یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

اوریانا فالاچی

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در نقش و تاثیر بانوان در پیشرفت کشور

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی  (Oriana Fallaci)‏ متولد 29 ژوئن 1929 در فلورانس ایتالیا ، نویسنده ای توانا ، به خاطر قدرت بیان بالا ، درک خاص سیاسی ، جسارت فوق العاده به سرعت از نویسنده یک روزنامه محلی ، به خبرنگاری بین ‌المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم می ‌زد تبدیل شد .

اوریانا فالاچی نه ساله بود که جنگ جهانی دوم شروع شد و پدرش که از موسولینی نفرت داشت ، وارد جنبش مقاومت زیرزمینی شد . اوریانا هم گرچه بعدها نوشت که دو طرف جنگ تفاوت چندانی نداشتند اما به پدر کمک می‌ کرد و تا پایان جنگ تجربه‌ های وحشتناکی را پشت سر گذاشت . هنوز بیست ساله نشده بود که نوشتن در روزنامه ‌ها را آغاز کرد و به قول خودش قدرت واژه ‌ها را کشف کرد . به خاطر قدرت بیان بالا ، درک خاص سیاسی ، جسارت فوق العاده به سرعت از نویسنده ستون کوچکی در یک روزنامه محلی ، به خبرنگاری بین ‌المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم می‌ زد تبدیل شد . هر جای دنیا که در آن زمان کانون خبری و رسانه ‌ای جنگ قدرت بین زورمداران می ‌بود اوریانا را به خود جذب می کرد . در ایران نام اوریانا فالاچی در اواخر دهه چهل شمسی (دهه شصت میلادی) با ترجمه آثارش علیه جنگ ویتنام و حکومت ‌های دیکتاتوری باقی‌ مانده در اروپا ( یونان ، اسپانیا و پرتغال ) مطرح شد . اوریانا فالاچی یک بار در سال ۱۳۵۱ برای مصاحبه با محمدرضا شاه و بار دیگر در سال ۱۳۵۸ برای مصاحبه با امام خمینی و مهندس بازرگان به ایران سفر کرد . این مصاحبه ‌ها ، آخرین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با مصاحبه معمر قذافی ، آریل شارون و لخ والسا در ایران منتشر شد . فالاچی تا آخر عمرش از مصاحبه اش با امام خمینی به عنوان نقطه طلایی تمام عمر حرفه ای اش نام می برد . فالاچی که به لحاظ عقاید سیاسی از چپ بریده و راست ‌گرا محسوب می‌ شد ، از نظر مذهبی یک « ملحد مسیحی » به شمار می ‌آمد ؛ زیرا ظاهراً به خدا ایمانی نداشت ، اما گه گاهی تمایلاتی را به مسیحیت نشان می ‌داد . به عنوان نمونه در اگوست ۲۰۰۵ با پاپ بندیکت شانزدهم دیدار کرد . هنگامی که فهمید به نوعی سرطان قابل کنترل دچار است تصمیم گرفت دیگر کتاب ننویسد و بقیه عمر را به استراحت بپردازد . با نگاه ویژه ‌ای که به زندگی داشت ( که نه خدا را قبول داشت و نه هیچ تئوری دیگری از لائیک ‌ها و دیگر دانشمندان دین گریز ) گوشه گیرانه در آپارتمانش در نیویورک و ویلایش در توسکانی ایتالیا به زندگی مشغول بود . اما زمانی که حادثه یازده سپتامبر روی داد ، نتوانست در برابر این وسوسه بزرگ مقاومت کند .
کتابی در اکتبر ۲۰۰۲ از اوریانا فالاچی به چاپ رسید به نام خشم و غرور که در آن خواهان نابودی آن چه امروزه به نام اسلام مطرح است شده ‌است . انتشار این کتاب سبب شد که فالاچی در سن هفتاد و دو سالگی آرامش خود را از دست بدهد و مجبور باشد همواره تحت محافظت نیروهای پلیس قرار بگیرد . همچنین این کتاب پیگردهایی را برای نویسنده ‌اش به دنبال داشت . مسلمانان در ایتالیا و فرانسه پس از انتشار این کتاب فالاچی را تهدید به مرگ کردند . اما پاسخ اوریانا این بود که : « من از نه سالگی با درد و مرگ دست و پنجه نرم کرده ‌ام . در ویتنام ، در لبنان ، مکزیک ، بولیوی و یا هر جای دیگر . اما از سال ۱۹۹۲ که زیر تیغ جراحی برای بهبود سرطان سینه قرار گرفته‌ام هر روز می ‌میرم . » در سال های دهه شصت یک سال در ویتنام و مکزیک زندگی کرد و کتابی با عنوان « زندگی ، جنگ و دیگر هیچ » نوشت که نگاهی است آگاه بر پشت سنگر جنگ ، بر اجتماعی که آتش و باروت ، از انسان جز مشتی گوشت دریده از هم و لاشه‌ای خون آلود و کبود ، چیزی بر جای نمی‌ گذارد . اوریانا فالاچی این کتاب را در پاسخ خواهر کوچکش که می ‌پرسید « زندگی یعنی چه ؟ » نوشت . کتاب با نثر خاص اوریانا و بسیار خشن ، گاهی خوشبینانه و گاهی بسیار بدبینانه‌ است . این کتاب جوایز زیادی را برایش به ارمغان آورد . کتاب مهم دیگرش با نام « مصاحبه با تاریخ » در سال ۱۹۷۴ به چاپ رسید که مجموعه مصاحبه‌ هایش با شخصیت‌ های بزرگ سیاسی است . تنوع این اشخاص و سبک و جسارت مصاحبه گری اوریانا فالاچی برایش شهرتی فوق العاده به بار آورد . فالاچی در همین دوران سال هایی را با یک انقلابی یونانی به نام الکساندر پاناگولیس زندگی کرد و پس از کشته شدن وی در سال ۱۹۷۶ ، کتابی درباره او به نام « یک مرد » نوشت . از کتاب های دیگرش می ‌توان به « پنه لوپه به جنگ می ‌رود » ، « نامه به کودکی که هرگز زاده نشد » ؛ که فریادی است از خشم نسبت به آن چه بر سر بشر آمده ، در عین حال از عشق مادر شدن می ‌گوید . کتاب کوچکی که از نخستین سطر تا انتها سرشار از احساس شادی ، ترس ، مهربانی ، یاس ، خشم ، امید ، افسردگی و اضطراب است . شاید بحث اصلی کتاب سقط جنین باشد اما به طور کلی تمام دیدگاه‌ های موجود در باره زن را توجیه می ‌کند . کتاب دیگرش « اگر خورشید بمیرد » نام دارد که به مشاهداتش از آمریکا بر می ‌گردد . این کتاب سوگنامه ایست در رثای از دست رفتن خوبی ها ، یا بهتر بگوییم مجموعه سوالاتی است که از خواننده سوال می‌ کند اگر خوبی ها بمیرد چه خواهد شد . « اگر خدا بخواهد ... » که بیشتر شبیه یک رمان است در سال ۱۹۹۱ چاپ شد . داستان آن در بیروت می گذرد و راجع به جنگ های داخلی لبنان است و نیم نگاهی نیز به جنگ خلیج فارس دارد .
اوریانا فالاچی در ۱۵ سپتامبر سال ۲۰۰۶ ، در بیمارستانی در شهر فلورانس ایتالیا ، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت . مرگ ، که محرک اوریانا فالاچی در شروع و نوشتن بسیاری از کتبی است که اوریانا فالاچی به نگارش در آورده است ، او را در سن 77 سالگی از پای در آورد . معروفیت اوریانا فالاچی در بین ایرانیان ، عمدتا به خاطر مصاحبه اش با محمدرضا پهلوی و امام خمینی (ره) است . مصاحبه هایی که با تبحر و مهارت ، جسارت منحصر به فرد اویانا فالاچی همراه بوده است .
  
انسانها را بدون اینکه به آنها نیاز داشته باشی دوست بدار...
کاری که خدا با تو می کند!
بیشتر بخوانید
ا
اوریانا فالاچی  (Oriana Fallaci)‏ متولد 29 ژوئن 1929 در فلورانس ایتالیا ، نویسنده ای توانا ، به خاطر قدرت بیان بالا ، درک خاص سیاسی ، جسارت فوق العاده به سرعت از نویسنده یک روزنامه محلی ، به خبرنگاری بین ‌المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم می ‌زد تبدیل شد .
اوریانا فالاچی نه ساله بود که جنگ جهانی دوم شروع شد و پدرش که از موسولینی نفرت داشت ، وارد جنبش مقاومت زیرزمینی شد . اوریانا هم گرچه بعدها نوشت که دو طرف جنگ تفاوت چندانی نداشتند اما به پدر کمک می‌ کرد و تا پایان جنگ تجربه‌ های وحشتناکی را پشت سر گذاشت . هنوز بیست ساله نشده بود که نوشتن در روزنامه ‌ها را آغاز کرد و به قول خودش قدرت واژه ‌ها را کشف کرد . به خاطر قدرت بیان بالا ، درک خاص سیاسی ، جسارت فوق العاده به سرعت از نویسنده ستون کوچکی در یک روزنامه محلی ، به خبرنگاری بین ‌المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم می‌ زد تبدیل شد . هر جای دنیا که در آن زمان کانون خبری و رسانه ‌ای جنگ قدرت بین زورمداران می ‌بود اوریانا را به خود جذب می کرد . در ایران نام اوریانا فالاچی در اواخر دهه چهل شمسی (دهه شصت میلادی) با ترجمه آثارش علیه جنگ ویتنام و حکومت ‌های دیکتاتوری باقی‌ مانده در اروپا ( یونان ، اسپانیا و پرتغال ) مطرح شد . اوریانا فالاچی یک بار در سال ۱۳۵۱ برای مصاحبه با محمدرضا شاه و بار دیگر در سال ۱۳۵۸ برای مصاحبه با امام خمینی و مهندس بازرگان به ایران سفر کرد . این مصاحبه ‌ها ، آخرین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با مصاحبه معمر قذافی ، آریل شارون و لخ والسا در ایران منتشر شد . فالاچی تا آخر عمرش از مصاحبه اش با امام خمینی به عنوان نقطه طلایی تمام عمر حرفه ای اش نام می برد . فالاچی که به لحاظ عقاید سیاسی از چپ بریده و راست ‌گرا محسوب می‌ شد ، از نظر مذهبی یک « ملحد مسیحی » به شمار می ‌آمد ؛ زیرا ظاهراً به خدا ایمانی نداشت ، اما گه گاهی تمایلاتی را به مسیحیت نشان می ‌داد . به عنوان نمونه در اگوست ۲۰۰۵ با پاپ بندیکت شانزدهم دیدار کرد . هنگامی که فهمید به نوعی سرطان قابل کنترل دچار است تصمیم گرفت دیگر کتاب ننویسد و بقیه عمر را به استراحت بپردازد . با نگاه ویژه ‌ای که به زندگی داشت ( که نه خدا را قبول داشت و نه هیچ تئوری دیگری از لائیک ‌ها و دیگر دانشمندان دین گریز ) گوشه گیرانه در آپارتمانش در نیویورک و ویلایش در توسکانی ایتالیا به زندگی مشغول بود . اما زمانی که حادثه یازده سپتامبر روی داد ، نتوانست در برابر این وسوسه بزرگ مقاومت کند .
کتابی در اکتبر ۲۰۰۲ از اوریانا فالاچی به چاپ رسید به نام خشم و غرور که در آن خواهان نابودی آن چه امروزه به نام اسلام مطرح است شده ‌است . انتشار این کتاب سبب شد که فالاچی در سن هفتاد و دو سالگی آرامش خود را از دست بدهد و مجبور باشد همواره تحت محافظت نیروهای پلیس قرار بگیرد . همچنین این کتاب پیگردهایی را برای نویسنده ‌اش به دنبال داشت . مسلمانان در ایتالیا و فرانسه پس از انتشار این کتاب فالاچی را تهدید به مرگ کردند . اما پاسخ اوریانا این بود که : « من از نه سالگی با درد و مرگ دست و پنجه نرم کرده ‌ام . در ویتنام ، در لبنان ، مکزیک ، بولیوی و یا هر جای دیگر . اما از سال ۱۹۹۲ که زیر تیغ جراحی برای بهبود سرطان سینه قرار گرفته‌ام هر روز می ‌میرم . » در سال های دهه شصت یک سال در ویتنام و مکزیک زندگی کرد و کتابی با عنوان « زندگی ، جنگ و دیگر هیچ » نوشت که نگاهی است آگاه بر پشت سنگر جنگ ، بر اجتماعی که آتش و باروت ، از انسان جز مشتی گوشت دریده از هم و لاشه‌ای خون آلود و کبود ، چیزی بر جای نمی‌ گذارد . اوریانا فالاچی این کتاب را در پاسخ خواهر کوچکش که می ‌پرسید « زندگی یعنی چه ؟ » نوشت . کتاب با نثر خاص اوریانا و بسیار خشن ، گاهی خوشبینانه و گاهی بسیار بدبینانه‌ است . این کتاب جوایز زیادی را برایش به ارمغان آورد . کتاب مهم دیگرش با نام « مصاحبه با تاریخ » در سال ۱۹۷۴ به چاپ رسید که مجموعه مصاحبه‌ هایش با شخصیت‌ های بزرگ سیاسی است . تنوع این اشخاص و سبک و جسارت مصاحبه گری اوریانا فالاچی برایش شهرتی فوق العاده به بار آورد . فالاچی در همین دوران سال هایی را با یک انقلابی یونانی به نام الکساندر پاناگولیس زندگی کرد و پس از کشته شدن وی در سال ۱۹۷۶ ، کتابی درباره او به نام « یک مرد » نوشت . از کتاب های دیگرش می ‌توان به « پنه لوپه به جنگ می ‌رود » ، « نامه به کودکی که هرگز زاده نشد » ؛ که فریادی است از خشم نسبت به آن چه بر سر بشر آمده ، در عین حال از عشق مادر شدن می ‌گوید . کتاب کوچکی که از نخستین سطر تا انتها سرشار از احساس شادی ، ترس ، مهربانی ، یاس ، خشم ، امید ، افسردگی و اضطراب است . شاید بحث اصلی کتاب سقط جنین باشد اما به طور کلی تمام دیدگاه‌ های موجود در باره زن را توجیه می ‌کند . کتاب دیگرش « اگر خورشید بمیرد » نام دارد که به مشاهداتش از آمریکا بر می ‌گردد . این کتاب سوگنامه ایست در رثای از دست رفتن خوبی ها ، یا بهتر بگوییم مجموعه سوالاتی است که از خواننده سوال می‌ کند اگر خوبی ها بمیرد چه خواهد شد . « اگر خدا بخواهد ... » که بیشتر شبیه یک رمان است در سال ۱۹۹۱ چاپ شد . داستان آن در بیروت می گذرد و راجع به جنگ های داخلی لبنان است و نیم نگاهی نیز به جنگ خلیج فارس دارد .
اوریانا فالاچی در ۱۵ سپتامبر سال ۲۰۰۶ ، در بیمارستانی در شهر فلورانس ایتالیا ، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت . مرگ ، که محرک اوریانا فالاچی در شروع و نوشتن بسیاری از کتبی است که اوریانا فالاچی به نگارش در آورده است ، او را در سن 77 سالگی از پای در آورد . معروفیت اوریانا فالاچی در بین ایرانیان ، عمدتا به خاطر مصاحبه اش با محمدرضا پهلوی و امام خمینی (ره) است . مصاحبه هایی که با تبحر و مهارت ، جسارت منحصر به فرد اویانا فالاچی همراه بوده است .
  
انسانها را بدون اینکه به آنها نیاز داشته باشی دوست بدار...
کاری که خدا با تو می کند!


اوریانا فالاچی روزانه 50 سیگار می کشید ، از ساعت 8 صبح تا 6 بعدازظهر یک سره مشغول کار بود. نه تلفن جواب می داد و نه با کسی تماسی داشت. دکترش در تعجب بود که چگونه با این که هم سرطان سینه داشت و هم سرطان ریه، هنوز زنده مانده است. اوریانا در جواب گفته بود: تو به عنوان پزشک باید با من از زندگی حرف بزنی ، نه از مرگ.
مرگ، که محرک اوریانا فالاچی در شروع و نوشتن بسیاری از کتبی است که وی به نگارش در آورده است، روز 15 سپتامبر 2006 او را در سن 77 سالگی از پای در آورد. معروفیت اوریانا فالاچی در بین ایرانیان، عمدتا به خاطر مصاحبه اش با محمدرضا پهلوی و روح الله خمینی است. مصاحبه هایی که با تبحر و مهارت، جسارت منحصر به فرد اویانا فالاچی ، چهره واقعی مصاحبه شونده را به نمایش گذارده بودند.
بیوگرافی وپیشینه سیاسی

اوریانا فالاچی، روزنامه نگار، نویسنده و یک آژیتاتور بود. از 9 سالگی شروع به نوشتن داستان های کوتاه کرد. اما به گفته خودش این داستان ها بسیار بچه گانه و بی خود بودند. از 16 سالگی به عنوان خبرنگار در یکی از روزنامه های ایتالیایی در فلورانس شروع به کار کرد. این ایام مصادف بود با جنگ جهانی دوم و مبارزات ضد فاشیستی در ایتالیا. اوریانا در خانواده ای فقیر اما سیاسی متولد شده بود. اعضای فامیل وی ، هم از طرف خانواده پدری و هم مادری، پیشینه فعال سیاسی داشتند. مادرش ، دختر یک آنارشیست ایتالیائی بود و پدرش یک لیبرال که در جریان مبارزات ضد فاشیستی، به یکی از رهبران این جنبش تبدیل شده بود. اوریانا خود نیز در مبارزات زیر زمینی ضد فاشیستی مشارکت داشت.
اوریانا فالاچی : مصاحبه گر تاریخ اوریانا فالاچی تقریبا از اواسط دهه 60 به مدت 20 سال جنجالی ترین مصاحبه ها با رهبران سیاسی جهان را انجام داد. مصاحبه با تاریخ نام کتابی است که اکثر مصاحبه های اویانا فالاچی با رهبران جنجالی و سیاسی جهان در آن منتشر شده است.

اوریانا فالاچی ، از روزنامه نگاری به عنوان پلی برای رسیدن به نویسندگی اسم می برد. گفته بود روزنامه نگار شده است تا بتواند مقدمات نویسندگی را بیاموزد. مصاحبه های متعدد اوریانا فالاچی با رهبران سیاسی جهان و تبحر و مهارت وی در هدایت این مصاحبه ها و تصویر چهره و افکار مصاحبه شونده، او را به عنوان یکی از برجسته ترین مصاحبه گر های سیاسی قرن 20 مطرح کرده بود.
اوریانا فالاچی از جمله با هنری کیسینجر، محمدرضا پهلوی (این مصاحبه در شهرزاد نیوز درج شده است) ، یاسر عرفات، روح الله خمینی، محمد قذافی، محمد علی کلی مصاحبه کرده بود. اوریانا فالاچی در مصاحبه های خود، با جسارت و پی گیری خاصی ، این افراد را به چالش می گرفت و آنها را وادار به ذکر مواردی می کرد که بعدا از آن پشیمان می شدند. اما دیگر پشیمانی سودی نداشت چون جهان، از آن باخبر شده بود. یکی از این موارد هنری کیسینجر بود که در مصاحبه از پاسخ در می رفت. اما اوریانا موفق شده بود با سوالات مستقیم و غیر مستقیم ، چهره هنری کیسینجر را به نمایش بگذاد. وی آنقدر کیسینجر را سوال پیچ کرده بود که سرانجام هنری کیسینجر گفته بود: " من خود را به عنوان یک گاوباز آمریکایی می دانم که گله و کاروانی به دنبال خود دارم" . این گفته هنری کیسینجر در آمریکا و سایر نقاط جهان، موجی از اعتراض هبران سیاسی وقت را به دنبال آورد و سالها مورد انتقاد قرار داشت. هنری کیسینجر گفته بود، مصاحبه اش با اوریانا فالاچی افتضاح ترین مصاحبه ای بوده که وی در دوران فعالیت سیاسی خود داشته است. اوریانا فالاچی در مورد این مصاحبه ها می گوید : " من تنها به ذکر سوالاتی می پردازم که دیگران جسارت طرحش را ندارند. ضمنا در گفتگو با رهبران سیاسی، من تنها مصاحبه گر نیستم بلکه مورخ هم هستم که بخشی از تاریخ را می نویسم.
اوریانا فالاچی و ایران

مصاحبه های اوریانا فالاچی با محمد رضا پهلوی
مصاحبه اوریانا فالاچی با روح الله خمینی

اوریانا فالاچی مصاحبه اش با خمینی را 8 ماه پس از انقلاب یعنی در 7 اکتبر 79 در "تایمز" به چاپ رساند. وی برای این مصاحبه به قم رفته بود و 10 روزی برای مصاحبه منتظر مانده بود تا این که به حضور پذیرفته شد. او چادر سر کرد و نزد خمینی رفت . در این مصاحبه ، در مورد بستن روزنامه های اپوزیسیون، کشتار مخالفین در کردستان ، قصاص و حجاب سوال کرده بود. او پرسیده بود: آیا این درست است که زنی که از فقر به فحشا پناه می برد، و یا این که زنی که عاشق مرد دیگری به جز همسرش می شود را کشت ؟ خمینی ضمن تاکید بر ضرورت خشونت و قصاص ، چنین جواب داده بود: اگر انگشت شما قانقاریا بگیرد، چه می کنید ؟ اجازه می دهید ، تمام بدنتان را بگیرد یا این که آن انگشت را قطع می کنید ؟ یا این که اگر مزرعه ای را آفت بگیرد، چه می کنید ؟ ما آفت را از بین می بریم تا مزرعه نابود نشود.
اوریانا فالاچی در سوالات بعدی، به وضعیت زنان و حجاب اجباری می پردازد و از خمینی می پرسد : چرا باید زنان خود را در چادر بپیچند؟ خمینی جواب داده بود: زنان خودشان با چادر د ر انقلاب شرکت کردند. زنان ایران مانند خانم فالاچی نیستند که بی حجاب راه بروند و لشگری از مردان دنبالش راه بیفتند، زنان خود چادر را انتخاب کرده اند.
اوریانا فالاچی ادامه داده بود : خب با این چادر ، چطور می توان شنا کرد ؟
خمینی گفته بود: امورات ما به شما ربطی ندارد. شما مجبور نیستید چادر سر کنید. اگر خوشتان نمی آید، نپوشید.
فالاچی، با شنیدن این پاسخ، چادر را از سرش برداشت و گفت: خوشحالم که می توانم این چادر مسخره را از سرم بردارم
در این هنگام خمینی، مصاحبه را نیمه تمام می گذارد و اتاق را به سرعت ترک می کند. یکی دو روز می گذرد تا خمینی وی را برای پایان مصاحبه می پذیرد. احمد خمینی ، به آرامی در گوش فالاچی می گوید : از چادر چیزی نگویید که پدرم ناراحت می شود. فالاچی با چادر وارد اتاق می شود. نوار ضبط صوت را روشن می کند و قسمتی که مربوط به حجاب زنان است را جلوی خمینی پاک می کند. فالاچی می گوید با پاک کردن آن قسمت نوار ، خنده ای بر لبان خمینی آمد که نشانه رضایت اش بود. احمد خمینی در پایان مصاحبه به فالاچی گفته بود: من هرگز خنده پدرم را ندیده بودم . شما موفق شدید او را بخندانید.
سال ها بعد ، فالاچی در ای میلی به یک روزنامه نگار امریکایی که با فالاچی از طریق ای - میل مصاحبه می کرد، در باره این دیدار نوشته بود، زمانی که خمینی قهر کرد و اتاق را ترک کرد، با چنان سرعتی از اتاق خارج شد که برای مردی با ان سن و سال غیر قابل تصور بود. فالاچی در مصاحبه اش ؛ قیافه خمینی را به مجسمه موسی اثر میکل آنژ تشبیه کرده بود.
اوریانا فالاچی و نویسندگی

علاوه بر روزنامه نگاری، فالاچی به نویسندگی هم می پرداخت . یکی از کتاب های معروفش، "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" ، بود . وی در این کتاب از سقط جنین 3 ماهه خود می نویسد. این کتاب از طرف نتقدین ادبی فمینیست ظریف ترین ویکی از بهترین کتاب هایی است که در مورد بارداری، سقط جنین و افسردگی ناشی از آن نوشته شده است. به گفته فالاچی، مرگ جنین اش، انگیزه نوشته این کتاب شد.
مرگ، همچنین محرک نگارش کتاب " یک مرد" شد . فالاچی این کتاب را بهترین کتاب خود می داند. فالاچی در این کتاب گرچه به دیکتاتوری و وقایع سیاسی در یونان می پردازد، اما در واقع زندگی معشوق یونانی خود "پاناگولیس" را به تحریر در می آورد. وی یکی از مبارزین سیاسی یونان بود که قصد ترور دیکتاتور حاکم در یونان را داشت. اما این طرح فاش می شود و موجب دستگیری "پاناگولیس" می گردد. پس از مدتی زندان، پاناگولیس ، مورد عفو قرار می گیرد. 2 روز بعد از ازادی از زندان، مصاحبه ای با اوریانا فالاچی دارد. در این مصاحبه فالاچی و پاناگولیس عاشق یکدیگر می شوند و به گفته هر دو، به عنوان رفیق، یار و معشوق از سال 1973 تا 1976 در کنار یکدیگر زندگی می کنند. تا این که "پاناگولیس" در یک حادثه مشکوک رانندگی کشته می شود. مرگ وی ، علت اصلی آفرینش کتاب "یک مرد" می شود. فالاچی علاوه بر این کتبی نیز در مورد جنگ ویتنام و جنگ در لبنان نوشته است.
نظرات سیاسی اوریانا فالاچی
فالاچی در دهه های اولیه زندگی و حرفه خود ، برابری ، آزادی بیان ، مخالفت با جنگ و کشتار را در لابه لای آثارش می گنجاند . این موضوعات همواره اجزا مصاحبه ها و نوشته های وی را تشکیل می دادند. اما در 10-15 سال گذشته چرخشی به سوی راست نشان داد.
او گرچه انتقادات به جایی به نقش مذاهب داشت ، اما بعد از 11 سپتامبر، همراه با دید غالب در آمریکا، نحوه برخورد با مذهب و خصوصا اسلام را سطحی و مثلا در "انفجار مساجد" و "اخراج مهاجرین از غرب" می دانست. او زمانی که شنیده بود اتحادیه مسلمانان ایتالیا قصد احداث مسجدی را در نزدیکی منزل وی دارد، گفته بود به هر قیمت جلوی این کار را می گیرد ، با دوستان آنارشیست دوران نوجوانی اش تماس خواهد گرفت و با موارد منفجره مسجد را منفجر خواهد کرد.
فالاچی در ارتباط با برگزاری تجمعات گروه های انتی گلوبالیزاسیون در فلورانس، همصدا با جناح های راست اروپا، خواهان ممنوع شدن این گردهم آیی ها شده بود. با سقط جنین مخالف بود و می گفت: "تنها اگر زنی توسط بن لادن یا ضرغاوی مورد تجاوز واقع شده باشد، باید سقط جنین کند." در ارتباط با حقوق همجنس گرایان ، با کنایه و متلک از حق ازدواج آنها سخن می گفت که این موضوع از سوی بسیاری از گروهای مدافع حقوق همجنس گرایان مورد انتقاد واقع شده بود .
فالاچی که زمانی بسیاری از آثار خود را در مخالفت با فقر، ویرانی و جنگ در ویتنام و لبنان نوشته بود، در مقابل جنگ های اخیر در افغانستان و عراق که با کشتار صدها هزار نفر توام است، سکوت کرد. آنهم سکوتی مرگ بار.
مصاحبه گر تاریخ، در دو دهه آخر زندگی اش، به آژیتاتوری بدل شده بود که دفاعش از لیبرالیسم رادر زرورقی از آنارشیسم می پیچید و ارائه می داد.
(اینجا بخوانید)و روح الله خمینی ، موجب معروفیت وی در میان ایرانیان است. کما این که در یکی دو روز گذشته که خبر مرگ وی منتشر شده است، رسانه های فارسی زبان بیشترین خبر رسانی از مرگ وی را داشته اند. فالاچی در مصاحبه با محمدرضا پهلوی موفق به نمایش چهره مستبد وی شد. این مصاحبه را اینجا بخوانید . اوریانا فالاچی در مصاحبه اش با خمینی در ماه های اولیه انقلاب1357، به طرح سرکوب در کردستان ، تعطیل روزنامه های اپوزیسیون پرداخت . هنگامی که از حجاب اجباری و چادر سوال می کرد، خمینی قهر کرد و مصاحبه را نیمه تمام گذارد. وی در جریان این مصاحبه ؛ نشان می دهد که از همان ابتدای انقلاب ، سرکوب و سانسور و فشار بر زنان در ایران در جریان است.

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز