکن در آسیای غربی یا مرکزی بوده اند که به دلیل  کمبود زمین نسبت به افزایش جمعیت، و یا بی قوه شدن خاک در جستجوی سرزمین مناسب برای کشاورزی، بسوی نواحی جنوبی کوچیده اند.

در روند سده هایی که از پی آمد، سومر به دلیل تمدن و تکنولوژی بسیار پیشرفته ی خود نسبت به اقوام مجاور، به قدرت سیاسی و امکانات اقتصادی فراوانی دست یافت و شاهد پیشرفت روزافزون در صنعت و هنر و معماری گشت.در زمینه های فرهنگی و در میدان باورهای دینی و اخلاق اجتماعی، ادبیات فضای مناسبی برای رشد و شکوفایی یافت.افسانه های دینی و مردمی و سرودها و نیایش های مذهبی، سروده و نوشته شدند. روش جدیدی از نگارش به صورت میخی شکل، جانشین سبک نگارش تصویری شد.

 در افسانه ها ی آفرینش سومر ی نقش ارزنده ی زن در تمدن شهرنشینی و بکارگیری ابزار و امکانات آن را می بینیم.بدلیل تهاجم همیشگی اقوام بیابانگرد شرقی و غربی، تشکیل نیروی نظامی همیشگی و رهبری آن صورت یک نیاز الزامی درآمد و پادشاه یا لوگال(6) به قدرت رسید.با گذشت زمان،این مردان بزرگ ارتش های منظم دائمی تشکیل دادندو کم کم به قدرت نظامی تهاجمی بدل شدند و با ایجاد درگیری های جاه طلبانه میان دولت شهرها، قدرت خو را بصورتی خشونت بار متمرکز ساختند.اندک زمانی بعد، این شاه شبانان قهرمان به جرگه ی «شاه-ایزدان» پیوستند.و  کم کم رسم تایید شاه از سوی کاهنه ی پرستشگاه خدا بانو نیز تبدیل به آئینی نمادین و مراسم «ازدواج مقدس»(7)در آغاز سال نو گردید.

«ج- ملارت» باستانشناس سرشناس دین های «مادر محور»(8) دوره ی نوسنگی و تمدن های شهرنشینی وابسته به آن را (مانند تمدن دوره های کهن میانرودان) ساخته و پرداخته ی زنان می داند و برای اثبات نظریه ی خود چنین می گوید:

«در هیچ یک از آثار بدست آمده از جوامع کشاورزی اواخر دوره ی نوسنگی (پیش ازشهرنشینی) که مربوط به باورهای دینی مردم است، اعضای جنسی نشان داده نشده است. در حالی که در فرهنگ های کهن سنگی و نوسنگی پسین، اعضای جنسی به دفعات و در شکلی اغراق آمیز تصویر شده اند. برای این مساله بظاهر گیج کننده، پاسخی ساده وجود دارد. تاکید بر عنصر جنسی در هنر، همیشه با انگیزه ی اشتیاق «مرد» همراه است و چنانچه بوجودآورندگان ادیان نوسنگی «مادر محور» زنان باشند،نبود این نمادها به سادگی توجیه می شوند.»

اما هنگامی که فرهنگ های سامی بر میانرودان چیره شدند(دوره ی سومری- اکدی و بابلی – آشوری)، سرودن افسانه های قهرمانی به اوج خود می رسد و شاه قهرمان اندک اندک چهره ای «ایزدی» می یابد و جاویدان می گردد. از ویژگی های افسانه های «قهرمان پرداز»، پنداشتی مشابه در زایش و کردار برای شخصیت های متفاوت است.در بیشتر این افسانه ها، چهره ی «مادر» بسیار بی رنگ و نقش او در زادن و پروردن «قهرمان» ناچیز جلوه داده شده، گویی قهرمان در سایه ی مادر دارای رنگ و درخششی نیست و باید از همان گاه تولد، از سیطره ی قدرت مادرانه خارج شده و در حمایت نیروهای آسمانی قرار گیرد.

دوران اوج گیری این افسانه ها، آغاز تزلزل موقعیت اجتماعی زنان است.شگفت آن که بیشتر قهرمانان،پدر زمینی نیز نداشته و تنها دارای پدری آسمانی هستند.داستان تولد «سارگون» اکدی و موسا پیامبر قوم یهود بسیار به یکدیگر شبیه است.هر دو پس از تولد،در سبدی از بوریا به آب رودخانه سپرده شدند و هر دو بدست اشخاص دیگری جز مادر خود پرورش یافتند. و «میترا» خدای نام آور آریایی از سنگ زاده شد. در متون یهودی برای زایش کورش هخامنشی نیز افسانه ای شبیه زایش موسا و سارگون پرداخته گردید.

در سرود افسانه های آفرینش این دوران، با پدیده «تجاوز» به زنان (خدابانوان) نیز برمی خوریم که احتمالن از عوارض جنگ های محلی و رفتار فاتحین با مغلوبان بوده است.

در جستار پسین به این موضوع می پردازیم  که آمدن آریاییان و بویژه اندیشه های زرتشت و ظهور پارسیان چه نقش و اثری بر فرهنگ های سامی داشته است.

 منابع:>  شناخت هویت زن ایرانی در گستره ی پیش تاریخ و تاریخ، شهلا لاهیجی – مهرانگیز کار

 پی نوشت ها:

 1-منظور از  «اسکان» سکونت پیوسته و غیر فصلی و ساختن خانه های همیشگی است.

2-این ناحیه اصطلاح باستان شناسی با واژه ی لاتین Mesapotamia که به معنی «سرزمین میان دو رود» است شناخته می شود.

3- در زبان سومری به معنی «سر سیاهان» است.

4- زبان منفرد یا Agglutinative :یک دسته از زبان های منفرد یا آسیاتیک(Asiatic ) است که در روزگار باستان در آسیای غربی رواج داشته و با یکدیگر و یا با هیچ یک از خانواده های دیگر زبان ها رابطه خویشاوندی نداشته است مانند زبان های سومری و ایلامی.

5- زیگورات ساختمانی تپه مانند و شبیه هرم ناقص بوده است و معابد سومری همگی به شکل زیگورات بودند.

 Lugal-6  در زبان سومری به معنی مرد بزرگ است.

7- (ازدواج مقدس) مراسم گزینش همسر برای خدابانو و فرمانروا برای «اروک» بود. با غلبه ی فرهنگ های سامی بر منطقه،این مراسم، بصورت«آمیزش مقدس» برای افزایش محصولات کشاورزی درآمد و همه ساله در پاییز که آغاز سال نو بود برپا می شد.مراسم «یوم کپور» یهودیان که در مهرماه برگزار می شود، بازمانده از همان روزگار است.

8- جوامع مادر محور (Matheriacal) به جوامع کهنی گفته می شود که در آن زن – مادر هم در واحد خانواده و هم در جامعه دارای نقشی تعیین کننده تر از مرد است. از نشانه های ویژه ی این جوامع،نسب گرفتن از تبار مادری، حضور شوهر در خانه و خانواده ی همسر، تدفین فرزندان با مادران، و حضور خدایان مونث در رأس باورهای دینی بمثابه خدای خانه و اجاق خانواده، بانوی حاکم بر جانوران، خدابانوی زمین روینده و زایش و مرگ است.

 نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط فروزان جهرمی نظرات ( 4) |

جایگاه زن در تاریخ و فرهنگ ایران3

بخش 3:آمدن آریاییان و درآمیختن فرهنگ آریایی با فرهنگ مادرمحوری

در جستار پیشین دیدیم که چگونه سارگون اکدی با هجوم به سومر سبب شد فرهنگ مهاجم سامی غالب شود و دوره ای در تاریخ میانرودان  آغاز گردد با نام  سومری- اکدی که در این دوره فرمانروایان سامی تبار اکد،  زبان سامی را در آن سرزمین جایگزین زبان سومری کردند.و زبان اکدی زبان گفتگوی شهری و دیوانی گردید و بسیاری از متون مهم سومری به زبان اکدی برگردانده شد.در این زمان سوگنامه های بسیاری بوسیله ی شاعران سومری در اندوه ویرانی شهرهای سومر نوشته شد و همچنین اساتیر سومر به پرداختی دوباره و نوین از قهرمانان کهن و نامدار پرداختند که بی مانند بود.بدین گونه نخستین حماسه ها و پهلوان نامه ها در 4500 سال پیش در خاورمیانه سروده شد.

در این میان فرهنگ مهاجم سامی با بافت و معیارهای ارزشی مرد سالار می کوشید کم کم و با روشی گام به گام از میزان تقدس و نفوذ خدابانوان بکاهد و این کار را به دو صورت انجام می داد:یکی با سرودن افسانه هایی که در آن چهره ی خدا بانوان سرآمد سومری را بی رحم و بی عاطفه نشان می داد(1) یعنی سوگنامه و دیگری در زمینه ی ادبیات غیر مذهبی و مردمی بود یعنی حماسه، که اینکار را با دستبرد به بخش هایی از متون کهن و دگرگون کردن آن به شکل دلخواه به گونه ای که فکر مردم را در سمت و سوی ضدیت با خدابانوان و معابد آنها می گردانید.(2)

.                                                                                                    .

بابلیان و آشوریان

با تسلط بابلیان و آشوریان بر میانرودان، دوره ی سومری در این سرزمین به پایان رسید و سلطه ی بابلیان سبب شد تا یکبار دیگر فرهنگ اقوام سامی بر سراسر غرب آسیا مسلط شود. و نظام کامل مرد سالاری این بار برای همیشه در این بخش از جهان پایدار شد. این نظام از راه کنعانیان و سپس عبری ها که زیر بنای فرهنگی مشترکی داشتند در دیانت یهود راه پیدا کرد.

افسانه های مقدس بابلی آشوری نیز همچون افسانه های اکدی در نخستین سال های هجوم بابلی ها به میانرودان، از شخصیت های اساتیری سومری تاثیر می گرفت و بسیاری از مقدسات و خدایان سومری را به عاریت گرفته و بر آنها نام های سامی گذاشتند.«اینانا» تبدیل به «ایشتار» و سپس «عشتار» شد. اتو ایزد خورشید به شمش و سپس شمس دگرگونی یافت.نانا و اِنکی، سین و اِآ نام گرفتند.بسیاری از معابد و آیین ها همان نام و شکل سومری خود را حفظ کردند و نیایش کنندگان به رهبری کاهنان پرستشگاهها و با واژگان سومری به نیایش های خود ادامه دادند. در واقع در نخستین سال های تسلط بابلیان زبان سومری  زبانی آیینی و مذهبی بود.

با نفوذ ادبیات بابلی – سامی در متون عبری در اساتیر سرزمین های  شرق زاگرس تا سواحل نیل دیگر زنان را در سیمای بهیمی و با قدرت و خردی که در افسانه های سومری شاهد بودیم نمی بینیم.زنان در دوران سلطه ی بابلی ها بنابر متون بجا مانده از آن روزگار، از کسب دانش و حضور در مدرسه های عمومی بازماندند،و دیگر خود نیز قدرت و توانایی لازم را برای سرپرستی معابد نداشتند.و به گمانی پرستشگاه های بانو خدایان به مرکز گردآمدن زنان خودفروش دگرگون شد و این امکان هست که کاهنان این معابد مخارج زندگی خود را از راه تن فروشی زنان درمی آوردند.

افسانه ی آفرینش بابلی نیز همانند پهلواننامه ی گیلگمش و سقوط ایشتار، هدفش واژگونه نشان دادن سیمای زنان و تصویر نقش پلید و مصیبت بار از آنان است. با توجه به این نکته که پهلواننامه ی گیل گمش، افسانه ی آفرینش بابلی (انوماالیش) و سقوط ایشتار از مواد درسی مدارس بابلیان بود، این پرسش پیش می آید که چرا فرمانروایان سامی با پخش شدن و ترویج متون ادبی و مذهبی از این دست، و آموزش آن به نسل جوان در مدرسه ها و معابد، برخوردی چنین کینه توزانه با قدرت زنانه داشته اند؟ و همچنین آیا زنان در سرزمین های زیر سلطه ی بابل خطری بزرگ برای حکمرانان بوده اند؟آیا نمی توان چنین اندیشید که مردم این سرزمین ها از راه اعتقادات مذهبی و پرستش خدابانوان که به صورت بخشی از فرهنگ ملی آنان بود و تجلی دوران آزادی و سرفرازیشان به شمار می آمد، نهضت های مقاومت و ضد حکومت تشکیل می دادند؟

دلیل طرح این پرسش ها این است که:

1-در دوران بابلی، زنان و کاهنه گان معابد از زبانی خاص برای گفتگو استفاده می کردند که به آن «ام- سال» یا زبان مرموز زنانه می گفتند.

2-اقوام غیر سامی (به گمانی نژاد آریایی) که بر آسیای کوچک و متصرفات دیگر بابل مسلط شدند، برای جذب مردم و ایجاد انگیزه ی مقاومت در برابر بابلیان، خدابانوان مردم بومی را پرستش می کردند.

3-در پی دگرگونی ها، در بافت و ساخت حکومت در میانرودان و بدنبال حکومت بابلی های سامی تبار در میانرودان، انگیزه های دفاعی در مردم سرزمین های تحت اشغال چنان اندک شد که دوره ی جانشینی پسر حمورابی و به دنبال جنگ های پی در پی محلی، قبایل غیر سامی در کوه های کردستان با همه ی توان نظامی حکومت بابل، به بابل حمله کردند و پس از برچیدن بساط حکومت بابلیان برای مدت 500 سال در میانرودان حکومت کردند.

ایلام، و اثرگذاری فرهنگ آن بر هخامنشیان و ساسانیان

کشور ایلام  از مغرب به دجله، از مشرق به قسمتی از فارس، از شمال به کوه های بختیاری، و از جنوب به خلیج فارس تا بوشهر می رسید و در  دوره ی اوج شکوه خود، از سوی مغرب به بابل، و از مشرق به اسپهان می رسیده است.ایلام از دو بخش تشکیل می شد، یکی بخش شمالی، که برای شکل جغرافیایی آن، دست نخورده تر ماند، اما بخش دیگر که به صورت دشت بوده، پی در پی با ملل متمدن زمان در تماس و در همسایگی آنها قرار داشته است، و مرکز یکی از مهمترین تمدن های ایران کهن می گردد.و شهر شوش در همین بخش قرار داشت و جغرافیدان های بزرگ باستان همچون استرابون ایالتی از ایلام را که شهر شوش در آن قرار داشت را، به مناسبت اهمیت این شهر سوزیان یا سوزیانا خوانده است.

ایلامی ها از نژاد آسیایی یا زاگرو – ایلامی یعنی نه هند و اروپایی و نه سامی، بوده اند، از نخستین سال های هزاره ی چهارم پ.م در دشت سوزیان که ادامه ی میانرودان است زندگی شهرنشینی آغاز گردیده است.ایلام اگر چه از نظر سیاسی و چه از نظر فرهنگی زیر نفوذ همسایگان خود چون: سومر، آکد، بابل و آشور بوده است اما زمان هایی نیز خود بوجود آورنده ی اندیشه و سبکی خاص است، چنانکه در سیلک در اواخر هزاره ی چهارم پ.م  نمونه های فراوانی از افکار ایلامی می بینیم.

اهمیت تمدن شوش که تا دل نجد ایران نفوذ یافته، بیشتر برای بهره گیری از خط می باشد که بر اثر توسعه ی تمدن و فرهنگ ایلام، همراه با پیروزی های سیاسی و نظامی وارد این سرزمین شده است، شوش مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده، که هر یک در دیگری اثری بجا گذارده است: یکی تمدن جلگه ی میان رودان، و دیگری تمدن فلات ایران. اهمیت این سرزمین به اندازه ای است که پس از ویرانی آن به دست آشور بانیپال، چیزی نگذشت که بار دیگر در دوره ی امپراتوری هخامنشی، پایتخت زمستانی شاهان ایران گردید، و دوباره شکوه و بزرگی خود را بازیافت. تمدن و هنر ایلام نیز تا مدت های مدید، حتا تا دوره ی ساسانیان، هنوز در برخی موارد الهامبخش هنرمندان ایرانی بوده است.

به گمانی ایلامیان، سوارکاران پارسی را که دوشادوش آنان با آشوری ها در حدود سال 690 پ.م جنگیده اند، را با میل و رغبت در میان خود پذیرفته باشند. از آن پس پارسیان در ایلام و زیر نظر آنها فوری سرزمینی را انتخاب کردند و در آنجا میهن حقیقی خود را بنیاد گذاشتند.به نظر می رسد که شاخه ی ارشد خانواده ی پادشاهی، یعنی شاخه ی کورش بزرگ پیش از آغاز جهانگشایی، در قالب تشکیلات ایلام قرار داشته است، تا جایی که شاید نام های آنان نیز نام هایی ایلامی بوده است، مانند نام کورش که اینچنین « Kurash» خوانده می شده است. پارس ها که هردوت ظرفیت خوگیری آنها را ستوده است، زندگی شهرنشینی را در میان ایلامی ها پذیرفته بودند، و  گمان می رود که ایلام در تمدن جوان آنان تاثیر ژرفی داشته است، و به تکمیل و تنظیم این تمدن، و نیرویی که می بایست صرف بزرگی بخشیدن به آن گردد، کمک بسیار کرده است.(3)

چرا ایلام؟ اینکه ایلامی ها در اندیشه ی حقوقی خود چگونه به جایگاه زنان اهمیت می دادند از این رو اهمیت دارد که ایرانی ها نیز پیرو دلایل سیاسی که گذشت، بخش چشمگیری از فرهنگ و تمدن خود را از ایلام گرفته اند و به همین دلیل دیدگاهشان نسبت به جنس زن ملایم شده و نرمی یافته است. وارون بر سامی ها که بخش عمده ای از فرهنگ و تمدن خود را مدیون بابل هستند،و دیدگاه بسیار خوشونتباری نسبت به زن دارند که آثار این برخورد در تمام آثار حقوقی و مذهبی برگرفته از تفکر آنها نمایان است.

از سویی نخستین شکل گیری نظام شهروندی در فلات ایران با تشکیل دولت ایلام آغاز می شود. ایلامی ها که به گمانی از جنوب میانرودان به شمال رفتند تمدن سوزیان را بوجود آوردند، تمدنی که بر اقتصاد کشاورزی استوار بود و از نظر معتقدات مذهبی، مانند دیگر اقوام کشاورز، پرستش «اصل مادینه ی هستی» و پرستش خدایان مادینه را در مرکز اندیشه ی مذهبی مردم قرار داده بود. به طورکلی دلیل توجه به ایلام چنین است:

1-به دلیل تاثیر فرهنگی که بر ایران داشته است.

2-به دلیل آن که اصل مادینه ی هستی در مرکز اندیشه ی ایلامیان قرار داشته و خدایان مادینه در جرگه ی خدایان اصلی بوده اند.

آریاییان و کاسی ها

آریا به معنای نجیب و نژاده است،این واژه نخستین بار  از زبان رهبران دولت میتانی در تاریخ جهان به ثبت رسید. حکومت میتانی چندان دوامی نیاورد و در نیمه ی هزاره ی دوم اقوام هیتی که به یاری آریاییان از همان امتیازات نظامی برخوردار شده بودند، تومار آن دولت را بهم پیچیدند.هیتی ها در این زمان نیرومندترین و نخستین دولت متمرکز بومی با حاکمیت آریاییان از راه سوریه و فلسطین با مصر همجوار شدند.فراعنه ی مصر شرح رویدادهای این دوران را به تفصیل ثبت کرده و از این که شاهان هیتی با آنان در صلح بسر می برند، به خود بالیده اند.

به همراه گردونه های جنگی، سلاح ها و اسب های آریایی، خدایان آریایی نیز در سرزمین های هیتی و میتانی پدیدار شدند. نام های گرفته شده از نام خدایان که هیتی ها و هوری ها برخود می نهادند، نشانه ی قدرت و نفوذ اشرافیت آریایی در سرزمین های یاد شده است.

در همین دوران گروه دیگری از جنگجویان آریایی در  کناره ی چین خوردگیهای زاگرس به حرکت درآمدند و در طول جاده ی بزرگ کاروانرو که بعدها مرکز پرورش اسب شد، تا آخرین نقطه ی کوهستان های غربی پیش تاختند و در میان قبیله های کاسی ساکن در این نواحی فرود آمدند. این آمیختگی به صورت یک محرک نیرومند، اقوام کاسی را به نیروی مهیب جنگی بدل کرد. بخشی از این درآمیختن از غرب به شرق تاختند و پس از گذر از رودخانه های سیحون و جیحون، بلندی های هندوکش را پشت سر نهاده و پس از ایستی کوتاه در بلخ در دشت پنج شیر و کناره های رود هیلمند جای گزیدند.

در غرب فلات ایران، همزمان با تشکیل نخستین دودمان بابلی، اتحادی میان قبیله های کاسی ارتفاعات زاگرس و دیگر قبیله های کوه نشین بومی بوجود آمد.در زمان حکومت حمورابی در بابل، گوتی ها حمله ناموفقی را به بابل آغاز کردند که به شکست انجامید. در متن های بابلی این دوران از این جنگ ها به دلیل پدیده ی نوظهور «اسب» و حضور جنگجویان سوار و گردونه های جنگی، بسیار سخن رفته است. در سال هشتم از سلطنت «شمشوایلوانا» کاسی ها در قالب اتحادیه ای با گوتی ها، به بابل که در حال جنگ با هیتی ها بود، حمله بردند.هیتی ها توانستند سلسله ی نخست بابلی را سرنگون سازند اما خود بوسیله ی کاسی ها شکست خوردند و کاسی ها برای مدت 400 سال بر بابل مسلط شدند.

دوران 400 ساله ی سلطه ی کاسی ها بر بابل، پر از ابهام و تاریکی است.و در واقع کاسی ها با آن فرهنگ ایلاتی کاسی حتا به رهبری آریاییان، واپس گراتر از آن بود که میراث دار شایسته ی تمدن بابلی باشد.کاسی ها نه تنها رهبری نظامی و سیاسی خویش را تقدیم آریاییان کردند، بلکه «مرد خدایان» آریایی را نیز در گروه خدایان خویش پذیرفتند.(پیش تر نیز خدایان بابلی با نام های کاسی در انگاره های دینی آنان جای گرفته بودند.) اسب نزد ایشان به جایگاه خدایی رسید و  «اسورا» و «ماروت» با نام های کاسی «شورباش» و «ماروتاش» در جرگه خدایان کاسی وارد شدند. تنها ایزد اصیل کاسی که یادگار مسکن نخستین کاسی ها در آخرین نقطه ی شمال غربی زاگرس بود. «شیبارو» یا «خدابانوی کوه های تابان که در قله ی کوهستان جا دارد» نام داشت. در میان تمامی قبیله های کوه نشین زاگرس، خدا بانوان به نوعی با کوه و کوهستان ارتباط داشتند. همین پیوند در باورهای دینی مردم میتانی و هیتی و حتا «فروگیان» که از درآمیختن هوری ها و هیتی ها بوجود آمدند، مشاهده می شود.

در پیش دیدیم که ساکنین کشاورز بومی با داشتن مبانی مادر محور ی هرگونه ویژگی های جنگجویی را نفی می کردند و به همین دلیل پی در پی مورد تجاوز و دست اندازی اقوام سلطه جوی آن سوی زاگرس قرار می گرفتند،با سلحشوران آریایی این خلاء پر شد و آریاییان رهبری نظامی آنها را بر عهده گرفتند.

تسلط کاسی ها بر میانرودان و ایلام طولانی ترین سلطه ی اقوام غیر سامی پس از سومریان بر این نواحی است. در آخرین سال های هزاره ی دوم پیش از میلاد دولت بازسازی شده ی ایلام کاسی ها را از بابل و شوش بیرون راند. ایلام به کمک یک جنبش ملی نفوذ خود را تا نواحی جنوبی دریای مازندران و جنوب غربی زاگرس گسترش داد و دولت مقتدر «شوش – انشان» را به وجود آورد.

هر چند به هنگام حضور نخستین گروه های آریاییان در خاورمیانه هنوز نامی از «ایران» و «سرزمین آریایی» در میان نبود، اما نفوذ آنها تا بخش های غربی و پیروزی شان در زمینه های نظامی، به منزله ی آزمونی برای گروه های بزرگ پسین بود که در آغاز هزاره ی نخست در یک کوچ بزرگ پا به این سرزمین نهادند و از سده ی هفتم پ.م کشوری به نام «ایران» را وارد تاریخ جهان نمودند.

 منابع> شناخت هویت زن ایرانی در گستره ی پیش تاریخ و تاریخ، شهلا لاهیجی – مهرانگیز کار

  پی نوشت ها:

 1- در این زمینه مانند افسانه ی «رویا و مرگ دوموزی» را نام برد که در این افسانه چهره ای بی رحم و بی عطوفت از سرآمد خدابانوان سومری و مشهورترین و مقدس ترین چهره ی آسمانی و مذهبی زنانه و خدابانوان سومر نشان می داد.

2- در این زمینه می توان از حماسه «گیل گمش» نام برد.که نام گیل گمش در سه دوره از تاریخ سومر آمده است در دوره ی سومر کهن نام او در افسانه «درخت هولوپو» که جز افسانه های آفرینش است بصورتی آمده که از حماسه خالیست و موضوع آن پیرامون خدابانو «اینانا» می چرخد. و تاکید افسانه بر اورنگ و بستر شاهان برای پادشاهی زمینی و آسمانی بانوی حامی شهر «اورک» است. و گیل گمش قهرمانی است که بانوی آسمانی را در این راه یاری می دهد.او برای شهبانوی آسمانی اورنگ و بستر فراهم می آورد و برای همین خدمت، اینانا از فرازترین شاخه ی درختی که خود کاشته و پرورده است، عصا و چوبدستی شبانی که کنایه به نشانه های شاهی است به قهرمان می بخشد اما پس از این ها بخشی به آن افزوده می شود که در آن می آید: پهلوان پس از چندی به قدرت خود مغرور شد و با کارهای خود اشک از چشم دختران و زنان «اروک» جاری ساخت. پس بانوی آسمان به او خشم گرفت و زمین نمناک دهان گشود و نشانه های شاهی «گیل گمش» (عصا و چوبدست) در جهان زیرین گم شد.و در بخش پایانی افسانه از چگونگی کارهایی که منجر به سقوط گیل گمش شد، سخن نرفته است. اما ساموئل کریمر در کتاب الواح سومری در بخش «شیوه ی حکومت پارلمانی سومر ضمن اشاره به افسانه «گیل گمش و آگا» از جنگی تحمیلی به مردم اروک سخن می گوید و معتقداست: گیل گمش پس از آن که نتوانست موافقت مجلس ریش سفیدان و برگزیدگان سالمند و محافظه کار اروک را برای جنگ با «آگا» فرمانروای کیش جلب کند به مجمع نمایندگان جوان که بیشترین آن را سپاهیان و جنگاوران تشکیل می دادند روکرد و با تحریک و تشویق ایشان به جنگ، فرمان رودر رویی با کیش صادر شد.

3- تاریخ ایلام،  پیر آمیه، برگردان شیرین بیانی

جایگاه زن، در تاریخ و فرهنگ ایران4

آریایی ها تا پیش از زرتشت(بخش1)

 

درجستارهای پیشین کوتاه و گزیده به همسایگان فلات ایران و همچنین تمدن های میانرودان و چگونگی  فرهنگ و اندیشه ی آنها پرداختیم و اکنون در حد توان به بررسی آریایی ها و شیوه ی نگرش آنها به زن می پردازیم تا در این راستا به کشف جایگاه زن در فرهنگ و تاریخ ایران که جایگاهی بسیار متفاوت با جایگاه زن امروز ایران است دست یابیم.

 

خانواده و ازدواج در میان آریایی ها

زندگانی در خانواده های آریایی بیشتر بصورت گروهی بود و جایگاه زندگی هر خانواده الگویی از یک شهر محسوب می شد.وارون بر روشی که در نقاط دیگر وجود داشت مانند شمال اروپا که خانواده ها بصورت منزوی زندگی می کردند و در زمان های سخت و دشوار و یا هجوم دشمن جز به پهلوانی ها و شهامت های فردی اتکایی نداشتند، زندگی در خانواده های آریایی غمگین و خاموش نبود، آنها مردمانی سخت پرجوش و خروش بودند و حمله کردن و هر لحظه چشم براه حمله بودن از سوی قبیله ها و اقوامی که به گاودزدی گذران داشتند،برایشان سرگرمی بود که شور و نشاط داشت و نیروی سلحشوری و جنگاوری را در آن ها زنده نگاه می داشت و سبب خمودگی و افسردگی شان نمی شد.

آریایی ها در مورد ازدواج سختگیر نبودند و تساهلی همراه با آزادمنشی خردمندانه و منطقی داشتند، البته این تساهل به درجه ی انحطاطی که در برخی نقاط رواج داشت،نبود اما آنها به بکارت اهمیت چندان که همراه با تعصب و سختی های بسیار بود نمی دادند. زن هر چند شوهر می کرد و از خانواده ی خود به خانواده ی شوهرش نقل مکان می نمود، اما این وابستگی همیشگی نبود، چون زن همیشه به خانواده ی خودش تعلق داشت و به هنگامی که میان دو خانواده ی زن و شوهر ستیز و یا دشمنی در می گرفت، زن مجبور بود که از شوهرش بریده و به خانواده ی خود بپیوندد.

اساس ازدواج برای مردان بر پایه تک همسری و انتخاب یک زن، اما این قانون برای اشراف معمول و قابل اجرا نبود و آنان می توانستند با شمار بیشتری زن ازدواج کنند.زنان جایگاه اجتماعی خود را از پدران و مادران خود به ارث می بردند، و از همین روی چه بسا که جایگاه و تشخص یک زن از شوهرش افزون تر می شد، رییس چنین خانواده هایی را «شاه زن» تشکیل می دادند که با قدرت و توانایی کار مردان را به دوش می کشیدند.هر چند در در جوامع و اقوام آریایی رسم اختیار چند شوهر برای یک زن به هیچ وجه معمول نبود، اما این چنین زنان اشرافی می توانستند با همان آزادی مردان احساسات عشقی خود را بروز دهند.

آریاهای هند هم چون دیگر اقوام در مورد ازدواج قوانینی داشتند و این قوانین مربوط بود به دو روش ازدواج خانوادگی و خودی Endogamy و ازدواج بیرون از خانوادهExogamy بود.اینان نه می توانستند با خارج از نژاد خود ازدواج کنند و نه می توانستند با خویشان طبقه ی یکم زناشویی نمایند.چنانکه بنظر می رسد، میان آریایی های هندی،زن جایگاه چندانی نداشته است.

اعتقادات و باورهای آریایی ها

آریایی ها پیش از آنکه از یکدیگر جدا شوند قوم و ملتی یگانه بودند که زبان، تمدن و دین و آیین یکسانی  داشتند البته اختلاف هایی نیز داشته اند که پس از جدایی این تفاوت ها در عقاید، مذهب، تمدن و فرهنگشان شدیدتر و عمیق تر شده است. میان آریایی های هندی و آریایی های ایرانی هنوز هم اینهمانی ها و همانندیهای بسیاری وجود دارد که درخور بررسی و پژوهش است. زمان و تاریخ و چگونگی آغاز جدایی آریایی های ایرانی و هندی دارای ابهامات زیادیست که در این گزیده نمی توان به آن رسید.سنگ نبشته ای که در «بوغاز کوی» بدست آمده و تاریخ آن در حدود 1350/1400 پ-م است نشان می دهد که این جدایی تا آن زمان هنوز روی نداده است در این سنگ نبشته، بزرگان میتانی که آریایی بوده اند، به مردخدایان هندی، یعنی: ایندراIndra، وارونهVaruna ، ناساتی/ناستیهNassati  ،میترا Mithra  سوگند یاد کرده اند.

بنونیست در «مذاهب قدیم ایران» نوشته ایران قدیم از آغاز دوره ی تاریخی دارای مذهبی واحد نبوده است اقوام و قبایلی که شهرنشین و ده نشین و برخی دیگر چادرنشین بوده اند، احتمالن مذاهب متفاوتی داشته اند.آیا به روشنی و صراحت می توان گفت که آریایی های ایران پس از جدا شدن از آریایی های هندی کاملن و تنها به مرد خدایان باور داشته اند؟

شاید بزرگترین اختلاف دینی میان آریایی ها سبب جدا شدن آریایی های هندی از آریایی های ایرانی گردید پس از جدایی آریایی های ایرانی از آریایی های هندی سه خدای هندی یعنی ایندرا، وارونه و ناساتی برای آریایی های ایرانی دیو می شوند.آریایی هایی هم که در فلات ایران حضور پیدا می کنند به اقوام و شاخه های گوناگونی تقسیم می شوند مانند میتانی، ارمنی، والانی، اَستی و… که هر کدام از آنها اعتقادات و باورهای گوناگونی داشته اند آریاییهای شرق با غرب و شمال غربی فلات ایران از نظر باورها و اعتقادات مذهبی متفاوت بودند.چنانکه آناهیتا بغ بانوییست قدرتمند که نزد آریایی های شرقی ایران جایگاه بسیار بزرگی داشته است.همچنان که پس از این ها، آیین ها و باورهای قبایل مادی و پارسی با اندک تفاوت هایی در پرستش «مزدا» خدای بزرگ به عنوان سر گروه خدایان اهورایی با هم  یگانه بود. سکاها که هرودوت به زنان جنگجو و تیرانداز قبایل آنها اشاره می کند زنان سکایی که به فرماندهی نظامی می رسیدند. اینکه آیا باورهای دینی و اعتقادات آریایی پیش از زمان زرتشت چگونه بوده است موضوعیست بسیار مبهم و تاریک اما پژوهش در وداها برای دریافت باورهای ایرانی های پیش از زرتشت و برابری دادن آن با اوستا می تواند به ما در شناخت بسیاری از این آیین ها و اعتقادات یاری دهد.

 آریای ها در وداها

تا آنجایی که در وداها مشخص است، آریایی های هندی به بغ بانوهای چندی اعتقاد داشته اند و این خود نشان می دهد که آریایی ها به خدایان مرد و زن هر دو اعتقاد داشته اند اما آریایی های ایرانی پس از جدا شدن از آریایی های هندی در درازای سالیان دراز سکنا گزینی در فلات ایران تحت تاثیر اندیشه ها و اعتقادات دیگر همسایگان و بومیان فلات قرار گرفته اند.

یکی از بغ بانوها که در وداها ارزش و جایگاه بالایی دارد، اوشس است.

اوشس

این بغ بانو در اوستا با اوش بام برابر می شود.برتری هایکه در این بغ بانو مورد ستایش قرار می گیرد خردمندی و آوردن  نور و روشنایی و نیکی ها به همراه خود است، اوشس، خدابانوی سپیده دم و خدا بانوى سحرگاهان، دختر دیئوس، اروس سوریه و یکى از زیباترین خدایان است. او تنها ایزد بانویى است که در ریگ ودا بارها مورد ختاب و نیاز قرار گرفته است. در ریگ ودا حدود 20 سرود اشاره به اوست و بیش از 300 بار نام او آمده است. «اوشس» دختر آسمان است و شکوه خود را با روشنایی نمایان می سازد او دشمنان را مانند تاریکی پراکنده می سازد و راهها را روشن می نماید. او با آتش و روشنایی پیوند دارد، او با راستان، راست و با بزرگان بزرگ است، او صاحب دانایی و سرشار از خرد و ثروت است او سوار بر ارابه ای از نور که آوای دلنواز بیدار کننده دارد و اسب های رام و برازنده ای او را همراهی می کنند می آید او همه را بیدار و هشیار می خواهد و می خواند.

 

 

آریایی ها تا پیش از زرتشت(بخش2)

آریایی ها در اوستا

اندیشه و نگرش آریایی های ایرانی در اوستا تفاوت های ویژه ای با آریی های وداها دارد، با اینکه میترا مردخدای بسیار قدرتمندیست و جنگ را مانند قهرمانی راهبری می کند و به شدت با پیمان شکنان و دروغگویان برخورد می کند اما از سویی در یشت هفدهم به نام «اَرت یشت» می بینیم که ارت Art خدابانویی است که با نام «اَشی وَنگوهی» نامیده می شود. و جایگاهی همپایه مهر دارد در این یشت آمده است:

ارت یشت و اَشی وَنگوهی

می ستاییم اَشی وَنگوهی را که زیبا اندام است و گردونه اش به استواری روان است، که بخشنده ی ثروت و برکت است و درمان بخش و نیرومند و بسیار هوشمند «پِرِ.ویرَ» می باشد.از مزداست هم چنان که امشاسپندان از اویند.داننده است همچون سوشیانت ها، و چون خوب ستایش شود، به ستایشگر دانایی و شناسندگی بخشد،خواه این آیین گزاری از سرزمین های دور باشد یا نزدیک، و هر که بستاید وی را، چونان است که مهر را ستوده باشد…

از بند 15 تا بند22 که پایان کرده ی دوم بخش است روی سخنان زرتشت( البته به این نکته باید توجه داشت که یشت ها پیش از زرتشت سروده شده است اینکه نام زرتشت در آن می آید پس از این ها افزوده شده است)  بسوی اشی ونگوهی ست، پدر او اهورامزدا و مادر سپنتا آرمَئ تی.برادران او سروش و رَشنوی و مهر و خواهر او دئنا می باشند.در یشت هفدهم درخواست 7 تن از شهریاران نامدار است که برای کامیابی، اشی ونگوهی را ستودند و بر درخواست هاشان کامیاب شدند. زرتشت در ایرانویج، کنار رود دائی تیا، اشی را می ستاید و می خواهد تا در تبلیغ هوته اوسا، همسر کوی ویشتاسپ به آیین نیک مزدایی پیروز و کامیاب شود.

از بند 57 تا پایان یشت ایزد بانو اشی ونگوهی به گله و شکایت از کسانی که کارهای ناشایسته انجام می دهند و او را آزرده می سازند می پردازد. این سروده ها  تنفر آریایی های ایرانی را از هرج و مرج های جنسی به خوبی نشان می دهد و گویای آن است که این مردم تا چه اندازه چنین شیوه ای را نکوهیده می دانستند:

تنفر آریایی های ایرانی از بی بند و باری های جنسی

ایزد بانو اشی نیک، گله و شکایت می کند از زن بدی که فرزند نزاید. می گوید :به خانه چنین زنی داخل مشوید و در بستر او نیارامید.شکایت می کند از زنی که کودکی از مردی جز شوهر خود به دنیا آورد.شکایت می کند از مردانی که بدون ازدواج با دختری، او را آبستن می کنند و می گوید: این نارواترین کاری است که مردی ستمگر انجام دهد.و سرانجام یشت 17 با ستایش و درود برای ایزدبانو اشی پایان می یابد.در این یشت ها مشاهده می کنیم که چگونه آریاییان به انسجام و پایداری خانواده و نگهداری و نگهبانی از آن می پرداخته اند اندیشه هایی که سبب ساخت تمدن آریایی ایرانی و گسترش شهرنشینی گردید.

آریایی ها به زن خدایان و مرد خدایان هردو باور داشته اند

آریایی ها به مردخدایان و زن خدایان باور داشته اند و به هر دو معتقد بودند.برای مثال دیااوه Dyauh خدای بزرگ آسمان و آگنی خدای آتش از مرد خدایان و اوشاه یا اوشانه Vshanh دختر آسمان از جمله ایزد بانوان بوده است.سازمان جامعه ی خدایان از روی الگوی خانوادگی آدمیان ساخته شده است. موضوعی که در شیوه ی این آریایی ها شایان بازنگری و  بررسیست این است که آنها برای خدایان و مظاهر شر و بدی و زشتی به هیچ روی عبادت، پرستش و نیایش و مراسمی نداشته اند، بلکه وارون بر اقوام و ملل دیگر بر  آن اعتقاد بودند که بایستی به یاری خدایان نیکی بر ستیز عناصر بدی رفت و آنها را ناتوان نموده و برافکند.اینان مردمانی بودند ساده دل، جنگجو، پیکاری و راست کردار که به هیچ وجهی زیر بار گناه و کژی و ناراستی نمی رفتند آنها نبردی پی در پی با دروغ و ناراستی و پلیدی داشته اند و به درست پیمانی، نیک کرداری، سلحشوری، آزادگی و جوان مردی شهره بوده اند و تمام نیکی ها را برای فرزندان چه دختر و چه پسر برابر می خواستند.

اَردویسور آناهیتا

واژه ی اردویسور آناهیتا واژه ای مرکب از سه جز یا سه صفت است.و به گفته ی استاد پورداوود در کتاب یشت ها «این نام یگانه اسم خاص اوستایی است که از سه صفت ترکیب یافته جز نخست «اَردوی» از واژه «اَرد» به معنای برآمدن،فزودن و بالیدن است. کلمه اردوی در اوستا نام رودی است…جز دوم «سور» به معنای قوی و قادر و در سانسکریت به مفهوم نام آور و دلیر است…جز سوم آناهیت خود یک صفت مرکب و شامل دو جز است.نخست «اَ» از ادوات نفی و دیگر«آهیت» به معنای چرکین و ناپاک. چون کلمه آهیت مصدر است به( اَ) بنا بر قاعده کلی حرف (ن) افزوده گشته و در مجموع آناهیت به معنای پاک و بی آلایش ساخته شده است.کلمه اردویسورآناهیتا به معنای رود نیرومند و پاک و یا آب توانای بی آلایش است.»

آناهیتا نیز همچون مهر از خدایان کهن و باستانی آریایست، آناهیتا بغبانوی بزرگ آب هاست و نزد آریایی های کهن و همچنین ایرانی ها تا دوران واپسین شاهنشاهی ساسانی از عناصر چهارگانه تقدیس شده و مورد احترام بوده است.در سراسر اوستا این معنا به روشنی به چشم می خورد. «اَرِدوی سورَه آناهیتا» بغ بانوی بزرگ و سرپرست و ایزد آب، یعنی عنصری که پس از آتش از عناصر مورد احترام بوده است، از 21 یشت موجود، پنجمین آنها، یعنی آبان یشت، ستایشی است ویژه بانو آناهیتا، البته در سایر بخش های اوستا، چون خرده اوستا و یسنا نیز از این ایزدبانو یاد شده است، اما آنچه که جایگاه بغبانو را بیان می کند، یشت پنجم است.

آبان یشت ، یا یشت پنجم

آبان یشت ، یا یشت پنجم از کهن ترین و بلندترین یشت ها می باشد، در این یشت بطور گزیده چنین آمده است که:

 اَردویسور آناهیتا بر کیش اهوراییست و دشمن دیوهاست، کسی که مایه ور جان هاست و رمه ها و گله ها را می افزاید، قلمرو کشور را می گشاید و ثروت را فراوان می کند. این ایزد توجهی ویژه به زنان و مردانی دارد که درصدد به وجود آوردن فرزندانی بسیار هستند و به همین روی نطفه ی مردان را پاک و مشیمه ی زنان را می پالاید تا به پاکیزگی فرزند آرند. درد زنان را در زایمان کاهش می دهد و شیرشان را در پستان ها می پروراند.

آناهیتا، ایزد بانویی است که در زورمندی برابر با تمام آبهایی است که بر روی زمین جاری است و به دریای فراخکرت وئوروکشه می ریزد. او بانو و سرپرست تمامی آب هاست، کسی است که هزار دریا و هزار رود دارد و درازای هر یک از این رودها برابر است با تاخت چهل روز اسب سواری که سخت ورزیده باشد. در بندهایی مختلف از توجه این ایزدبانو به پاکی نطفه ی مردان و زنان و شیری که کودکان از پستان مادر می نوشند سخن گفته شده است.

در باره ی شکل ظاهری این بغبانو آمده است که:

آناهیتا، دوشیزه ای است جوان، خوش اندام بالا بلند، برومند و زیبا، جامه ای سپید زرین در بر دارد که کمربندی تنگ در میان بسته، برجستگی سینه را نمایان می سازد. وبازوانش زیبا سپیدگونه، به فراخی و پهنی شانه ی اسبی ست. این ایزدبانو بر گردونه یی زیبا که مهار چهار اسب سپید و یک شکل را در دست دارد، تاجی به شکل چرخ بر سر اوست که سد گوهر نورانی آن را مزین کرده اند از اطراف تاج نوارهای پرچین زرین آویزان است. طوقی زرین به گردن و گوشواره های چهار گوش بر گوش دارد. پاپوش او کفش های زرینی است که با بندهای درخشان محکم شده اند. شنلی از پوست سی ببر که چون زر و سیم می درخشند بر دوش دارد. در چنین پوشش و چنان سیما، او از بلندترین نقطه آسمان به نیایش پارسایان پیروان خویش به سوی زمین می شتابد و سراسر کشور از پرتو او از خوشی و نعمت و ثروت برخوردار می گردد.و همواره آماده ی آن است تا بر دیوان و جادوان ستم پیشه گان حمله برده و نابودشان سازد.

آناهیتا یاری رسان بزرگان و نامداران ایرانی بوده است

نخست جمشید است که برای این بغبانو بر فراز کوه هرا هرئیتی سد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسپند قربانی کرد و از او درخواست کرد که شهریار همه ی کشورهای بزرگ شود و بر دیوان پلید و دروغ گویان چیره شود، پس از او فریدون است که مانند جمشید قربانی می کند و درخواست می نماید تا توانایی اش بخشد تا بر اژی دهاک دیو دروغ و ناراستی پیروز شود، و به کامش رسیده و آن دیو را برمی اندازد.پس نریمان گرشاسپ آن چنان قربانی هایی از برای اَرِدویسورآناهیتا می نماید تا بر «گندروَ» ی زرین پاشنه چیره شود.بغبانو او را نیز توانایی می بخشد تا کامیاب شود.

آناهیتا به ایرانیان نامدار و نیک کردار و مزداپرست در آرزوهایشان یاری می دهد وارون بر آن، به آنانی که بخواهند به فر و  شکوه ایران خللی وارد کنند، هر چند که قربانی و نیایش نیز کنند، کامیابی نمی بخشد، چون افراسیاب، آن بدکردار و دشمن آهنگ تورانی، پس نوبت یکان یکان به یلان، پهلوانان و شه سواران و سلحشوران ایرانی می رسد که هر کدام از آناهیتا تقاضای یاری می کنند، و برایش در نقاط گوناگونی قربانی و نثار و فدیه می دهند و با کامیابی و پیروزی به آرزوهایشان می رسند.

مبنای بسیاری از معجزات سامی در یشت ها

آنچه که بسیار شایان توجه است، این است که در میان یشت ها و سروده های زیبایی که ایزدان و از آن جمله آناهیتا را در آنها ستایش کرده اند، مبنای بسیاری از معجزات پیامبران سامی را می توان دید، بدون این که در این سروده ها منظوری از معجزه را داشته باشند.«ویستَه اورو» از خاندان نوذر در کنار آب ویتنگوهئیتی برای آناهیتا، فدیه ی زَور آورد، شیره ی هوم به شیر آمیخته، چیزی که بسیار دوست می داشت و درخواست کرد تا ایزدبانو یاریش دهد. این یل نامدار که دارمستتر با گستهم شاهنامه یکی می داندش می گوید که شمار بسیاری از دیو پرستان و دروغ گرایان را هلاک کرده ام و اینک خواهانم تا از برای من گذرگاه خشکی از فراز آب های ویتنگوهئیتی بگشایی. بغ بانو آناهیتا با تمام زیبایی و فر و شکوهش به صورت دوشیزه ایی زیبا آزاده و شریف و والانژاد، با کفش هایی زرینه ی درخشان آن گاه از میان آب های ژرف، یک گذرگاه و جاده ی خشک باز می کند و آن قهرمانی که دشمن سرسخت دیوسنان است به کام خود می رسد و به آسانی از جاده ی میان رود خروشان می گذرد.که این سروده بسیار اینهمانی دارد با معجزه ی موسا، هنگامیکه سپاه فرعون در تعقیب اش بودند آنها به رودخانه نیل می رسند بر روی آب جاده یی برای عبور گشوده می شود.موسا و یارانش عبور می کنند و فرعون و افرادش غرق می شوند.

برخی از پژوهشگران بر این باورند که این بغ بانوی توانمند را نخستین بار تورانیان در تهاجمات خود از غرب به شرق برده و سپس به فلات ایران وارد کرده اند، اگر اینچنیین هم باشد، ماندگاری و توان روزافزون این بغ بانو به دلیل آمادگی ذهنیت اجتماعی برای چنین پذیرشی بوده است.چنانکه از آغاز ورود ایران به صحنه ی تاریخ جهان تا حمله عرب ها و انقراض دولت ساسانی، اردویسور آناهیتا به صورت درخشانترین جلوه ی آسمانی مورد پرستش همگان بوده و در بخش هایی از تاریخ به صورت سمبل و نماد ملیت ایرانی در برابر بیگانگان قد برافراشته و گهگاه نیز بر تارک هرم خدایان این سرزمین جا داشته است.

و بی گمان دیانت زرتشتی در این جاودانگی نقش بزرگی ایفا کرده است. زیرا گرشاسب آخرین کَوی و پشتیبان بزرگ زرتشت از خاندان نوذر و از گروندگان به اردویسور آناهیتا بود. هر چند تیره ی فریانه که خاندان  نوذر نیز از آن است احتمالن از قبایل سکایی بودند که پس از این ها به آیین مهر گرویدند.اما چنان که از اَشی یشت برمی آید، از پذیرش اَشی میثره ای خودداری کرده و پرستش اردویسور آناهیتا را در کنار میثره ادامه دادند.

 منبع > آتش فروزان

 

وضعيت زن در دوره ساسانی

با مطالعه منابع مذهبي و غيرمذهبي مربوط به دوره ساساني، از جمله اوستا و ماتيكان هزارداتستان، متوجه مي شويم كه زن در دوره ساساني مي توانست در دادگاه شهادت بدهد، هنگام ازدواج نظر دختر را جويا مي شدند و پدر حق نداشت دختر خود را به زور شوهر دهد، حتي دختر مي توانست بدون اجازه والدين خود با شخص مورد علاقه ازدواج نمايد، زن وقتي ازدواج مي نمود مي توانست به كارهاي اقتصادي بپردازد و حتي شوهر خود را طلاق دهد. بنابراين مشخص مي شود كه زن در آن دوره داراي مقامي مناسب در جامعه بوده است.

نقش زنان در تاریخ ایران

منبع  > سایت فراسو > سمانه شفیعی

 … زنان در طول دوران سه هزار ساله ايران زمين رنج بسياري را بر دوش خويش گرفته اند. آنان درزیر فشار بسيار بارگراني را با دستهاي خويش برداشته و از فشار آن رسته و خود را چون گوهري درخشان نمايان ساخته اند. هر نام و چهره اي كه در اين نوشته آيد درخشندگي ويژه اي دارد كه تابندگي آن تا به امروز روشني بخش زنان پرشكوه ايران بوده است.

زنان در تاريخ ايران نقش پررنگ و موثري داشته اند. چنين است كه هرودرت مورخ در جايي از نوشته هايش رشته ي گزارش گونه ي خود ا قطع مي كند و مي گويد: «راجع به ساير فرماندهان عالي رتبه سخن نمي گويم، چون لزومي ندارد. اما برعكس درباره ي آرتيمزيا كه در سپاه خشايارشاه سمت دريا داري داشته است زني كه عليه يونانيان لشكر كشيد و ستايش بسيار مرا برانگيخته است توضيح مي دهم».

زنان ايراني همواره و در طول تاريخ شايسته و بنام بوده اند، در شاهنامه نيز به وسيله شاعر و حكيم عالي قدر فردوسي بزرگ مطرح شده اند. فردوسي در دو سه جا شخصا اظهار نظرهايي در مورد زنان داشته است كه همگي حاكي از احترام اين دانشمند بزرگوار نسبت به مقام و منزلت زن مي باشد. نيز در نظر فردوسي شايسته بودن ملاك فرزند است نه دختر و پسر بودن. این مطلب مي رساند كه در آن زمان كه فرزند دختر جايگاهي نداشته است زن از ديدگاه حكيم فردوسي بسيار شايسته و قابل تقدير و تحسين بوده است. آنچه در اين مقاله مي آيد چكيده اي از تحقيقي مي باشد كه نگارنده در مورد زنان نامدار و موثر و موفق ايران زمين داشته است:

ايران بان

در ايران باستان بانويي به نام «ايران بان» حاكم وقت ايران بوده است. وي يكي از بزرگترين آرزوهايش داشتن دختري بوده است كه بعد از خودش به پادشاهي ايران برسد. از اين رو به مناسبت نداشتن دختر اجاق خانوادگي خود را خاموش مي دانست. به موجب افسانه ها سه هزار سال فقط زن ها در ايران حكومت مي كردند. ايران بان پادشاهي فرزانه و لايق بود او با مكشوفات بسيار خويش نام خود را در تاريخ به ثبت رساند و كمك شاياني به مردم هم عصر خود نمود. وي در يكي از كوه ها با خود دو جانور زيبا آورد كه كسي اسم آنها را نمي دانست و ايران بان آنها را «اسپا» نام نهاد كه به معني «پا بلند» بود. كه بعدا به اسم اسب معروف شد و تا حال نيز به همين اسم نام برده مي شود.

رومن گيرشمن مورخ فرانسوي در اين باره مي نويسد: اسب جز در ايران وجود نداشت و ايرانيان رسم تربيت اسب را براي سواري و باركشي به ملل ديگر آموختند و اسپريس «يونجه» هم كه غذاي اسب مي باشد از ايران به ساير كشورها رفت.

ايران بان ملكه و زن خردمند ايران اشاره به خورشيد مي كرد و به اتباع خود مي گفت: ما هر چه داريم از «خور» مي باشد. وي همچنين اساس كشاورزي را بنيان گذاشت و به مردم آموخت كه گندم بكارند تا اين كه بتوانند از محصول آن استفاده نمايند.

هارتاما ايران شناس انگليسي مي گويد: ايرانيان رسم پختن را به ديگر اقوام آموختند. كلمات «پاپا» و «ماما» كلمات اصيل ايراني مي باشند كه از اين زبان به ساير السنه جهان سرايت كرده است. (1)

ايران بان اصلا زن هاي قابله را قبول نداشت و به نظر او زن قابله يكي از مخوف ترين بلاها بود كه تمدت عارض نوع بشر كرد و دستهاي كثيف زن قابله در طول هزارها سال صدها و شايد هزار ميليون زن را به قبرستان فرستاده بود. بعد از ايران بان، دكتر‌ «سمل ويس» مجارستاني بود که در قرن نوزدهم ميلادي علت نرض آل زدگي (كه اين اصطلاح در شرق رايج بود) را كشف کرد و دانست كه دستان كثيف زن قابله كه پر از مرض «پوئر پرال» است توليد آل زدگي مي كند.

آمازون كه اصل آن مازون است كلمه اي اصيل ايراني مي باشد كه به معناي زني است كه فرمانرواي مرد است. و اين اسم بعد ها به شكل آمازون وارد زبان هاي اروپايي گرديد. (2)

زني ايراني به نام رود دوم ریسيدن نخ را اختراع كرد و آن را از جانوري به نام سنجاب فرا گرفت. (3)

زن هاي ايراني باستان وسائل تزئيني و آرايشي نداشتند و يگانه وسيله ي آرايشي زن هاي ايراني در دوره ي هخامنشيان شانه بود و زن ها پيوسته موي خود را شانه مي كردند. (4)

در ذيل به برخي از زنان نام آور ايران اشاره خواهد شد:

آتوسا: آتوسا دختر بزرگ كوروش است. پدر بزرگش از طرف پدر كمبوجيه رئيس پارس ها در جنگ با مادها كشته شده است. مادر بزرگش از طرف پدر، ماندان (ماندانا) دختر اژدهاك پادشاه مادها است و مادر وي كاساندان همسر اول كوروش دختر فرناسپ است. كه از خاندان هخامنشي بود. نام آتوسا را در تراژدي معروف شاعر نامدار يوناني ( اشيل) مي خوانيم. در اين تراژدي آتوسا كه بانويي بنام بوده است به عنوان همسر داريوش و مادر خشايارشاه معرفي مي گردد.

آرتميزيا (آرتمسيا): اين زن پس از درگذشت شوهرش سلطنت مي كرد. وي دختر (ليگ داميس) بود و سپاهيان هالي كارناسر – كوثر – ني سي رير و كاليدينه را تحت فرمان داشت و پنج ناو جنگي را هدايت مي كرد و در همه ي ارتش معروف ترين كشتي ها را بلافاصله بعد از صيدايي ها در اختيار داشت و در ميان همه ي متحدان بهترين توصيه ها را به شاه مي نمود. وي در جنگي عليه يونانيان نيز عنوان دريا داري داشته است. و در آن يونانيان را شكست داده است. (بايد دانست يونانيان بويژه آتني ها با همه پيشرفت هاي تحسين آميز و شگفت آورشان در علوم و ادبیات و گاه حكومت مداري در برخي از موارد مهم اجتماعي و سياسي ترقي نكرده و عقب افتاده باقي ماندند) زنان از نظر آنها انسان هاي درجه دوم و غير مساوي با مرد بودند و در نتيجه نمي توانستند حقوقي مساوي با مردان داشته باشند. يوناني هايي كه در دربار ايران مي زيستند و با مورخان يوناني از دخالت زنان در امور سياسي و حكومتي بسيار شگفت زده مي شدند وآن پادشاه كه اين حق را براي زنان قائل بودند از نظر آنها ضعيف النفس و بازيچه دست زنان قلمداد مي گرديدند.

وقتي آرتميزيا در جنگ دريايي شركت كرد و پيروز شد يونانيان اين امر را توهين به خود تلقي كرده و ننگ مي دانستند كه زني با آنان بجنگد و اگر مي توانستند از مقابله با وي حذر مي كردند. اما نگاه كنيد به فرهنگ غني اجداد ايراني ما: خشايارشا اين زن (آرتميز) را با مرتبه ي بلند دريا داري و فرماندهي در سپاه خود جاي داد.

پروشات = پروسات = پريزاد: اين بانو در بابل داراي مباشري بوده است به نام آناپولي كه ناظر بر اراضي و احوال و كارگران او بوده است. همچنين قصري در بابل به نام او بوده است و 60 كور ( KUR) جو مال مال الاجاره در اختيار نیاهوت ني نورت پسر، پسر نورا گذشته بوده. هم چنين اين بانو داراي كشتزار ها و پرديس هايي در بابل بوده است. داراي سفره هاي گسترده بوده و از سفره ي خود براي دوستان طعام مي فرستاده است. وي هم چنين به كتزياس شمشيري هديه داده است. اين بانو قريه هايي نيز در حلب داشته است.

رخسان = رخسانه = ركسانه: دختر هيدرانس: به نقل از كنزياس رخسان زني بسيار زيبا بوده و در تيراندازي با كمان وزوبين اندازي مهارت فوق العاده داشته است.

سپاكو: زني كه همسر مهرداد (ميتراداس) گاوچران بوده و سرپرستي كوروش را به عهده گرفت و او را بزرگ كرد.

مانيا: پس از فوت شوهرش زنيس (zenis) با سپاه و هداياي بسيار نزد فرناباز (ساتراپ وقت ايالت) رفت و آمادگي خود را براي اداره استان بعد از شوهرش اعلام داشت و تعهد نمود خراج استان را مرتبا بپردازد. فرناباز موافقت كرد و هيچگاه جز صداقت چيزي از اين زن نديد. اما مانيا به محدوده ي حكومت خود بسنده نكرد. شهرهاي كنار دريا مانند لاريس – هاماكيست و كلنه را به حيطه تصرف خود درآورد. مانيا سوار بر گردونه از نزديك به نظارت نبرد هايي مي پرداخت كه رخ مي دادند و به افراد شايسته و دلير جايزه و پاداش مي داد. به علاوه در سفر هاي جنگي فرناباز پي سيديان و ميسيان شورشي لشكر مي كشيد و در نبردها شركت مي كرد.

كانجو: بانويي كه خانم ارت منس بوده است و مادر (آتي يا واهي) Atiyawahy و فرزندش مامور تهيه سنگ بوده است و در كتيبه خود به داريوش شاه پيامي داده است.

آپامه: همسر سلوكوس سردار تامي ايران بود. آپامه پس از آنكه سلوكوس بعد از مرگ اسكندر سلسله سلوكيان را بنياد گذارد و پادشاه شد. ملكه و مادر وليعهد دولت سلوكي گرديد. سپس بعد از سلوكوس پسر آپامه (آن تيوخوس) به سلطنت رسيد و دومين پادشاه سلوكي است.

آذرآناهيد: به احتمال قوي اوزن شاهپور اول بوده است. نام او به نام بانبشنان بانبشن (ملكه ملكه ها) ذكر شده است و در كلبه زرتشت بستگي بين بانو و معبد آناهيتا از نام او هويدا است. در كتيبه ي شاهپور نام آدور آناهيد Adur Anahid دختر شاهپور خوانده شده است. (5)

ملكه اسپارثرا: در جنگي كه ميان كورش و سكاها صورت گرفت، پادشاه سكاها به نام آمرژس شوهر اسپارثرا به اسارت كورش درآمد. ملكه اسپارثرا پس از اسارت شوهرش سپاهي متشكل از سيصد هزار مرد و دويست هزار زن عليه كورش گرد آورد (عدد اغراق آميز است) و خود فرمانروايي سپاه را به دست گرفت و كورش را شكست داد و در ميان افراد بسياري كه به اسارت وي درآمدند برادر آمي تيس (يكي از زنان كورش) به نام پارميس و سه پسر اين شاه زاده (پاريس) بودند.

آرتستون (ارتيس تن): دختر كورش و همسر داريوش شاه هخامنش بود و مادر ارسام. داريوش اين زن را بيش از زنان ديگرش دوست مي داشت، چنان كه به افتخار او امر داده بود از وي مجسمه اي طلا بسازند. (6)

از جمله زنان ايراني نامدار مي توان به زناني كه نامشان در شاهنامه بزرگ فردوسي ذكر شده است نيز اشاره كرد، و از جمله:

آذر ميدخت و پوران دوخت: دختران خسرو پرويز پادشاه ساساني كه رشادت هايشان خواندني است و خود بحثي جداگانه مي طلبد.

جريره: دختر پيران وسيه سالار افراسياب همسر سياووش و مادر فرود كه در جنگي كه بين پسرش فرود با لشكر طوس درگرفت و فرود كشته شد. جريره تمام پرستندگان دژ و خودش را آتش زد و از بين برد و اين كار صرفا به اين خاطر بود كه خود و پرستندگانش به دست دشمن نيفتند.

دلارا: همسر دارا پادشاه و كياني است كه حكيم فردوس وي را بانويي دانشمند، با تدبير و موقع شناس معرفي مي نمايد.

رودابه: دختر مهراب كابلي پادشاه كابلستان كه مادر جهان پهلوان رستم نامدار است و رستم در دامن چنين زني پرورش يافته است.

سمن ناز: اين بانو دختر گورنگ شاه شهريار كابل و زابل در زمان جمشيد و ضحاك بود. سمن ناز بسيار زيبا بوده است و اين دختر در سواري و تير اندازي و پهلواني يكي بوده است و به علاوه در ادب و فرهنگ از زنان منحصر به فرد زمان خود بوده.

شيرين: ديگر زن نامدار شاهنامه و ايران كهن است كه هم فردوسي و هم حكيم نظامي درباره اين بانو اشعار فراواني سروده اند. وي همسر خسرو پرويز پادشاه ساساني مي باشد كه بسيار زيبا بوده و در وفا داري نيز بي همتا بوده است چرا كه تا آخرين لحظه مرگ خود باقي مي ماند و بر سر مزار خسرو با خوردن زهر هلاهل جان به جان آفرين تسليم مي كند.

فرانك: اين بانوي گرامي مادر فريدون پادشاه پيشدادي و همسر آشين است كه پس از مرگ شوهرش به دست ضحاك ناپاك براي به ثمر رساندن فرزندش از خود گذشتگي بزرگي نشان مي دهد و سعي مي نمايد كه فرزندش فريدون را از گزند ضحاك و ياران او در امان نگه دارد. چون فريدون به حد رشد رسيد انتقام خون پدرش و هزاران جوان ايراني را از ضحاك گرفت.

گرد آفريد: دختر گژدهم و خواهر هژير دو سردار ايران و نگهبانان دژ سفيد در مرز ايران و توران مي باشد. وي خود نيز بانويي جنگاور بوده است.

همسر فردوسي: و از آن جمله مي توان به همسر حكيم فردوسي نيز اشاره كرد كه در داستان منيژه و بيژن درباره ي همسر مهربانش ابياتي نوشته است. اين بانو كه همسر شاعرنامدار ايران است زني مهربان، خوشخو و حرف شنو مي باشد. شاعر سترگ فردوسي طوسي او را به نام هاي بت مهربان، سروين، ماهروي، بت خوب مهر و نيكي شناس ياد كرده است و اين خود نشانه ي همسري نيكي خوي است و آرامش فردوسي در سرودن اشعار نغز و پرمعني اش به واسطه ي داشتن چنين همسر لايق و فداكار بوده است. (7)

و … هزاران زن نيكو منش و نامدار ديگري که در اين سرزمين مي زيسته اند و اسامي بسياري از آنان در اينجا ذكر نشده است.

منابع:

1)      ماريژان موله ايران شناس فرانسوي

2)      فرهنگ هندو اروپا، تاليف: كارل بروكمان آلماني

3)      ايرانيكا، تاليف: كروس دانشمند آلماني

4)      سرزمين جاويد، اثر ماريژان موله، هرتزفلد، گيرشمن ترجمه و اقتباس: ذبيح اله منصوري

5)      كتيبه شاهپور، ترجمه ي خانم دكتر اميد بهبهاني

6)      زنان بنام در تاريخ ايران (از آغار تا انقراض سلسله ي ساسانيان) تاليف: دكتر كامياب خليلي

7)      فرهنگ جامع شاهنامه، اثر: محمود زنجاني

هویت زن ایرانی

منبع > زهرا پیشگاهی فرد – مریم امیدی آوج

هويت داراي ابعاد مختلفي است و مهم ترين بعد آن هويت فردي و اجتماعي است. جهت نقش پذيري و رسيدن به حقوق واقعي در اجتماع شناخت اين هويت ها ضرورت دارد. يكي از مهم ترين مسائل در ارتباط با هويت?بحث هويت يابي دختران و زنان جوان است كه اين موضوع در بين دختران و زنان جوان ايراني در مسيري حركت كرده كه بين تصور آنان و جامعه از خود فاصله وجود دارد. بنابراين مسئله اي كه اكنون با آن مواجهند مربوط به هويت آنان مي باشد هويتي كه به دليل آموزش هاي به دور از واقعيت هاي اجتماعي دچار بحران شده است و زمينه خلاقيت و سازندگي را از آن ها سلب نموده است. اين نوشتار بر اساس مطالعات كتابخانه اي در پي بررسي اين سوال است كه : – دختران جوان ايراني چه هويتي دارند وچه عواملي مانع شكل گيري هويت ايراني – اسلامي در آنان مي باشد؟ نائل شدن به هويت موفق در كشورهاي در حال توسعه?كاري بس دشوار است زيرا معيارهاي سنتي و مدرن درتعارض هم قرار دارند و جهت از بين بردن اين تعارض و هويت يابي صحيح دختران جوان براي ايفاي نقش در تمدن سازي نقش خانواده بهره بردن از ديدگاه هاي اسلامي و تجديدنظر در سياست هاي هويتي از سوي برنامه ريزان ذيربط ضروري به نظر مي رسد.

منبع > كانون زنان ايراني_مهرزاد غني‌پور

زن در قلمرو اندیشه و سیاست در افغانستان> خامه ی از نسرین مفید

دوستان گرانمایه ، عزیزان وهماندیشان راه رهایی زن از ستم ، درود بر شما !

نخست اجازه بدهید ، تا به نمایندگی از هیآت رئیسه شورای اروپایی نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان ، صمیمانه ترین شادباش ها وبهترین درود های خودر ا بمناسبت هشتم ماه مارچ روزهمبستگی زنان جهان به شما وبه همه زنان جهان وبه زنان ومادران افغان که در کلبهء ماتم سرا با درد ورنج پنجه نرم میکنند پیشکش بدارم . پس از آن گلدسته های آفرینبار وسپاسگذاری های گهربارخود را به اتحادیه مهاجران افغان در هالند وبه ویژه به سازمانده گان گرانقدر آقايان حفیظ حازم ،صدیق وفاودیگر همکاران شان که این کنگره را راه اندازی کردند، تقدیم بدارم .
اگراز آفرینش انسان که به گونه ی اسطوره یی و یادانشی در قلمرو زمین پدیدار گشت بگذریم زن ومرد دو پدیده با هم پیوند وهمسو و همسان در تاریخ تمدن بشری گام بر میدارند .
در فرهنگ کهن بار اسطوره یی آریایی ، کیومرث، که نخستین انسان است با زنش بارگاه افرینش می یابد . وگرشاسپ که نخستین حکمروای اریایی که در اوستا ستوده شده نیز با زنش کتایون دین زردشت را پذیرفت . واز همینرو در فرهنگ کهن بار آریایی همچو کهکشان شهابی میدرخشند .
اگر با دید ژرف بر جایگاه زن در فرهنگ وادب وهمچنان بر تاریخ پر ریخت وپاش کشور ما بنگریم در میآبیم که زن در سه بخش زیرین هستی میابد :
یکم : زن در زیر چادر دین ومذهب : جایگاه زن در تمام ادیان چی آسمانی و چی غیر آسمانی به مثابه شخصیت دست دوم وپس از مرد حضور دارد. و در هیچ دینی ومذهبی نیست ، که به زن مانند مرد حق وحقوق قایل شده باشد به گونه ی نمونه :
در دین زردشتی که باستانی ترین دین آریایی است زن جایگاه پس از مرد را دارد در میان هفت امشاسپندی) که به درگاه( اهوره مزدا) نزدیکی دارند و اینها اند  بهمن)،( اشه وهیشته)، خشتروثیریه)یا (شهریور) ،( سپنتا آرمه ئیتی) ،( اسپندار مذ) ،( هه آروتات)( خرداد) و امرتات . اند هیچکدام آنها زن نیستند . دین زردشت یک دین کاملآ مرد پنداری است . افزون برآن بلا های را که فراهیم پدر کلان زردشت بالای( دغدوا) مادر( زردشت سپنتما) آورد مایه تعجب میباشد .
در میان آئین هندوان( آدی تا) یا هندوان آریایی که نیز هفت خدا برازنده اند تنها ( وارونا ) و( میترا) ساختار زن گون دارند ، در دین یهودیت که از جمله ادیان الهی است . زن حق ندارد ، تا در جایگاه ویژه نیایش پدیدار گردد .در دین مسیحیت با وصف آنکه مریم مقدس مادر است ولی عملآ زنان به( کلوستر ها) رانده میشوند . در دین مقدس اسلام برداشت ها چنین است که زن با مرد حقوق مساوی ندارد .
در دین هندویسیم زنی که شوهرش بمیرد لازم میافتد تا، خود را زنده در پهلوی شوهرش بسوزاند تا در های خوشبختی دینی برویش باز شود . در غیر آن تا که زنده است باید لباس سفید بپوشد وبه زنی نجس ومنحوسی مبدل می گردد.

تنها زنی که بر داشت درست از دین اسلام ارایه میکند ، بانو شیخ فریحه است . او که در ایالات متحده امریکا زیست میکند با تفسیر درست از قرآن وبا ارایه دلایلی چنین می پندارد که ؛ حقوق زن ومرد در دین اسلام یکسان است . او اکنون سنت شکنی میکند ودر جایگاه امامت در یک مسجد وخانقای نامور امریکا پیش نماز شده است . کاری که از هزار سال تا اکنون به آن بدیده ای ناپسند دیده می شد .
دوم زن در جایگا ه ادب وفرهنگ : در فرهنگ دیر بار وباستانی زبان دری که پیشنه ی هزار ساله دارد ، جایگاه زن به سه گونه به چشم دید است :
1- زن در جایگاه معشوقه ودلبر : در این بخش به پیروی از سروده سرایان عرب نقش زن گاه گاهی جایگاه ایزدی می یابد . غزلیات حافظ که درآن بخاطر خال سیاه دوشیزه ی ترک شیرازی سمرقند وبخاررا را میبخشد ، بهترین نمونه ی این دیدگاه من شده میتواند :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم سمرقند وبخارارا
داستان ها وقصه های بس عاشقانه ی لیلی ومجنون ، فرهاد وشیرین ، ورقه وگلشاد ودیگران همه از همین دیدگاه برخاسته اند .
2-زن در جایگاه خانم خانه وپرورش دهنده فرزندان: در این جایگاه که مقام واقعی زن است ، بی توجه ترین بخش فرهنگ وادب زبان دری را می سازد . اکثر شاعران وسروده سرایان بنا بر حاکمیت اندیشه زن ستیزی در جامعه در این مورد بر خورد سهل انگارانه دارند ، در جامعه نیز همه بدبختی ها ناشی از همین دیدگاه واز همین جایگاه زن است ، ظلم واستبداد ، تجرید از کار اجتماعی ، به خانه نشستن زنان ، لت وکوب ، دشنام ونا سزا ، قطع اعضا، طلاق وهزار ها ظلم وستم ددمنشانه وغیر انسانی در همین جایگاه زن چهره می نمایاند ، که بازتاب این جایگاه در فرهنگ زبان دری نیز بد ترین نمونه ها را دارد،که توجه شما را به چند نمونه در این مورد میخواهم :
فردوسی که با آفرینش شهکار بزرگ شهنامه جایگاه والای در فرهنگ وادب زبان دری دارد ،می گوید :
زن واژدها هر دو در خاک به

جهان پاک از این هردو نا پاک به
ویا فخر الدین اسعد گرگانی می گوید :
زنان در آفرینش نا تمام اند

 از اینرا زشت کام وزشت نام اند
ویا ناصر خسرو قبادیانی بلخی می گوید :
بگفتار زنان هر گز مکن کار

 زنان را نا توانی مرده انگار
زنان چون ناقصان عقل ودینند

 چرا مردان ره آنان گزینند .

جامی می گوید:

زن از پهلوی چپ شد آفریده

کسی از چپ راستی هرگز ندیده
انوری گوید: زن چو میغ است ومرد چون ماه است ماه را تیرگی زمیغ بودبد ترین مرد اندرین عالم به بهینه ی زن دریغ بود.
دیدگاهی که همین اکنو بدان اشاره رفت با وصف آنکه تهی از ارزش های اجتماعیست ، با درد ودریغ دیدگاهی است ، که زنان را تجرید از کار های موء ثر اجتماعی وتاریخی میسازد . لازم است تا با همین اندیشه ی خشکمغزانه وتحجر ددمنشانه که در تار وپود جامعه ی افغانی ریشه دوانیده مبارزه کرد .
3-زن درجایگاه مادر : در این مقام زن والا ترین موجود جامعه است . که با یکدست اش گهواره وبا دست دیگر اش جهان را میشوراند . نه تنها در ادب وفرهنگ زبان دری بل که در فرهنگ وادب کشور های غربی نیز جایگاه درخشانی دارد .
4 :زن در جایگاه سیاست: در این جایگاه که زنان خود شان به دستیابی بدان دست یافته اند بنا بر عوامل گوناگونی خیلی کم ونا چیز است . تاریخ سیاسی جهان بدست مردان رقم زده شده است ، البته قابل یاد آوری میدانم که نقش زنان در عرصه سیاست بنا بر اینکه زنان موجودات با ترحم و پر عطوفت اند . واز جنگ وکشتار متنفر میباشند . وتاریخ سیاسی جهان نیز با جنگ ها وکشتار ها رقم خورده اند شاید موجب شده باشد که زنان در این عرصه کمترین سهمگیری را دارند .از این رو زن در جایگاه پسین مرد قرار می گیرد وبدبختی ها را به نظاره می گیرید . اما با آنهم دست زیر الاشه نمی نشیند بل که دو شادوش مردان ولی اینبار تنها به ابادانی وساختمان جامعه کمر همت میبندد. ،وبا گامهای استوار وماندگار در دل تاریخ کشور ما ره می سپارد وکارنامه های سترگی از خود بیادگار میگذارد . بودن رزمجویان صلحجو ، مادران پر عطوفت ورایزنان خیر اندیش بیانگر ویژگی اهمیت زن در برهء تاریخ سیاسی کشور ماست . هرگاه در لابلای برگ های زرین تاریخ رد پای زنان رزمنده وماندگار را جستجو کنیم به نام کتایون مادر اسفند یار برمیخوریم که در تارک خردورزی وآگاهی سرافراز است . رودابه مادر رستم درخت استوره یی استوارریست که ریشه هایش به درازای تاریخ میکشد . بانو گشتاسپ دختر رستم از زمرهء زنان نام آور وجنگندهء دلاور یست که رد پایش در تاریخ کشور ما میدرخشد .تهمینه مادر سهراب قهرمان بی همتا ، زنیست مهر پرور ، بردبار وبا فرهنگ.که درد مرگ فرزندش سهراب را با دشواری میپذیرد وآه ازجیگر نمیکشد . فرنگیس زن وارسته از گرایش جاه وجلال ، زنی از خود گذر ووفاداریست که تاریخ وفاداری چون او هرگز به یاد ندارد .
رابعهء بلخی ومهستی گنجوی دو چهرهء شاعرهء نگار گر که با اندیشه های نفیس وتخیل های پیراسته ، تار های ظریف روح انسان را بنوا در آ وردند وهستی خویش را با پایداری سترگ وروان سر شار از عشق ، دوستی ، شرافت وبزرگمنشی در راه بر آورده شدن حقوق زن که دوست داشتن وشایسته زندگی کردن است ، به یاد گار گذاشتند .
ستاره مادر ابو علی ابن سینا ی بلخی دانشمند ماندگار همه سده ها وزمانه ها زنی فرهیخته وپویه داریست که فرزندی چون ابوعلی را خرد ورزی واندیشیدن بیاموخت . گوهر خاتون مادر مولا نا جلال الدین محمد بلخی که نخستین الفبای عشق را در دامن پر مهر مولا نا کارید .فاطمه خاتون زن علاالدین عروس مولانا جلال الدین محمد بلخی که در گسترش عشق ورسانش اثار گرانبهای مولانا با یاد دهانی دو کتاب ارزنده مناقب العارفین وزندگینامه مو لانا نام او را ماندگار ساخت .
مادر حسنک زن بردباری که به گواهی تاریخ بیهقی هنگامیکه خبر به دار کشیدن پسرش را به او گفتند بی آنکه خم به ا برو آورد گفت :
(( بزرگا مردا!که این (حسنک) پسرم بود که پادشاهی چون محمود این جهان بدو دادوپادشاهی چون مسعود آن جهان …)).این سخن تا هنوز که بیشتر از هزار سال از آ ن میگذرد با باز تاب سترگی در دهلیز تاریخ پژومیا فگند .
حاذقه ومحجوبه هروی ، مخفی بدخشی ، عایشه درانی مستوره غوری، نازو اناو ملالی که با پیکار دلیرانه با قلم واندیشه به جنگ بی خردی وسیه روزی رفتندومبارزه کرده اند . علیا جناب خواهر محمد نادر شاه خانم امیر حبیب الله خان نخستین زنیست که با زندگی وتمدن غربی آشنایی یافت و با ترجمه کتاب ( الفاروق )شبلی نعمانی رده های روشنگری وتمدن را در وجود امیر حبیب الله خان بر انگیخت وپای دنیای متمدن را در
افغا نستان باز کرد در همین هنگامه است که برای نخستین بار فرمان لغو محرومیت دختران از ارث ومنع ازدواج اجباری زن بیوه با اقوام شوهر فوت شده اش و رعایت قانون حد نصاب مذهبی برای داشتن همسر که چهار زن است (؟) به دستینه رسیدند با آنکه نیم بند وغیر دموکراتیک بودند پدیدار گشتند. ملکه ثریا زن امیر امان الله خان که در سال 1927 به کشور های اروپایی بدون چادر وبرقه سفر کرد وپس از بازگشت دلیرانه گلم بورقه وچادر را درید وبا سر برهنه در دعوت ها نما یان شد ، نخستین زن همتبار ا فغان پنداشته می شود .به همت مادر محمود طرزی در هفته نامه سراج الاخبار بمنظور روشن شدن زنان همگینهء ارشاد النسوان براه افتاد که نخسین گام های روشنگر ی برای زنان درآن بازتاب گردید. . به همت و همیاری زنان مبارز برای نخستین بار در تا بستان 1928 انجمن حمایت نسوان افغان که در گام نخست دوازده نفر وکیل زن پویه ور وقامت افزا در آن هستی یافتند بنیان گذاری شد .که نخستین اموزشگاه زنان در کشور پنداشته میشود .
با گسترش اموزشگاه های دخترانه ورشد نهضت زنان ، آ موزگاران ودختران مکاتب خوا ستار دور افگنی چادر و رفع حجاب شدند .که در جشن آزادی کشور در سال 1959 ملکه حمیرا وزنان وزرای خارجه ودفاع کشور بدون حجاب این ارزو را فرا گیر ساختند .
در سال 1965 که موج خروشندهء ندای زن در گوش جهانیان طنین میافگند در کشور ما نیز برای نخستین بار زن در کارگااه رهبری دولتی ره میگشاید .که خانم معصومه وردک وکبرا نورزایی در پست وزارت تکیه میزنند .در همین زمان خانم دکتور انا هیتا راتب زاد رقیه حبیب ،خدیجه احراری ومعصومه عصمتی نخستین زنان وکیل انتخابی مردم در پار لمان کشور ره می گشایند .
بر اساس قانون اساسی سال 1964 که راه بسوی دمو کراسی باز ونخستین هسته های سازمان های سیاسی بنیان کذاری میشوند . سازمان دموکراتیک زنان افغا نستان به رهبری خانم دکتر انا هیتا راتب زاد وپسانتر ها سازمان انقلابی زنان افغا نستا ن (راوا) ودهها سازمان خورد وبزرگ مبارز وپیکار جوی دیگر سر هستی میگذارند . در افغانستان برای نخستین بار از هشتم مارچ روز جهانی زن به ابتکار بانو داکتر انا هیتا راتبزاد زن مبارزوفرهیخته انقلابی تجلیل بعمل آمد .
در پایان دههء هفتاد وآغاز دههء هشتاد سدهء بیستم با خیزش طوفنده ورسانش دانشمداری در کشور، زنان نیز از آ زادی های لازم بهره ور میگردند . زنان دوشادوش مردان در کارگاه هاو کارخانه ها، در دفتر ودیوان ، در مزرعه وکشتزار پدیدار می گردند .دامن سیه روزی وبیخردی را میدرند . حق ازدواج ، آموزش وتلاق را بدست میآورند و با آنکه دست زور وزر به برهء آزادی های آنان چیره بود ، میتوانستند نفس به دلخواه بکشند . اما دریغا ! ودرد ا !که این دهه به نابودی کشیده شد ویکبار دیگر دست اهریمنی بی خردان وسیه روزان بر تاریک تاریخ کشور ما پهن گشت وزن از تلویزیون .رادیو از اداره وکارگاه دو باره به زیر چادر سیاه بربریت وددمنشی برده شد واز تمام آ زادی ها وحقوق انسانی بی بهره گردید . وهنوز که هنوز است با آنکه آ فتاب در خشان آزاذی به کرانه ها وویرانه های میهن ما به روشنا یی نشسته ولی زن چنا نکه بود زیر یوغ تعصب ددمنشی وسیه روزی دست وپا میزند . به امید روزی که زن افغان ما نند سایر زنان جهان از حق آزادی کامل ودر برابری با مردان به مثابه انسان در کشتی بی پهنای جهان جاه بگیرد .

 منبع>mashal.org سایت مشعل

March 16th, 2008

مقا یسه وضعیت زن در دو فرهنگ ایران و عرب

به گفته هرندی (استاد دانشگاه) : «در فرهنگ ايران شاعر، زن خوب فرمانبر پارسا را زني مي‌داند كه مرد درويش را پادشاه مي‌كند. در اين طرز تلقي زن نقش اقتصادي دارد و عاملي براي ثروتمند كرد مرد محسوب مي‌شود.

اما در ادبيات عرب كمتر ديده مي‌شود كه زن به عنوان يك عامل اقتصادي مطرح شده باشد.»

وي درباره اين تناقض كه عرب‌ها زنان خود را زنده به گور مي‌كردند، مي‌گويد: «اين قضيه عموميت نداشته و عرب آرامش‌دهندگي‌اي كه در طبيعت زن نهاده شده را هيچ‌گاه فراموش نكرده است.در بررسي قرآن نيز مي‌بينيم كه قرآن هيچ‌گاه به مسلمانان توصيه نمي‌كند كه لواط نكنيد زيرا اعراب هميشه توجهشان به زن معطوف بوده و لواط در ميان آن‌ها وجود نداشته است.”

وي در ادامه مي‌گويد: «پيامبر كه با زبان اعراب با آن‌ها سخن مي‌گويد اعلام مي‌كند كه من سه چيز را دوست دارم عطر، زن و نماز.
از طرف ديگر يكي از وعده‌هايي كه براي مبارزه در راه دين به اعراب داده مي‌شد اين بود كه حورالعين نصيب شما مي‌شود از اين‌جا مي‌توان فهميد كه عرب جاهلي زيبايي و لطافت زن را درك كرده است.»

هرندي درباره مسايل اجتماعي زن در دوران جاهلي مي‌گويد: «اسلام اعراب را از سه عمل كه در ميان آن‌ها رواج داشته منع مي‌كند: زنا كه در ميان زنان برده رواج داشته، استبدال يا جابه‌جا كردن همسران و دوست گرفتن.
در جامعه جاهليت نيز نسبت به روسپي گري نظر خوبي وجود نداشته و اين عمل تنها در ميان كنيزك‌ها و زنان برده رايج بوده است. همچنانكه وقتي پيامبر مكه را فتح مي‌كند از شرط‌هاي بيعت را زنا نكردن را مطرح مي‌كند كه عايشه اعتراض مي‌كند و مي‌گوید ،مگر زن ازاد چنين عملي را انجام مي‌دهد؟
استبدال نيز در جامعة عرب به اين معنا بوده كه هر يك به نفع ديگري از زن خود دست برمي‌داشته و اين رسم كه از جامعة رم به ميان عرب آمده رسمي خجسته و پسنديده و بسيار متعارف بوده است.»

هرندي در ادامه مي‌گويد: «در اين زمينه نقل شده كه حصين بدون در زدن نزد پيامبر مي‌رسد در حالي كه عايشه در كنار پيامبر بوده است. او وقتي عايشه را مي‌بيند رو به پيامبر مي‌پرسد اين زن زيبا كيست؟ آيا حاضر است به نفع تو از زيباترين مخلوقات (زنش) دست بردارد كه رسول خدا در پاسخ مي‌گويد خداوند استبدال را حرام و ممنوع كرده است.»

نقل ديگري هم درباره استبدال آمده به طوري كه عايشه به عروه (يكي از ناقلين) مي‌گويد: «ازدواج در جاهليت به چهار شكل انجام مي‌شد. يك نوع در اين ازدواج‌ها همان ازدواج به صورت امروزي با تعيين مهريه بوده است. در نوع دوم مرد متأهل زنش را نزد مرد نجيب‌زاده‌اي مي‌فرستاد تا با او آميزش كند. در اين مدت شوهر كاملاً جدا از زن زندگي مي‌كرد تا از بارداري زن با نطفه آن نجيب‌زاده مطمئن مي‌شد و شوهر پس از اطمينان از بارداري همسرش در صورت تمايل بار ديگر با زنش آميزش مي‌كرد. اين نوع زناشويي ناشي از اشتياق شوهر به داشتن فرزند نجيب‌زاده بود كه به آن نكاح الاستبدال مي‌گويند.

در نوع سوم ازدواج نيز مرداني با يك زن آميزش مي‌كردند و زن پس از به دنيا آمدن بچه تعيين مي‌كرد كه اين بچة چه كسي است كه اگر زني داراي نطفه از مردي بود به غلط به مرد ديگري نسبت مي‌داد به اين بهتان گفته مي‌شد كه در قرآن هم اين واژه آمده است.

عده‌اي از جامعه‌شناسان و مورخان عرب نيز در مواجهه با علايم تأنيث در اسامي عرب مخصوصاً اسم‌هايي با پيشوند بني و يك اسم مؤنث معتقدند كه در قسمتي از عربستان (بيشتر مدينه و نه در مكه) چند شوهري متعارف بوده است كه اسلام اين را نيز مذموم دانسته است.

در نوع چهارم ازدواج يك گروه كمتر از 10 مرد با يك زن ملاقات و آميزش مي‌كردند و اگر زن باردار مي‌شد و كودكي به دنيا مي‌آورد پس از گذشت چند شب از تولد طفل آن زن از مردان دعوت مي‌كرد كه به نزدش بيايند و هيچ يك از مردان حق سرپيچي نداشت. در اين‌جا زن به هر كدام از مردان كه مي‌‌خواست خطاب مي‌كرد كه اين كودك توست كه در اين زمينه در قرآن هم آمده كه بهتان نياوريد و كودك را به دروغ به كس ديگري نسبت ندهيد.
سپس بچه را به آن مرد مي‌داد و با او زندگي مي‌‌كرد، آن مرد هم حق امتناع نداشت و در آخرين نوع ازدواج در جاهليت نيز بسيار از مردان با يك زن آميزش مي‌كردند.

اين زنان پرچمي به در خانه‌هاي خود نصب مي‌كردند و هر شخصي مي‌توانست به داخل خانه‌هاي آن‌ها برود پس از اين‌كه زن باردار مي‌شد و كودك او به دنيا مي‌آمد مردان را جمع مي‌كردند اما ديگر زن حق شهادت در مورد اين‌كه بچه مربوط به كداميك مي‌شود را نداشت و از قيافه‌شناس استفاده مي‌كردند و در نهايت هم طفل به پدرش داده مي‌شد و او حق هيچ‌گونه سرپيچي نداشت.

به گفته عايشه وقتي پيامبر رسالت خود را آغاز كرد تمام اين آداب مذموم دوره جاهليت را منسوخ و ممنوع كرد و تنها نوع اول ازدواج كه امروزه رايج است را مجاز دانست.»

هرندي در رابطه با شأن نزول آيه مربوط به استفادةه زنان از جلباب كه به چادر تعبير شده مي‌گويد: «در تاريخ و تفسير آمده كه شب‌ها كنيزكان در نخلستان‌ها به عمل فحشا مشغول بودند و جوانان مدينه نيز براي اين كار به نخلستان‌ها مي‌رفتند. در اوايل شب كه هنوز رفت و آمد زياد بود گاهي اوقات اين مردان به اشتباه متعرض زنان آزاده مي‌شدند كه خداوند آيه جلباب را نازل كرد تا زنان آزاده با كنيزان به واسطة اين پوشش از هم شناخته شوند.»

بنابر اشعار جاهليت و روايات متعدد، زن در دوران جاهليت عرب سمبل زيبايي و آرامش‌دهندگي بوده و اعراب به اين جنبه توجه داشته‌اند.

اين را محمد جعفري هرندي مدرس حقوق و فقه اسلامي چند روز پيش در جلسة” بررسي نگاه اجتماعي اعراب به زن” در انجمن زنان پژوهشگر تاريخ مي‌گويد و مي افزايد: «برخلاف آن‌چه تصور مي‌شود، عرب‌ها مردمان عاقلي بوده‌اند. آن‌ها زماني كه مي‌خواهند محمد را از سر راه خود بردارند با يكديگر رايزني مي‌كنند و براي متشنج نشدن جامعه كم آسيب‌ترين راه را پيدا مي كنند. شخص پيامبر نيز هميشه پيش از وحي از عقل خود استفاده مي‌كرد. “

به گفته وي از آن‌جا كه عرب جاهلي ارتباط چنداني با ملت‌هاي ديگر نداشته، جاهليت تاريخ روشني ندارد و در بررسي نگاه عرب به زن با توجه به تعلق عرب ناچاريم به منابعي چون قرآن، شعر جاهليت، سنت پيامبر و روايات رجوع كنيم.

هرندي در ادامه مي‌گويد: «با بررسي ادبيات عرب در مي‌يابيم كه سه چيز در نزد عرب جاهلي ارامش بخش بوده: سنگ، آسمان شب و زن.

سنگ از اين جهت كه عرب در سرزميني زندگي مي‌كند كه هيچ‌گونه گلي نمي‌روييد و سايباني براي عرب وجود نداشت به همين خاطر هم عرب جاهلي بت‌پرست شد.
دومين منبع آرامش او آسمان شب است كه در اشعار عرب نيز همچنان كه مي‌بينيم توصيف زيادي از آسمان،ستاره و ماه شده است و سومين مايه آرامش روحي عرب نيز زن بوده است.»

 

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز